،  و  با  قانون  کلی  هماهنگ  است‌،  قانونی‌که  هستی  بر  آن  استوار  و  پایدار  می‏‎باشد.  این  عقیده  با  قانون  هسـتی  سازگار  و  همـساز  است  و  از  آن  نمی گسلد  و  جدا  نمی‌شود.  این  عقیده  پیرو  خود  را  با  آفریدگار  این  هستی  آشنا  می‏‎گرداند،  وکوچ  او  را  با  اطمینان  خاطر  در  راستای  راهی  به  پیش  می‌برد که  او  را  به  خدا  می‌رساند.  یزدان  سبحان  پیغمبرخود صلی الله علیه و سلم  ‌را  با  تاکید  این  حقیقت  ثابت‌قدم  می‌دارد.  این  حقیقت  بعد  از  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم    هـچنین  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان  را  ثابت‌قدم  و  استوار  می‌دارد،  هر  اندازه  هم  از گریزندگان  از  راه‌،  اذیت  و  آزار  و  دشمنی  و  سرکشــی  ببینند.

 (وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ (44).  

قرآن  مایه‌ي  بیداری  تو  و  قوم  تو  است‌،  و  از  شما  (‌در  باره‌ي  این  برنامه‌ي  الهی‌)  پرسیده  خواهد  شد.

نص  این  آیه  در  اینجا  برداشت  یکی  از  دو  معنی  را  دارد:  این  قرآن  مایه‌ي  بیداری  تو  و  قوم  تو  است‌.  در  روز  قیامت  در  باره  آن  از  شما  پرسیده  می‌شود.  بعد  ازتذکر  دادن  و  یادآوری‌ کردن  هیچ‌ گو‌نه  عذر  و  بهانه  و  حجت  و  دلیلی  نمی‌ماند.

یا  این  قرآن  مایه‌ي  افتخار و سبب  شهرت  و آوازه‌ي  تو و قوم  تو  است  .  .  .  این  امر  عملا  روی  داد  و  تحقق  ییدا کرد.  
از  پیغمبر  خدا   صلی الله علیه و سلم  ‌بگو‌ئیم‌.  صدها  میلیون  لب  بر  او  درود  و  سلام  و  صلوات  می‌فرستد،  و  شبانه‌روز  نزدیک  به  ١٤٠٠  سال  است  عاشقانه  و  مشتاقانه  نام  او  را  می‏‎برد  و  یاد  او  را  می‌کند.  و  صدها  میلیون  دل  از  بردن  نام  او  و  عشق  او  به  تکان  و  تپش  درمی‌افتد،  از  آن  تاریخ  دور  و  دراز  تا  دامنه‌ي  قیامت  و  آن  زمان ‌که  خدا  زمین  و  سرنشینان  آن  را  به  ارث  می‏‎برد.

از  قوم  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم  بگوئیم‌.  وقتی‌که  این  قرآن  برایشان  به  ارمغان  آمد  دنیا  وجود  ایشان  را  احساس  نمی‌کرد.  اگر  هم  وجود  ایشان  را  احساس  می‌کرد  ایشان  را  در  حاشیه‌ي  زندگی  می‌دید.  قرآن  بودکه  اجراء  بزرگ‌ترین  نقش  را  در  تاریخ  بشریت  بدیشان  واگذار  کرد.  قرآن  بودکه  قوم  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم  ‌آن  را  به  دست  گرفتند  و  با  آن  با  دنیا  رویاروی ‌گردیدند،  و  دنیا  آنان  را  شناخت  و  در  دورانی‌که  به  قرآن  چنگ  زده  بودند  دنیا  فرمانشان  راگردن  نهاد  و  از  ایشان  اطاعت‌کرد.  ولی  وقتی‌که  از  قرآن  دست  برداشتند  دنیا  وجود‌شان  را  انکار  کرد  و  ناآشنایشان  قلمداد  نمود،  و  دنیاکوچک  و  ناچیزشان  سپرد،  و  ایشان  را به عقب‌کاروان  انداخت  و  از  زمره‌ي  پسروان  قافله  کرد،  بعد  از  آن  که  قافله‌سالاران  کاروان  بودند  و  همگان  بدیشان  چشم  می‌دوختند!

مسوولیت  بزرگی  است  و  در  باره  آن  از  ملتی  پرسیده  می‌شودکه  خدا  آنان  را  برای  آئین  خود  برگزیده  است‌،  و  ایشان  را  انتخاب‌کرده  است  تا  رهبری  قافله‌ي  بشریت  گریزپا  را  بر  عهده‌گیرند.  اگر  آنان  از  این  امانت  شانه خالی‌کنند،  از  ایشان  پرسیده  می‌شود.

 (وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ (44).

از  شما  (‌در  باره‌ي  عمل  به  قرآن  و  حکمت  در  پرتو  آن‌ ) پر سیده  می‌شود.

این  معنی  فراخ‌تر  و  فراگیرتر  است‌.  من  این  معنی  را  بیشتر  می‌پسندم‌.

(وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ (45).  

از  (‌پیروان  راستین‌)  انبیای  پیشین  ما  بپرس  که  آیا  ما  معبودهائی  بجز  خدا  را  برای  پرستش  شدن  پدیدار  کرده‌ایم‌؟‌.

توحید  و  یگانه‌پرستی  اساس  دین  یگانه‌ي  خدا  بوده  است  و  هست‌،  از  آن  زمان‌که  نخستین  پیغمبر  مبعوث  و  روانه  گردیده  است‌.  در  این  صورت  اینان  که  بجز  خدا  معبودهائی  را  پرستش  مـی‌کنند  سند  و  تکیه‌گاهشان  چیست‌؟

قرآن  این  حقیقت  را  بدین  شکل  زیبا  و  پسندیده  بیان  می‌کند  .  .  .  این  شکل  بدین‌گو‌نه  است‌که  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    از  پیغمبران  پیـش از  خود  در  باره  این  مساله  بپرسد: 

(أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ (45) .
آیا  ما  معبودهائی  بجز  خدا  را  برای  پرستش  شدن  پدیدار  کرده‌ایم‌؟‌.

پیرامون  این  پرسش‌،  سایه‌روشنهای  پاسخ  قاطعانه‌ي  یکایک  پیغمبران  است‌.  این  شکل‌گفتار،  واقعا  شکل  زیبا  و  دل‌انگیزی  است‌.  شیوه‌ي  الهام گرانه‌ای  است  که  تاثیر  بسیاری  در  دلها  دارد.

فاصله‌های  زمان  و  مکان  میان  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم    و  میان  پیغمبران  پیش از  او  است‌.  همچنین  فاصله‌های  مرگ  و  زندگی  در  میان  است‌،  فاصله‌هائی‌که  فراخ‌تر  و  دورتر  از  فاصله‌های  زمان  و  مکان  است  .  .  .  ولیکن  همه‌ي  این  فاصله‌ها  در  اینجا  در  مقابل  این  حقیقت  ثابت  و  مستمر  از  میان  می‌روند،  حقیقت  وحدت  و  یگانگی  رسالتهائی  که  همه  و  همه  بر  توحید  و  یگانه‌پرستی  متمرکز  و  استوار  بوده‌اند.

رسالت  است‌که  نمایان  و  استوار  می‌ماند،  ولی  زمان  و  مکان  و  مرگ  و  زندگی  و  سائر  پدیده‌های  تغییرپذیر،  متلاشی  می‌گردند  و  از  میان  می‌روند.  زنده‌ها  و  مرده‌ها  در  طول  زمان‌،  در  رسالت  به  هم  می‌رسند  و  یکدیگر  را  می‌شناسند  و  همدیگر  را  درک  و  فهم  می‌کنند  .  .  .  این  سایه‌روشنهای  تعبیر  لطیف  و  ظریف  و  عجیب  و  غریب  قرآنی  است‌.

باید  دانست‌که  با  توجه  به  جایگاهی‌که  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم    و  برادران  انبیاء  او  در  پیشگاه  پروردگارشان  دارند،  چيزی  باقی  نمی‌ماند  که  بدین  دور  و  بدان  نزدیک‌گفته  شود.  بلکه  پیوسته  آن  لحظه‌ي  لدنی  و  پیشگاهی  است‌که  سدها  و  مانعها  در  آن  نیست  و  نابود  می‌شود،  و  حقیقت‌کلی  بدون  هرگونه  پوشش  و  پرده‌ای  لخت  و  عریان  جلوه‌گر  و  نمایان  می‏‎گردد  که  حقیقت  سراسر  هستی  و  آفریده‌های  موجود  در  این  هستی  است‌.  وحدت  متصل  جلوه‌گر  و  نمایان  می‌گردد،  وحدت  متصلی‌که  موانع  و  عوائق  زمان  و  مکان  و  شکل  و  صورت  از  آن  برافتاده  است  و  ورافتاده  است‌.  در  اینجا  است‌که  پیغمبر صلی الله علیه و سلم    می‌پرسد  و  پاسخ  می‌شنود،  بدون  این‌که  حاجزی  و  حجابی  در  میان  باشد.  هم  بدان‌گونه‌که  در  شب  اسراء  و  معراج  روی  داد.

زیبا  است  در  همچون  جاهائی  زیاد  به  چیزی  توجه  نکنیم  و  ننگریم‌که  در  زندگی  خودمان  بدان  خوی  و  الفت  گرفته‌ایم‌.  چه  این  خوی  و  الفت‌،  قانون‌کلی  و  همگانی  نیست‌.  وقتی‌که  ما  به‌گوشه‌ای  از  قانون  این  هستی  دسترسی  پیدا  می‌کنیم‌،  از  این  هستی  جز  برخی  از  ظواهر  آن  و  بعضی  از  آثار  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کنیم‌.  حجابهائی  از  خود  پیکره‌ي  وجودمان‌،  و  حـجابهائی  از  خویهاو  عادتهائی‌که  -  پیکره‌ي  وجودمان  مترتب  می‌سازیم  و  بنیاد  می‌نهیم‌،  