ی‌نمودیم  مگر  این  که  یکی  از  دیگری  بزرگتر  و  مهم‌تر  بود.  و  (‌هنگامی  که  به  سرکشی  خود  ادامه  دادند  و  بر  لجاجت  خویش  افزودند)  ایشان  را  به  انواع  بلایا  گرفتار  کردیم  تا  این  که  (‌از  گمراهی  خود)  برگردند  و  توبه  کنند.  (‌هنگامی  کـه  بلایا  ایشان  را  فراگرفت،  از  موسی  کمک  طلبیدند)  و  گفتند:  ای  جادوگر  پروردگار  خود  را  برایمان  با  توسل  به  عهدی  که  با  تو  کرده  است  به  کمک  بخوان‌،  (‌تا  ما  را  از  این  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبت  رهائی  بخشد،  ومطمئن  باش  که‌)  ما  راه  هدایت  را  پیش  خواهیم  گرفت.  امّا  هنگامی  که  عذاب  و  مصائب  را  از  ایشان  بدور  داشتیم  و  برطرف  ساختیم‌،  آنان  هرچه  زودتر  عهدشکنی  کردند.

بدین  وسیله  پدید  می‌آید  معجزاتی‌که  موسی  علیه السلام نشان  داده  است‌،  مـوجب  ایـمـان  آوردن  نگردیده‌انـد،  معجزه‌هائی‌که  پیاپی  بدیشان  نموده  می‌شد،  و  یکی  از  دیگری  بزرگتر  بود.  این  چيزی  است‌که  فرموده‌ي  خداوند  بزرگوار  را  تصدیق  می‌کند،  فرموده‌ای‌که  در  موارد  زیادی  از  قرآن  به  میان  آمده  است‌.  مفهوم  آن  فرموده  این  است‌که  معجزات  دلی  را  هدایت  نمی‌دهند  که  آماده  و  سزاوار  هدایت  نباشد،  و  این‌که  پیغمبرکران  را  نمی‌شنواند  و کور دلان  را  هدایت  نمی‌دهد.

چیز  شگـفتی‌که  قرآن  در  اینجا  در  باره  فرعون  و  فرعونیان  حکایت  می‌کند،  این  سخن  ایشان  است‌:

( يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49).

ای  جادوگر!  پروردگار  خود  را  برایمان  با  توسل  به  عهدی  که  با  تو  کرده  است  به  کمک  بخوان‌،  (‌تا  ما  را  از  این  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبت  رهائی  بخشد،  و  مطمئن  باش  که‌)  ما  راه  هدایت  را  پیش  خواهیم  گرفت.

آنان  در  برابر  بلا  و  مصیبت  قرار  دارند  و  از  موسی  کمک  می‏‎طلبند  و  او  را  به  فریاد  می‌خوانندکه  بلا  و مصیبت  را  از  ایشان  دور  و  بـرطرف‌گرداند،  ولی  با  وجود  این  بدو  می‌گویند:

(يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ)   .  ای  جادوگر!.

همچنین  بدو می‌گویند:

( ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ).
پروردگار  خود  را  برایمان  با  توسل  به  عهدی  که  با  تو  کرده  است  به  کمک  بخوان‌،  (‌تا  ما  را  از  این  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبت  رهائی  بخشد).

مو‌سی علیه السلام  بدیشان  می‌گوید:  او  فـرستاده‌ي  «‌پروردگار  جهانیان‌»  است  نه  فقط  فرستاده‌ي  پـروردگار  خودم  و  بس.  ولیکن  معجـزات  یا  سخن  فرستاده  خدا  دلهایشان  را  لمس  نمی‌کند  و  نمی‌پساید،  و  خوشــی  ایمان  با  دلهایشان  نمی‌آمیزد،  هرچندکه  می‌گویند:

 ( إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49) . 
 (‌مطمئن  باش  که‌)  ما  راه  هدایت  را  پیش  خواهیم  گرفت. 

 (فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (50) .
امّا  هنگامی  که  عذاب  و  مصائب  را  از  ایشـان  بدور  داشتیم  و  برطرف  ساختیم‌،  آنان  هرچه  زودتر  عهدشکنی  کردند.

ولیکن  عامّه‌ي  مردمان  تحت  تاثیر  خارق‌العاده‌ای  معجزات  قرار  می‌گیرند،  و  حق  و  حقیقت  راهــی  به  سوی  دلهای  گول  خورده‌ي  ایشان  پیدا  می‌کند.  در  اینجا  است‌که  فرعون  با  جاه  و  جلال  وسلطه  و  قدرت  و  زرو  زیور  خود  پیش  می‌آید  و  خویشتن  را  می‌نماید.  با  منطق  سطحی‌،  خردهای  ساده‌لوحان  عامّه‌ي  مردمان  را  می‌رباید.  امّا  سخنانش  تنها  در  میان‌گروه‌های  به  بندگی‌کشیده  شده  در  روزگاران  طغیان  و  سرکشی  درمی‌گیرد  و  رواج  پیدا  می‌کند،‌گروه‌هائی ‌که ‌گول  شکوه  و  عظمت  ظاهری  و  زرق  و برق  زر  و  زیور  را  می‌خورند:

 (وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (51) أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (52) فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (53) .‌ 

فرعون  در  میان  قوم  خود  ندا  درداد  و  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  آیا  حکومت  و  مملکت  مصر،  و  این  رودبارهائی  که  در  زیر  (‌کاخها  و  قصرهای‌)  من  روانتد،  از  آن  من  نیست‌،  مگر  (‌ضعف  موسی  و  شکوه  مرا)  نمی‌بینید؟  اصلا  من  برترم  از  این  مردی  که  حقیر  و  ضعیف  (‌و  از  خانواده‌ي  پائین  و  از  طبقه‌ي  پستی‌)  است  و  هرگز  نمی‌تواند  گویا  سخن  بگوید  و  مراد  خویش  را  روشن  بیان  دارد.  اگر  راست  می‏‎گوید  که  پیغمبر  خدا  و  دارای  مقام  والا  است  پس  چرا  دستبندهای  زرین  بدو  داده  نشده  است  (‌تا  دستبندها  نشانه‌ي  عظمت  و  ریاست  او  باشد؟‌)  و  یا  چرا  فرشتگان  همراه  او  نیامده‌اند  (‌تا  صداقت  گفتار  و  ادعای  رسالت  او  را  تایید  کنند  و  برای  پیروزی  او  بکوشند  و  بجنگند؟)‌ ‌.

ملک  و  مملکت  مصر  و  این  رودبارهائی‌که  درزیر  فرعون  جاری  می‌کردند،  چیزهائی  هستندکه  به  دیدگان  عامّه‌ي  مردم  نزدیک  و  برایشان  ملموس  و  مشهود  است‌.  آنان  را  مات  و  مبهوت  خود  می‌کند،  و  اشاره‌ي  بدانـها  ایشان  را  سبک  از  جای  برمی‏دارد  و  به  بازیچه  می‏‎گیرد.  ولی  ملک  و  مملکت  آسمانها  و  زمین  و  هرآنچه  در  میان  آنها  است  -‌که  مصر  در  برابرچنین  ملک  و  مملک  ذره‌ای  هم  نیست  -‌چیزی  است‌که  نیاز  به  دلهای  مومنی  دارد  تا  آن  را  احساس‌کند،  و  آن  را  و  ملک  و  مملکت  مصرکوچک  و  ناچیز  را  با  یکدیگر  بسنجد  و  برکشد!

گروه‌ها  و  دسته‌های  عامّه‌ي  مردم  به  بندگی‌کشیده  شده  و  در  بیخبری  نگاه  داشته  شده  را  زرق  و  برق ‌گول ‌زننده  و  نزدیک  به  دیدگان  همگان گول  می‌زند  و  می‌فریبد،  و  دلهایشان  و  خردهایشان  تا  بدانجا  قد  نمی‌کشدکه  در  باره  ملک  و  مملکت  جهان  عریض  و  طویل  و دور  از  دیدگان  بیندیشد  و  به  تدبر  و  تفکر  بپردازد.

بدین  خاطر  فرعون  دانسته  است  چگونه  تارهای  این  دلها  را  به  بازیچه‌گیرد  و  آنها  را  با  زرق  و  برق  نزدیک  برباید و غافل ‌و  بی خبر نماند.

(أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (52). 

اصلا  من  برترم  از  این  مردی  که  حقیر  و  ضعیف  (‌و  از  خانواده‌ي  پائین  و  از  طبقه‌ي  پستی‌)  است  و  هرگز  نمی‌تواند  گویا  سخن  بگوید  و  مراد  خویش  را  روشن  بیان  دارد.  مراد  فرعون  ازحقارت  و  پستی  این  است‌که  موسی  نه  شاه  است  و  نه  امیر  و  فرمانروا.  نه  صاحب  سکه  و  قوت  و  قدرت  است  و  نه  دارای  دارائی  و  اموال  زیاد  و  چشمگیر.  چه‌بسا  فرعون  با  این  سخن  اشاره  بکند  به  این  که  موسی  ازمیان‌آن‌ملت  بنده  و برده ‌و خوار و حقیر  است‌که  ملت  اسرائیل  است‌.  امّا  این‌گفتارش‌:

(وَلَا يَكَادُ يُبِينُ). 

هرگز  نمی‌تواند  گویا  سخن  بگوید  و  مراد  خویش  را  روشن  بیان  دارد.

بهره‌برداری  از  چیزی  باشدکه  در  باره  موسی  م