ه  خدا  راضی  است  که  آنان  فرشتگان  را  بپرستند.  اگر  خدا  از  عبادت  ایشان  برای  فرشتگان  راضی  نبود  نمی‌گذاشت  ایشان  فرشتگان  را  پرستش  نمایند،  و  ایشان  را  از  این  کار  سخت  بازمی‌داشت!

این‌گفتار،  نیرنگ ‌کردن  با  حقیقت  است‌.  بلی  هر  چیزی  که  درگستره‌ي  این  هستی  روی  می‌دهد  برابر  مشیت  و  خواست  خدا  صورت  می‌پذیرد  و  انجام  می‌گیرد.  این  حق  است‌.  ولیکن  از  زمره‌ي  مشیت  و  خواست  خدا  این  است‌که  به  انسان  قدرت  این  را  داده  است  که  بتواند  هدایت  را  یا  ضلالت  را  اختیارکند  و  برگزیند.  و  خدا  او  را  مکلف‌کرده  است‌که  هدایت  را  اختیارکند  و  برگزیند،  و  خدا  از  او  بدین  راضی  و  خشنود  است  و  از  او  این  را  می‌پسندد،  وکفر  و  ضلال  را  از  او  نمی‌پسندد  و  از  آن  خشنود  نیست‌.  مشیت  و  اراده‌ي  خدا  انسان  را  به  گونه‌ای  آفریده  است‌که  پذیرای  هدایت  شود  یا  به  سوی  ضلالت  رود  و  گمراه  گردد.

آنان  وقتی‌که‌کار  را  به  مشیت  و  اراده‌ي  خدا  حواله  می دارند،  در  اصل ‌کورکورانه  دست  و  پا  می‌زنند.  چرا  که  ایشان  یقین  و  اطمینان  ندارندکه  خدا  خواسته  است  فرشتگان  را  بپرستند.  آخر  یقین  و  اطمینان  ازکجا  به  سراغ  ایشان  می‌آید؟

(مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20).

 آنان  کم‌ترین  اطلاع  و  کوچک‌ترین  خبری  از  این  (‌رضایت  الهی‌)  ندارند!  ایشان  سخنانشان  جـز  بر  پایه‌ي  حدس  و  گمان  و  تخمین  نیست‌.

آنان  به  دنبال  اوهام  راه  می‌افتند  و  ازگمانها  پیروی  می‌کنند.

(أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَاباً مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ (21) . 

یا  این  که  ما  كتابی  را  پیش  از  این  قرآن‌،  بدانان  داده‌ایم  و  آنان  بدان  چنگ  زده‌اند  (‌و  آن  کتاب  افتراء  ایشان  را  تایید  می‌کند؟)‌ .

آنان  بدان‌کتاب  در  ادعای  خود  استناد  می‌کنند،  و  در  پرستش  خود  بدان‌کتاب  تکیه  می‌نمایند.  به  حقایقی‌ که  در آن  است  چنگ  می‌زنند.  و  به  دلائل  و  براهین  موجود  در  آن‌که  در  پیش  خـود  دارند  تکیه  می‌کنند!!!

بدین  منوال  از  این  ناحیه  سر  راه  را  بر  ایشان  می‏‎گیرد،  و  بدیشان  همچنین  پیام  می‌دهدکه  در  عقائد  نباید  کورکورانه  دست  و  پا  زد  و  ناسنجیده  پیشرفت  رفت‌.  در  عقائد  نباید  به  ظن  و گمان  جنگ  زد  و  به  دنبال  اوهام  روان  شد.  بلکه  عقائد  ازکتاب  خدا  برگرفته  می‌شود،  و  هرکه  آن‌کتاب  بدو  می‌رسد  باید  بدان  چنگ  بزند  و  تمسک  بجوید.

تا  بدین  حدو  مرز،  پرده  از  یگانه  سند  اعتقادشان  برمی‏دارد،  اعتقاد  بدین  افسانه‌ي  پو‌ح  و  بی‌پایه  و  مایه‌ای  که  متکی  به  مشاهده‌ای  نیست‌،  و  انجام  عبادت  باطلی‌که  مستند  به‌کتابی  نمی‌باشد:

 (بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ (22).‏

بلکه  ایشان  میگویند:  مـا  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یافته‌ایم  و  ما  نیز  بر  پی  آنان  می‌رویم  (‌و  راه  بت‌پرستی  را  در  پیش  می‌گیریم) .

این  هم‌ گفتاری  است‌که  باید  آن  را  به  تمسخرگرفت  و  بدان  خندید،گذشته  از  این‌که  پوچ  و  یاوه  است  به  نیروئی  تکیه  ندارد.  این گفتار  تنها  تقلید  است  و  برای  تقلید  است‌،  تقلیدی ‌که  تدبر  و  تفکر‌ی  و  حجت  و  دلیـلی  به  همراه  ندارد.  تصـویر  ایشان  تصویر  ننگینی  است‌،  به  تصویرگله‌ای  می‌ماند که  به  هرکجا  آنها  را  برانند  راه  می‌افتند  و  می‌روند،  و  نمی‌پرسند:  به  کجا  می‌رویم‌؟  خودشان  هم  نشانه‌های  راه  را  نمی‌دانند!

اسلام  رسالت  آزادی  اندیشه  و  آزادی  عقل  و  شور  است‌.  این  رسالت  چنین  تقلید  ننگینی  را  نمی‌پذیرد  و  به  رسمیت  نمی‌شناسد،  و تقلید  از  پدران  و نیاکان  ناشی  از  عزت  بزهکارانه  و  برخاسته  از  غرور گناه  را  قبول  ندارد.  باید  سند  داشت‌.  باید  به  تدبر و  تفکر  نشست‌.  آنگاه  گزینشی  مبنی  بر  ادراک  و  یقین  داشت‌.

در  پایان  این  چرخش  وگردش‌،  سرنوشت‌کسانی  را بدیشان  نشان  می‌دهد  و  جلو  چشمانشان  می‌داردکه  سخنی  بسان  سخن  ایشان  را  می‏‎گویند  و  راه  ایشان  را  در  تقلید کو‌رکورانه  و  رویگردانی  از  حق  و  حقیقت  و  تکذیب  پیغـمـبران  می‌پویند،گذ‌شته  از  این‌که  برکار  خود  پـافشاری  می‌کنند  و  اصرار  دارند،  هرچندکه  خدا  عذرشان  را  با  ذکر دلیل  و  برهان خو‌استه  است  و  حجتی  برایشان  برجای  نگذاشته  است  و  حق  و  حقیقت  را  

برایشان  روشن  و  بیان  داشته  است‌.

 (وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ (23) قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ (24) فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (25).

همین‌گونه  در  هیچ  شهر  و  دیاری  پیش  از  تو  (‌پیغمبر)  بیم‌دهنده‌ای  مبعوث  نکرده‌ایم  مگر  این  که  متنعمان  (‌خوشگذران  و  مغرور  از  ثروت  و  قدرت‌)  آنجا گفته‌اند:  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یـافته‌ایم  (‌که  بت‌پرستی  را  برهمگان  واجب  کرده  است‌)  وما  هم  قطعاً  (‌بر  شیوه‌ي  ایشان  ماندگار  می‌شویم  و)  به  دنبال  آنـان  می‌رویم‌.  (‌پیغمبرشان  بدیشان‌)  می‌گفت‌:  آیا  اگر  من  آئینی  را  هم  برای  شما آورده  باشم  که  ازآئینی  هدایت‌بخش‌تر  باشد  که  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آن  یافته‌اید  (‌باز  هم  از  گذشتگان  خود  پیروی  می‌کنید  و  بر  بت‌پرستی  خویش  می‌روید  و  دست  به  دامان  تقلید  می‌شوید؟‌)  می‌گفتند: (‌آری‌!  چنین  است  و)  اصلا  ما  به  چیزی  که  (‌با  خود  آورده‌اید  و)  بدان  مامور  و  مبعوث  شده‌اید،  باور  نداریم‌)‌.  پس  ما  از  ایشان  انتقام  گرفته‌ایم  (‌وآنان  را  به  مجازات  سخت  دنیوی  گرفتار  ساخته‌ایم‌.  ای  مخاطب  اندیشمند)  بنگر  عاقبت  کار  تکذیب‌کنندگان  (‌پیغمبران‌،  به  کجا  کشیده  است  و)  چگونه  شده  است‌.

  بدین  منوال  پدید  مـی‌آیدکه  سرشت  رویگردانان  از  هدایت  یکسان  است‌،  و  دلیل‌آنان  نیز تکراری  است‌:

 (إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ (23).

ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یافته‌ایم  (‌که  بت‌پرستی  را  بر  همگان  واجب  کرده  است‌)  و  ما  نیز  بر  پـی  آنان  می‌رویم  (‌و  راه  بت‌پرستی  را  درپیش  می‌گیریم)‌ .

در  آیـه‌ي  ٢٢  زخرف  (مهتدون)  و  در  آیه‌ي  ٢٣  آن  (‌مقتدون)  آمده  است‌،  و  هر  دو  تقریباً  دارای  معنی  یکسانی  هستند  .  .  .  بعد  از  آن  دلهایشان  بر  روی  این  تقلید  بسته  می‌شود،  و  خردهایشان  در  باره  هیچ  چیز  تازه‌ای  نمی‌اندیشد،  و  چشمان  دلشان  از  دیدن  چیز  تا