روف  بوده  است  و آن  لکنت  زبان  پـیش  از  بیرون  رفتن  موسی  از  مصر  است‌.  و  الا  بعد  از  آن‌که  موسی  پروردگار  خود  را  به  فریاد  خوانده  است  و  درخواست  او  پذیرفته‌ي  درگاه  حق گرديده  است‌،  لکنت  زبان  نداشته  است‌:

 (قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي (25) وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي (26) وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي (27) يَفْقَهُوا قَوْلِي(28) . 

 (‌موسی  خاشعانه  به  دعا  پرداخت  و  گفت‌:‌)  پروردگارا!  سینه‌ام  را  فراخ  و  گشاده  دار  (‌تا  در  پرتو  شرح  صدر،  خشم  و  کین  از  دل  برخیزد،  و  با  آرامش  تمام  رسالت  آسمانی  را  بجای  آورم‌)‌.  و  کار  (‌رسالت‌)  مرا  بر  من  آسان  گردان  (‌تا  آن  را  به  گونه‌ي  آراسته  و  پیراسته‌،  به  گوش  فرعون  و  فرعونیان  برسانم‌)‌.  و  گره  از  زبانم  بگشای  (‌تا  روشن  و  گویا  آن  را  بیان  دارم‌)‌.  تا  این  که  سخنان  مرا  بفهمند  (‌و  دقیقاً  متوجه  مقصود  من  شوند(‌.(طه/25-28) 

 کره  از  زبان  موسی  عملا  برطرف‌گردیده  بود  و  لکنتی  نداشت‌،  وگویا  و  روشن  سخن  می‌گفت‌.

در  پیش‌گروه‌ها  و  دسته‌های  عامّه‌ي  مردم  ساده‌لوح  و  غافل  و  بی‏خبر،  قطعاً  فرعونی‌که  دارای  ملک  و  مملکت  مصر  و  این  رودبارهائی  است‌که  در  زیر  او  روان  است‌،  

بهتر  و  فراتر  از  موسی  علیه السلام  است‌،  موسائی ‌که  سخن  حق  و  مقام  نبوت  و  دعوت  نجات  و  رهائی  از  عذاب  دردناک را  دارد  و  بس!  

(فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ).

 (‌اگر  راست  می‏‎گوید  که  پیغمبر  خـدا  و  دارای  مقام  والا  است‌)  پس  چرا  دستبندهای  زرین  بدو  داده  نشده  است  (‌تا  دستبندها  نشانه‌ي  عظمت  و  ریاست  او  باشد؟)‌.

این  چنین‌گفته‌اند  و  می‌گویندا  سخن  از  آن‌کالاها  و  متاعهای  ناچیز  و  بی‌ارزش  و  بها  است‌!  دستبندی  از  طلا  رسالت  پیغمبری  را  تـصدیق ‌کند  و  بیانگر  صدق  آن  بـاشد!  دستبد  زریـنی  ارزش  بیشتری  از  آیات  و  معجزاتی  داشته  باشدکه  یزدان  جهان  پیغمبر  بزرگوار  خود  را  با  آن  تایید  و  تصدیق  می‌فرماید!  چه‌بسا  هم  مراد  فرعون  از  داده  شدن  دستبندهای  زرین  به  موسی‌،  تاجگـذاری  موسی  و  داشتن  تاج  زرین  باشد.  چراکه  تاجگذاری  جزو  مراسم  ایشان  بوده  است‌.  به  نظر  آنان  پیغمبر  هم  باید  ملک  و  مملکت  و  سلطه  و  قدرت  داشته  باشد.

 (أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (53).

یا  چرا  فرشتگان  همراه  او  نیامده‌اند  (‌تا  صداقت  گفتار  و  ادعای  رسالت  او  را  تایید  کنند  و  برای  پیروزی  او  بکوشند  و  بجنگند؟)‌‌.

این  هم  اعتراض  دیگری  است  و  از  جهتی  دارای  زرق  و  برق ‌گول ‌زننده‌ي  خود  می‏‎باشد،  زرق  و  برقی‌که  چشم  عامّه‌ي  مردمان  را  می‌رباید  و  خیره  می‌نماید.  به  ظاهر  اعتراض  زیبا  و  بجائی  است‌!  این  اعتراض  همیشه  تکرار  گردیده  است  و  بارها  و  بارها  به  میان  آمده  است  و  به  پیغمبران  بسیاری ‌گفته  شده  است!

(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ (54) . 

فرعون  (‌برای  ادامه‌ي  خودکامگی  خود)  قوم  خویش  را  فرومایـه  و  ناآگاه  بار  آورد  (‌و  آنان  را  در  سطح  پائینی  از  فرهنگ  و  رشد  فکری  نگاه  داشت‌)  و  ایشان  هم  از  او  فرمانبرداری  و  پیروی  کردند.  آنان  قومی  فاسق  (‌و خارج  از  اطاعت  فرمان  خدا  و  حکم  عقل‌)  بودند.

سبکسر  و  فرومایه‌کردن  وکم  خرد  و  بی‌خبر  بار  آوردن  عامّه‌ي  مردمان‌،  کاری  است  که  جای  شگفت  و  شگرف  نیست‌.  آنان  عامّه‌ي  مردمان  را  پیش  از  هر  چیز  از  همه‌ي  راه‌های  علم  و  معرفت  بازمی‌داشتند،  و  حقائق  را  از  ایشان  نهان  و  پنهان  می‌داشتند  تا  حقائق  را  فراموش  کنند،  و  به  سوی  پژوهش  و  جستجوی  آنها  نروند.  به  ذهن  و  شعورشان  آنچه  مـی‌خواستند  از  ایده‌ها  و  انگیزه‌ها  می‌انداختند،  تـا  دل  و  درونشان  با  همچون  ایده‌ها  و  انگیزه‌های  ساختگی  خوپذیر  می‌گردید  و  جزو  سرشتشان  می‌شد.  بدین  خاطر  بعد  از  آن‌،  سبکسر  و  فرومایه‌کردن  وکم‌خرد  و  بی‌خبر  بار  آوردن  ایشان  سهل  و  ساده  می‌گردید،  و  رهبری  و  رهنمودشان  آسان  دست  می‌داد،  و  آنان  را  با  اطمینان  خاطر  به  راست  و  چپ  می‏بردند  و  به  کژراهه  می‌انداختند!

طاغیان  و  یاغیان  نمی‌توانند  در  حق  عامّه‌ي  مردمان  چنین  کاری  را  روا  دارند،  مگر  این  که  آ‌نان  از  راستای  راه  راست  خارج  شوند  و  فاسق  و  فاجرگردند،  و  به  رشته‌ي  خدا  وکلام  الله  چنگ  نزنند،  و  با  ترازوی  ایمان  نسنجند  و  برنکشند.  ولی  مومنان‌گول  زدنشان  و  سبکسر  و  فرومایه ‌کردنشان  وکم  خرد  و  بی‏خبر  بار  آوردنشان‌،  و  بسان  پر  پرنده‌ای‌که  دستخوش  بادها  شود  ایشان  را  به  بازیچه‌گرفتن‌،  سخت  و  دشوار  است‌.  بدین  جهت  است  که  قرآن  علت  فرمانبرداری  عامّه‌ي  مردمان  از  فرعون  را  بیان  می‌دارد  و  می‌فرماید:

 (فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ (54).
فرعون  (‌برای  ادامه‌ي  خودکامگی  خود)  قوم  خویش  را  فرومایه  و  ناآگاه  بار  آورد  (‌و  آنان  را  در  سطح  پائینی  از  فرهنگ  و  رشد  فکری  نگاه  داشت‌)  و  ایشان  هم  از  او  فرمانبرداری  و  پیروی  کردند.  آنان  قومی  فاسق  (‌و  خارج از  اطاعت  فرمان  خدا  و  حکم  عقل‌)  بودند.

مرحله‌ي  امتحان  و  بیم  دادن  و  آگاهی  بخشیدن  به  پایان  رسید.  خدا  می‌دانست‌که  آن  قوم  دیگر  ایمان نمی‌آورند.  بلا  و  مصیبت  همه‌جاگیرکردید.  عامّه‌ي  مردمان  از  فرعون  طاغی  و  یاغی  و  خودستا  و  متکبر  اطاعت‌کردند،  و  از  آیات  روشن  و  منور رویگردان  شدند  وکوردل‌کشتند.  این  بودکه  فرمان  یزدان  دررسید  و  تهدیدکردن  و  بیم  دادن  تحقق  پیداکرد  و  پیاده  شد:

(فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (55) فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَ (56).
هنگامی  که‌ما  را  (‌با  افراط  در  فساد  واستمراردر  طغیان‌)‌برسرخشم  آوردند،‌از آنان ‌انتقام  گرفتیم  و به  کیفرشان  رساندیم‌ و همه  را  (‌در  رودخانه  دریاگون  نیل‌)  غرق  کردیم‌.  ما  آنان  را  پیشگامانی  (‌در  کفر  و  زندقه‌)  و  پیشینیانی  (‌برای  کفار  و  فسقه‌)‌،  و  مثالی  عبرت‌انگیز  و  سرگذشتی  پندآمیز  برای  دیگران  ساخته‌ایم‌.

یزدان  سبحان  در  مقام  انتقام  و  ویران  ساختن‌،  از  خود  سخن  می‏‎گوید،  تا  خشم  خود  را  وجبروت  و  عظمت  خود  را  در  این  مقام  بیان  دارد.  می‌فرماید:
 (فَلَمَّا آسَفُونَا)   هنگامی  که  ما  را  برسرخـشـم  آوردند‌.
یعنی  ما  را  سخت  خشمگین‌ کردند  .  .  .
(انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (55). 
ازآنان  انتقام  گرفتیم  و به  کیفرشان  رسـاندیم  وهمه  را  (‌در  رودخانه‌ي  دریاگون  نیل‌)  غرق  کردیم‌.

یعنی  فرعون  و  درباریان  و  سپاهیان  او  را  .  .  .  آنان  کسانی  بودندکه  موسی  