ه  می‌کند،  و  در  درون  جانهایشان  با  آن  از  هر  سو  رویاروی  می‏‎گردد،  و  هیچ  سواخ  بازی  را  باقی  نمی‏گذارد،  مگر  این‌که  آن  را  از  ایشان  می‌گیرد.  در  همه‌ي  اینها  با  منطق  خودشان  و  با  مسلمات  خودشان  و  با  واقعیت  زندگی  خـودشان‌، یا  ایشان  رویاروی  می‌شود.  آنان  را  از  سرنوشت  پیشینیانی  آگاه  می‌سازدکه  بسان  ایشان  رویاروی  حق  و  حقیقت  ایستاده‌اند،  و  سخنانی  همچون  سخنان  ایشان  را  گفته‌اند.

از  به  تصویرکشیدن  ناچیزی  و  نادرستی  این  افسانه  می‌آغازد،  و کفر  صریح  موجـود  در  همچون ‌گفتاری  را  ذکر  می‌کند:

   (وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ (15) . 

مشرکان  از  میان  بندگان  یزدان‌،  برخی  را  پاره‌ای  از  او  مـی‌دانند  (‌چرا  که  فرشتگان  را  دختران  خدا  قلمداد  می‌کنند  و  فرزند  هم  جزئی  از  وجود  پدر  و  مادر  است  که  به  صورت  نطفه  از  آنان  جدا  می‌شود)‌.  واقعاً  انسان  بس  ناسپاس  و  کفرپیشه‌ي  آشکاری  است‌.

فرشتگان  بندگان  یزدانند.  نسبت  فرزندی به  فرشتگان  دادن‌،  معنیش  این  است‌که  ایشان  را  از  صفت  عبودیت  و  بندگی  شستن  و کنار  زدن‌،  و  ایشان  را  به  قرابت  ویژه‌ای  با  خدا  نسبت  دادن‌.  در  حالی‌که  فرشتگان  بندگان  یزدان  بسان  سائر  بندگانند.  دیگر  هیچ  چیزی  ایجاب  نمی‌کندکه  فرشتگان  را  به  صفتی  جدای  از  صفت  عبودیت  و  بندگی  در  پیوندشان  با  خداوندگارشان  و  با  آفریدگارشان  اختصاص  داد.  هر  آفریده‌ای  از  آفریدگان  یزدان  بندگان  او  هستند  و  خالصانه  و  مخلصانه  عبودیت  و  بندگی  را  انجام  می‌دهند.  انسانی‌که  همچون  ادعائی  دارد،  قرآن  با  نسبت‌ کفر  صریح  و  بدون  شبهه‌ای  بدو،  وی  را  سرکوب  می‌سازد:

  (اِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ (15).

واقعا  انسان  بس  ناسپاس  و  کفرپیشه‌ي  آشکاری  است‌.  

آنگاه  با  منطق  خودشان  و  با  عرف  خودشان  با  ایشان  گفتگو  و  استدلال  می‌کند،  و  یاوگی  و  پوچی  ادعایشان  را  به  باد  تمسخر  می‌گیرد،  ادعائی‌که  در  باره  فرشتگان  داشتند  و  ایشان  را  به د‌خترانی  تصور  می‌کردند  و  به  خدا نسبتشان  می‌دادند:

(أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ (16).

    آیا  از  میان  چیزهائی  که  خدا  می‌آفریید،  دختران  را  برای  خود  برگزیده  است  و  پسران  را  ویژه‌ي  شما  کرده  است‌؟‌. 

 وقتی‌که  خداوند  سبحان  فرزندانی  را  می‌گیرد،  او  چرا  باید  دختران  را  برای  خود  برگزیند،  و  پسران  را  خاص  ایشان  سازد؟  آیا  سزاوار  است  هـچون  گمانی  را  ببرند،  در  صورتی‌که  آنان  تولد  دختران  را  برای  خود  نمی‌پسندند  و  از  زادن  دختران  برای  خودشان  بدحال  مـی‌گردند:

(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ (17).  

در  حالی  که  هرگاه  یکی  از  آنان  را  به  همان  چیزی  مژده  دهند  که  نظیر  و  شبیه  برای  خدای  مهربان  می‌سازد،  چهره‌اش  (‌از  فرط  ناراحتی‌)  سیاه  می‌شود  و  مملو  از  خشم  و  کین  می‌گردد!.

آیا  سزاوار  انسانها  چنین  نیست‌،  و  ادب  آنان  با  یزدان  سبحان  نمی‌طلبدکه  به  خداکسی  را  نسبت  ندهندکه  خو‌دشان  وقتی‌که  به  زادن  آن  مژده  داده  می‌شوند  چهره‌هایشان  از  بدحالی  سیاه  می‌شود،  بدحالی  درونی‌ای ‌که  از  تصریح  آن  فراتر  و  نمودارتر  است  و  هرچند که  بدحالی  خود  را  پنهان  و  خشم  خود  را  قورت  می‌دهند،  ولی  اندکی  می‌ماندکه  از  ناراحتی  بترکند؟‌ا  آیا  سزاوار  انسانها  و  ادب  ایشان  با  خدا  نمی‌طلبدکه  به  یزدان  سبحان  نسبت  ندهند کسی  راکه  در  زینت  و  زیور  و  رفاه  و  آرایش  و  آسایش  بزرگ  می‏‎گردد،  و  توان  ستیز  و  پیکار  و  مجادله  و  مباحثه  را  ندارد،  در  صورتی‌که  خود  همین  انسانها  در  محیط  خود  برای  سوارکاران  و  سخنوران  مرد  جشن  می‌گیرند؟!

در  اینجا  یزدان  سبحان  با  منطق  خودشان  با  ایشان  به  استدلال  می‌پردازد،  و  آنان  را  شرمنده  می‌دارد  با  برگزیدن  چیزی‌که  خودشان  نمی‌پسندند  و  آن  را  به  خدا  نسبت  می‌دهند.  چرا  نباید  آنان  چیزی  را  برگزینند  و  به  خدا  نسبت  دهندکه  می‌پسندند  و  نیکویش  می‌دانند  و  از  وجودش  شاد  و  مسرور  می‌گردند،  اگر  مجبورند  چنین  کاری  را  بکنند  و  همچون گزینش  و  انتخابی  را  داشته  باشند؟‌!

آنگاه  ایشان  را  و  افسانه‌ي  آنان  را  از  ناحیه‌ي  دیگری  محاصره  می‌کند.  ایشان  ادعاء  می‌کردند  که  فرشتگان  ماده  هستند.  آیا  این  ادعاء  را  به  استناد  چه  چیز  دارند؟

(وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثاً أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ (19)

   آنان  فرشتگان  را  که  بندگان  خدای  مهربانند،  مونث  بشمار  می‌آورند  (‌و  دختران  خدا  قلمداد  می‌نمایند!)‌.  آیـا  ایشان  به  هنگام  آفرینش  فرشتگان  حضور  داشته‌اند  و  خلقتشان  را  مشاهده  نموده‌اند؟‌!  اظهار  و  گواهی  ایشان  (‌بر  این  عقیده‌ي  بی‌اساس‌،  در  نامه‌های  اعمالشان‌)  ثبت  و  ضبط  می‌شود  و  (‌در  روز  قیامت‌،  از  سـوی  خدا)  بازخواست  می‌گردند.

آیا  آنان  بر  آفرینش  فرشتگان  حاضر  بوده‌اند؟  این  است  که  دانسته‌اندکه  فرشتگان  ماده  هستند؟  چه  دیدن  حجت  و  دلیلی  است‌که  صاحب  آن  سزاوار  است  بر  آن  تکیه  کند.  ایشان  نمی‌توانندگمان  برند که  آفرینش  فرشتگان  را  دیده‌اند.  ولیکن  ایشان  بدین  امر  گواهی  می‌دهند  و  آن  را  ادعاء  می‌کنند.  پس  باید  مسوولیت  این‌ گواهی  را  بپذیرند  و  پاسـخگوی  آن  باشند،  هرچندکه  آنان  بر  آفرینش  فرشتگان  حاضر  نبوده‌اند:

 (سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ).

اظهار  و  گواهی  ایشان  (‌بر  این  عقیده‌ي  بی‌اساس‌،  در  نامه‌های  اعمالشان‌)  ثبت  و  ضبط  می‌شود  و  (‌در  روز  قیامت‌،  از  سوی  خدا)  بازخواست  می‌گردند.

آنگاه  این  تهمت  و  افتراء  را  دنبال  می‌کند  و  جدال  و  ستیز  و  معذرت  ایشان  را  پیجوئی  و  تعقیب  می‌نماید،  جدال  و  ستیز  و  معذرتی‌که  پیرامون  این  تهمت  و  افتراء  می‌سازند  و  آن  را  ترتیب  می‌دهند:

 (وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20).

و  می‌گویید:  اگر  خـدا  مـی‌خواست  ما  فرشتگان  را  پرستش  نمی‌کردیم‌.  آنان  کم‌ترین  اطلاع  و  کوچک‌ترین  خبری  از  این  (‌رضایت  الهی‌)  ندارند!  ایشان  سخنانشان  جز  بر  پایه‌ي  حدس  و  گمان  و  تخمین  نیست‌.

آنان  تلاش  می‌کنند  بگریزند،  زمانی‌که  دلائل  و  براهین  ایشان  را  محاصره  می‌کند،  و  افسانه‌ي  آن  سقوط  می‌کند  و  بر  دستهایشان  می‌ماند  و  خریداری  نخواهد  داشت‌.  بدین  هنگام کار  را  به  مشیت  و  خواست  خدا  حواله  می‌دارند،  و  گمان  می‏‎برند  