در  میان  است‌.  ولی  لحظه‌ای  که  نفس  انسان  از  این  موانع  و  عوائق  زدوده  شد  و  پیراست،  ملاقات  حقیقت  مجرد  با  حقیقت  مجرد  هر  چیز  دیگری  برای  انسان  کاری  می‌گردد  ساده‌تر  از  لمس  و  تماس  اجسامی  با  اجسامی‌ا

در  روند  دلداری  و  دلجوئی  خدا  از  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    در  برابر  اعتراضی‌که  بزرگان  قوم  بر  برگزیده  شدن  او  دارند،  و  با  معیارها  و  ارزشهای  باطل  و  پوچ،  خویشتن  را  محترم  و  والا  می‌شمارند،  و  به‌کالاها  و  متاعهای  این  دنیا  می‌نازند  و  می‌بالند،  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  داستان  موسی  علیه السلام  با  فرعون  و  درباریانش  به  میان  می‌آید.  در  

این  حلقه  همان  افتخارکردن  و  بزرگی  فروختن  فرعون  با  چیزهائی  است  که  کسانی  بدانها  می‌بالند  و  می‌نازندکه  می‌گویند:

 (لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ). 

چرا  این  قرآن  بر  مرد  بزرگواری  از  یکی  از  دو  شهر  (‌مکه  و  طائف‌)  فرو  فرستاده  نشده  است‌!.

در  این  حلقه  فرعون  به  دارائی  و  ملک  و  سلطه  و  قدرتی  می‌نازد  و  می‌بالدکه  دارد،  و  با  نازش  و  بالش  به  خود،  و درکمال  تکبر  و  تفاخر  می‌پرسد:

(أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (51). 

آیا  حکومت  و  مملکت  مصر،  و  این  رودبارهائی  که  در  زیر  (‌کاخها  و  قصرهای‌)  من  روانند،  از  آن  من  نیست‌؟  

مگر  (‌ضعف  موسی  و  شکوه  مرا)  نمی‌بینید؟‌.

فرعون  بر  موسی  -‌بنده‌ي  خدا  و  پیغمبر  او  -‌خود  را  فراتر  می‌شمارد.  موسی‌که  جاه  و  جلال  زمینی  وکالا  و  متاع  دنیوی  ندارد:

(أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (52) .  

اصلا  من  برترم  از  این  مردی  که  حقیر  و  ضعیف  (‌و  از  خانواده‌ي  پائین  و  از  طبقه‌ي  پستی‌)  است  و  هرگز  نمی‌تواند  گویا  سخن  بگوید  و  مراد  خویش  را  روشن  بیان  دارد.  پیشنهاد  فرعون  بسان  همان  پیشنهادی  است  که  اینان می‌کنند و می‌دهند:

 (فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (53).

 (‌اگر  راست  می‏‎گوید  که  پیغمبر  خدا  و  دارای  مقام  والا  است‌)  پس  چرا  دستبندهای  زرین  بدو  داده  نشده  است  (‌تا  دستبندها  نشانه‌ي  عظمت  و  ریاست  او  باشد؟‌)  و  یا  چرا  فرشتگان  همراه  او  نیامده‌اند  (‌تا  صداقت  گفتار  و  ادعای  رسالت  او  را  تایید  کنند. و  برای  پیروزی  او  بکوشند  و  بجنگند؟)‌ ‌.

انگار  این  حلقه‌ي  داستان‌،  نسخه‌ي  مکرری‌،  یا  نواری  است که  از  نو  برگشت  داده  می‌شود  و  تکرار می‌گردد!

آنگاه  قرآن  بیان  می‌داردکه  عامّه‌ي  مردمان  خوارو  پست  شده  و گول  خورده  چگو‌نه  از  فرعون  اطاعت  می‌کـند  و  بدو لبیک  می‏‎گویند،  باوجود  این‌که  معجزاتی  را  می‌بینندکه  موســی  علیه السلام  بد‌یشان  نشان  می‌دهد،  و  با  وجود  این‌که  به  بلاها  ومصیبتهائی‌ گرفتار  می‌آیند،  و  برای  برطرف‌کردن  آنها  از  موسی ‌کمک  می‌خو‌اهند  و  از  او  درخو‌است  می‌کنندکه  پـروردگارش  را  بـه  فریاد  بطلبد تا  بلاو مصیبت  را  ازایشان  بردارد.

آنگاه  بیان  می‌شود  عاقبت‌کار  چگونه  شد  بعد  از آن که  خداوند  سبحان  به  وسیله‌ي  رساندن  پیام  و تبلیغ  حقائق‌،  دلیل  و  برهان  را  از  دستشان‌گرفت  و  عذری  برایشان  برجای  نگذاشت‌:

(فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (55) فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَ (56) . 

هنگامی  که  ما  را  (‌با  افراط  در  فساد  و  استمرار  در  طغیان‌)  بر  سر  خشم  آوردند،  ازآنان  انتقام  گرفتیم  و  به  کیفرشان  رساندیم  و  همه  را  (‌در  رودخانه‌ي  دریاگون  نیل‌)  غرق  کردیم‌.  ما  آنان  را  پیشگامانی  (‌در  کفر  و  زندقه‌)  و  پـیشینیانی  (‌برای  کفار  و  فسقه‌)‌،  و  مثالی  عـبـرت‌انگیز  و  سرگذشتی  پـندآمیز  برای  دیگران  ساخته‌ایم‌.

از  لابلای  این  حلقه‌،  وحدت  رسالت‌،  و  وحدت  برنامه،  و  وحدت  راه‌،  جلوه‌گر  و  پدیدار  مـی‌آید.  همچنین  سرشت  بزرگان  و  سرکشان  در کار استقبال  ازدعوت  حق‌،  و  افتخار  و  تفاخر  به‌کالاها  و  متاعهای  بی‌ارزش  و  ناچیز  این  زمین‌،  و  سرشت‌گروه‌ها  و  دسته‌های  عامّه  مردمانی  که  بزرگان  و  سرکشان  در  طول  قرون  واعصار  ایشان  را  نمار داشته‌اند  وسبک  شمرده‌اند،  پیدا  و هویدا می‌شود. 

*  (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (46) فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ (47)‏.

ما  موسی  را  همراه  با  معجزات  خود  (‌که  دال  بر  حقانیت  پیغمبری  او  بود)  به  سوی  فرعون  و  درباریانش  روانه  کردیم‌.  (‌موسی  بدیشان‌)  گفت‌:  من  فرستاده‌ي  پروردگار  جهانیانم‌.  هنگامی  که  مـعجزات  ما  را  بـدیشان  نمود،  ناگهان  همگی  بدانها  خندیدند  (‌و  موسی  و  کارهایش  را  به  مسخره  گرفتند  تا  به  دیگران  بفهمانند  که  دعوت  او  ارزش  برخورد  جدی  راندارد  و قابل  تامل  و  بررسی  نیست)‌ .

قرآن  در  اینجا  حلقه‌ي  نخستین  ملاقات  موسی  و  فرعون  را  نشان  می‌دهد،  و  آن  را  در  اشاره‌ای گلچین  به  عنوان  دیباچه‌ای  برای  عرضه‌کردن  نقطه‌ي  اصلی  و  مقصود  داستان  در  اینجا  بیان  می د‌ارد  -‌این  اعتراض  به  اعتراضهای  مشرکان  عرب  و  معیارها  و  ارزشهای  ایشان  شباهت‌دارد-‌قرآن  حقیقت  رسالت  موسی  را  خلاصه  می‌کند:

(فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (46) .  

 (‌موسی  بدیشـان‌)  گفت‌:  من  فرستاده‌ي  پروردگار  جهانیانم‌.

این  همان‌حقیقتی  است‌که  هر پیغمبری  آن  را  با  خو‌د  به  ارمغان  آورده  است  وگفته  است‌:  من  «‌فرستاده‌»  هستم‌،  وکسی‌که  او  را  فرستاده  است  «‌پروردگار  جهانیان‌»  است‌.

همچنین  اشاره‌ي  سریعی  به  مـعجزاتی  می‌کندکه  موسی  نشان  داده  است‌.  این  اشاره  با  شیوه‌ي  استقبال  مردمان  از  معجـزات  به  پایان  می‌آید:

 (إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ (47)‏.

ناگهان  همگی  بدانها  خندیدند.

به  این  معجزات  خندیدند،  همان گو‌نه‌که ‌کار  نادانان  متکبر  و  خو‌د بزرگ‌بین  است‌.

به  دنبال  این‌،  اشاره‌ای  به  بلاها  و  مصیبتهائی  می‌شودکه  گریبانگیر  فرعون  و  فرعونیان‌گردیده  است  و  در  سوره‌های  دیگر  به  طور  مشروح  ازآنها  سخن  رفته  است‌:

(وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (48) وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49) فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (50)  .
هیچ  معجزه‌ای  بدیشان  ن