هد  و  نوازش  می‌کند.  در  برابر  رویگردانی  قریشیان  و  کوری  و  کوردلی  ایشان‌.  بدو  دلداری  می‌دهد  که  او  نمی‌تواند  کوران  و کوردلان  را  هدایت  بخشد  وکران  و  ناشنوایان را  شنواگرداند.  آنان  جزای  خود  را  خواهند  دید،  چه  او  انتقام  خدا  از  ایشان  را  ببیند،  یا  انتقام  را  خد‌ا  به  تاخیر  اندازد  و  او  آن  را  نبیند.  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم  ‌را  رهنمون  و  رهنمود  می‌کند  به  این‌که به چیزی  چنگ  بزند  و  متوسل  شود که  بدو  و  حی گرديده  است‌.  چه  آن  چیز  حق  است‌،  حقی‌که  همه‌ي  پیغمبران  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند.  چه  جملگی  پیغمبران  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  با  خود  آورده‌اند:
(وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ (45).
از  (‌پیروان  راستین‌)  انبیای  پیشین  ما  بپرس  که  آیا  ما  معبودهائی  بجز  خدا  را  برای  پرستش  شدن  پدیدار  کرده‌ایم‌؟‌.(زخرف/45)    

  آنگاه  حلقه‌ای  از  داستان  موسی  علیه السلام  را  نشان  می‌دهد،  حلقه‌ای‌که  این  رخداد  عربها  با  پیغمبرشان  را  پیش  چشم  می‌دارد.  انگار  این  حلقه‌،  نسخه  مکرری  است  و  همان  اعتراضهائی  را  در  بر  دارد  که  آنان  اظهار  می‌دارند،  و  همان  ارزشها  و  معیارهائی  را  بیان  می‌داردکه  فرعون  و  درباریانش  بدانها  افتخار  می‌کردند  و  می‌بالیدند،  و  هم  اینک  مشرکان  بدانها  افتخار  می‌کنند  و  می‌بالند  .  .  . 

*
(و اِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ (26) إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ (27) وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (28) . 

 ‌ای  پیغمبر!  برای  تکذیب‌کنندگان  معاصر  بیان  کن  گوشه‌ای  از  داستان  ابراهیم  را)‌.  وقتی  ابراهیم  به  پدر  و  قوم  خود  گفت‌:  من  از  معبودهائی  که  می‌پرستید  بیزارم‌.  دعوت  توحید  و  یگانه‌پرستی‌ای  که  آنان  انکارش  می‌کنند  دعوت  پدرشان  ابراهیم  است‌.  دعوتی  است  که  آن  را  به  پـدرش  و  قومش  رسانده  است‌،  و  با  آن  با  عقیده‌ي  باطلشان  مخالفت‌کرده  است  و  رویاروی  ایستاده  است‌.  ابراهیم  به  دنبال  عبادت  ارثی  ایشان  راه  نیفتاد،  و  بدان  عقیده  نگروید،  بدان  خاطرکه  پدرش  را  و  قومش  را  بر  آن  یافته  است‌.  بلکه  با  ایشان  سازش  هم  نکرد  و  بیزاری کلی خود  را  از  عقیده‌ي  ایشان  اعلان  داشت  با  سخنان  آشکـار  و  صریحی  که  قرآ‌ن  کریم  آن  را  چنین  حکایت می کند:

( إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ (26) إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ(27) . 

من  از  معبودهاتی  که  می‌پرستید  بیزارم،  بجر  آ ن  معبودی  که  مرا  آفریده  است‌.  (‌او  را  خواهم  پرستید چرا  که  او  مرا  (‌به  راه  حق‌)  رهنمود  خواهد  کرد.

از  سخن  ابراهیم  علیه السلام  و  بیزاری  جستن  ا‌و  ا‌ز  هرآنچه  می‌پرستند  بجز  آن  کسی  که  او  را  ا‌ز  نیستی  به  هستی  آورده  است  و  ا‌و  را  وجود  بخشیده  ا‌ست‌،  چنین  پدیدار  و  جلوه  گر  می آید  که  آنان  به  هیچ  وجه  خدا  را  انکا‌ر  نمی‌کردند.  بلکه  آنان  برای  خدا  شریک  و  انباز  قرار  می‌دادند  و  چيزهای  دیـگری  را  همرا‌ه  با  او  پرستش  می‌کردند.  ابراهیم  از  همه  چیزهائی  که  می‌پرستیدند  بیزاری  جسته  است‌،  و  خدا  را  مستثنی  نموده  ا‌ست‌،  و  خدا  را  با  صفتی  ستوده  است  که  پیش  از  هر  چیز  او  را  سزاوار  پرستش  می‌کند.  آن  صفت  این  است  که  خدا  او  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌.  او  را  آفریده  است  و  وجود  بخشیده  است‌.  چون  خدا  آ‌فریننده  و  پدید آ‌ورنده  است  او  سزاوار  پرستش  ا‌ست‌.  یقین  و  ا‌طمینان  دارد  که  پروردگـارش  او  را  هدایت  می‏بخشد  و  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرماید،  به  دلیل  این  که  خدا  او  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌.  او  را  هستی  بخشیده  است  تا  وی  را  هدایت  دهد  و  رهنمونش  گرداند.  خدا  از  هرکس  دیگـری  بهتر  می‌داند  که  چگـونه  ا‌و  را هدایت  می‌دهد و رهنمون  می گرداند .

ابراهیم  سخنی  را  می گـوید  کـه  زندگی  با  آن  پا‌برجا  و  برجا  می گـردد،  و  آن  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  ا‌ست‌،  سخنی  که  هستی  بر  آن  گـوا‌هی  می‌دهد:

(وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (28).

 ابراهیم  توحید  را  به  عنوان  شعار  یکتاپرستی  در  میان  قوم  خود  باقی  گذاشت،  تا  این  که  ایشان  (‌بدان  ایمان آورده و) بر گردند

ابراهیم  علیه السلام  بیشترین  بهره  را  در  استقرار  این  سخن  در  زمین‌،  و  در  ابلاغ  آن  به  نسلهای  بعد  از  خود،  توسط  فرزندان  و  بازماندگان  دارد.  از  میان  فرزندان  او  پیغمبرانی  بوده‌اند  و  چنین‌گفته‌ای  را  به  دیگران  رسانده‌اند.  از  میان  آنان  سه  نفر  از  جمله‌ي  پیغمبران  اولوالعزم  بوده‌اند،  و  آنان  عبارتند  از:  موسی  و  عیسی  و  محمّد  خاتم‌الانبیاء  -  علیهم  صلوات  الله  و  سلامه  -‌و  امروز  بعد  از  ده‌ها  قرن  در  زمین  بیش  از  هزار  میلیون  از  پیروان  آئینهای  بزرگ  وجود  دارند  و  معتقد  به  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  پدرشان  ابراهیم  هستند،  ابراهیمی  که  این  سخن  را  در  میان  قوم  خود  باقی‌گذاشته  است‌.  از  میان  ایشان  هرکس‌که  می‌خواهد  از  این  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  دور  بیفتد  وگمراه  بشود،  بگذار  دور  بیفتد  وگمراه  بشود.  ولی  این  سخن  باقی  و  ماندگار  است  و  هدر  نمی‌رود  و  ضائع  نمی‌شود.  ثابت  و  استوار  است  و  تزلزل  ندارد.  روشن  و  آشکار  است باطل  آمیزه‌ي  آن  نمی‌گردد:
(لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).
تا  این  که  ایشان  (‌بدان  ایمان  آورده  و)  برگردند.

به سوی  کسی  برگردندکه  ایشان  را  آفریده  است‌.  او  را  بشناسند  و  بپرستند.  به  سوی  حق  یگانه  و  یکتا  برگردند  و  آن  را  درک  و  فهم ‌کنند  و  ملازم  آستانه‌اش‌گردند.  انسانها  پیش  از  ابراهیم  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  شناخته‌اند  و  با  آن  آشنا  بوده‌اند.  امّا  این  سخن  در  زمین  ماندگار  و  مستقر  نگردیده  است  مگر  بعد  از  ابراهیم.  انسانها  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  از  زبان  نوح  و  هـود  و  صالح  و  چـه ‌بسا  ادریس  شنیده‌اند  و  آن  را  شناخته‌اند.  البته  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  از  زبان  پیغمبران  دیگری  هم  شنیده‌اند  و  درک  و  فهم  کرده‌اند،  ولی  فرزندان  و  بازماندگانی  از  ایشان  برجای  نمانده‌اند  تا  بر  این  سخن  ماندگار  شوند،  و  با  آن  زندگی‌کنند،  و  برای  آن  زندگی‌کنند.  وقتی‌که  انسانها  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  از  زبان  ابراهیم  شنیده‌اند  و  با  آن  آشنا  گردیده‌اند،  این  سخن  در  میان  زادگان  و  بازماندگانش پیامـی  ماندگار  و  برقرار  ماند،  و  بعد  از  او  پیغمــبرانی  پیاپی   و ناگسیخته  مبعو‌ث گردیدند  و  به  میان  مردمان  روانه  شدند. 