ن ‌ما  درآورد،  و گرنه  ما  بر  (‌رام  کردن  و  نگهداری‌)  آنها  توانائی  نداشتیم‌.

ماکه  نمی‌توانیم  نعــمت  خدا  را  با  نـعمـت  همسان  آن  پاسخ  بگوئیم‌،  و بلکه  جز شکر نعـمـت‌،  پاسخ  نعمت  خدا  را  با  چیزی‌ می‌توانیم  بگوئیم.

گذشته  از  این‌،  باید  به  یاد  آورندکه  بعد  از  خلافت  در  زمین  به  سوی‌ پروردگارشان  برمـی‌گردند  تا  ایشان  را  در  برابر کارهائی‌که  در  مدت  این  خلافت‌کرده‌اند  پاداش  بدهد،  خلافتی‌که  در  آن  خدا  با  نعمتهای  خود  بدیشان  توشه  داده  است  وکمک  و  یاری‌کرده  است‌،  و  در  مدت  خلافت‌،  نیروها  و انرژیهائی  را  مسخر  ایشان  نبوده  است‌.

 (وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ (14).

و ما  به  سوی  پروردگارمان  باز می‌گردیم ‌(‌و  حساب  و كتاب  نحوه‌ي  زندگی  دنیای  خود  را  بازپس  می‌دهیم)‌.

این  است  ادب  لازم  در  برابر  نعمت‌ دهنده‌.  خدا  آن  را  خطاب  به  ما  می‌گوید  تا  اورا  به  یادآوریم  هر  زمان‌که  بهره‌مند  شدیم  از  نعمتـی‌که  ما  را  در  برمی‌گیرد،  و  ما  در  میان  آن  غلط  میخوریم  .  .  .  وچه  بسا  سپس  آن  را  فراموش  می‌کنیم‌!..

ادب  اسلامی  دراین  باره  پيوند  استواری  با  تربیت  دل  و  زنده گرداندن  درون  دارد.  ادب  اسلامی  تنها  مراسم  و  شعارهائی  نیست‌که  هنگام  سوار  شدن  برکشتی  و  چهارپایان  انجام‌ گیرد  و گفته  شود،  و  تنها  جمله‌ها  و  عبارتهائی  نیست‌که  برزبان  رود.  بلکه‌ادب  اسلامی  زنده  نگاه  داشتن  ذهن  و  شعو‌ر و دل  و درون  است  تا  حقیقت  خدا  را،  و  حقیقت  پيوند  موجود  میان  خدا  ومیان  بندگانش  را  احساس‌کند،  و  دست  خدا  را  در  هرچیزی  احساس‌کندکه  مردمان  را  احاطه  می‌کند  و  خدا  آنها  را  دراختیارشان  می‏‎گذارد،  و  در  هر  چیزی‌که  از  آن  بهره‌مند  می‌گردند.  این  هم  محض  فضل  و  لطف  است‌،  و  ازسرنعمت  بخشیدن‌است‌،  نعــمت  بدون  عوض ‌و  مقابلی  از  سوی  مردمان‌.  چرا که  مردمان  توان  این  را  ندارندکه  با  چیزی  عوض  نعـمـت  خدا  را  بدهند  و  درقبال  فضل  او  پرداخت  نمایند. گذشته  از  این‌،  ذکر  ادب  اسلامی  بدان  خاطر  است‌که  دلهایشان  از  ملاقات  خدا  در  پایان ‌کار دنیا  برای  حساب  و کتاب  پـس  دادن  بترسد  و  برخو‌ف  و  هراس  ماندگار  بماند  .  .  .  این  احساسها  تضمین  می‌کندکه  دل  انسان  بیدار  و  هشیار  و  حساس  بماند  و  بداندکه  خدا  انسان  را  در  همه‌ي  احوال  و  اوضاع  می‌پاید  و  دیده‌بانی  می‌نماید.  لذا  انسان  نباید  جامد  و  راکد  بماند  و  به  رکود  و  جمود  و غفلت  و  نسیان  بگراید  وتکیه  نماید.

*
بعـد  از آن‌،  قرآن  افسانه‌ي  فرشتگان  و  الهـه  شمردن  و  خداگونه  دانستن  ایشان  را  چاره‌جوئی  می‌نماید.  عربها  فرشتگان  را  به‌گمان  خـود  دختران  خدا  می‌دانستند!  در  حالی‌که  فرشتگان  بندگان  یزدانند:

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ (15) أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ (16) وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ (17) أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ (18) وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثاً أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ (19) وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20) أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَاباً مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ (21) بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ (22)‏ وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ (23) قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ (24) فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (25)   

مشرکان  از  میان  بندگان  یزدان‌،  برخی  را  پاره‌ای  از  او  می‌دانند  (‌چرا  که  فرشتگان  را  دختران  خـدا  قلمداد  می‏‎کنند  و  فرزند  هم  جزئی  از  وجود  پدر  و  مادر  است  که  به  صورت  نطفه  از  آنان  جدا  می‌شود)‌.  واقعاً  انسان  بس  ناسپاس  و  کفرپیشه‌ي  آشکاری  است‌.  آیا  از  میان  چیزهائی  که  خدا  می‌آفریند،  دختران  را  برای  خـود  برگزیده  است  و  پسران  را  ویـژه‌ي  شما  کرده  است‌؟  در  حالی  که  هرگاه  یکی  از  آنان  را  به  همان  چیزی  مژده  دهند  که  نظیر  و  شبیه  برای  خدای  مهربان  می‌سازد،  حضور  داشته‌اند  و  خلقتشان  را  مشاهده  نـموده‌اند؟‌!  اظهار  و  گواهی  ایشان  (‌بـر  این  عقیده‌ي  بـی‌اساس‌،  در  نامه‌های  اعمالشان‌)  ثبت  و  ضبط  می‌شود  و  (‌در  روز  قیامت‌،  از  سوی  خدا)  بازخواست  می‌گردند.  و  می‌گویند:  اگر  خدا  می‌خواست  ما  فرشتگان  را  پرستش  نمی‌کردیم‌.  آنان  کم‌ترین  اطلاع  و  کوچکترین  خبری  از  این  (‌رضایت  الهی‌)  ندارند!  ایشان  سخنانشان  جز  بر  پایه‌ي  حدس  و  گمان  و  تخمین  نیست‌.  یا  این  که  ما  كتابی  را  پیش  از  این  قرآن‌،  بدانان  داده‌ایم  و  آنان  بدان  چنگ  زده‌اند  (‌و  آن  كتاب  افتراء  ایشان  را  تایید  می‌کند؟‌)‌.  بلکه  ایشان  می‌گویند:  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یافته‌ایم  و  ما  نیز  بر  پی  آنان  می‌رویم  (‌و  راه  بت‌پرستی  را  در  پیش  می‌گیریم‌)‌.  همین‌گونه  در  هیچ  شهر  و  دیاری  پیش  از  تو  (‌پیغمبر)  بیم‌دهنده‌ای  مبعوث  نکرده‌ایم  مگر  این  که  متنعمان  (‌خوشگذران  و  مغرور  از  ثروت  و  قدرت‌)  آنجا  گفته‌اند:  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یافته‌ایم  (‌که  بت‌پرستی  را  بر  همگان  واجب  کرده  است‌)  و  ما  هم  قطعاً  (‌بر  شیوه‌ي  ایشان  ماندگار  می‌شویم  و)  به  دنبال  آنان  می‌رویم‌.  (‌پیغمبرشان  بدیشان‌)  می‌گفت‌:  آیا  اگر  من  آئینی  را  هم  برای  شما  آورده  باشم  که  از  آئینی  هدایت‌بخش‌تر  باشد  که  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آن  یافته‌اید  (‌باز  هم  از  گذشتگان  خود  پیروی  می‌کنید  و  بر  بت‌پرستی  خویش  می‌روید  و  دست  به  دامان  تقلید  می‌شوید؟‌)‌.  می‌گفتند:  (‌آری‌!  چنین  است  و)  اصلا  ما  بـه  چیزی  که  (‌با  خود  آورده‌اید  و)  بدان  مامور  و  مبعوث  شده‌اید،  باور  نداریم‌)‌.  پس  ما  از  ایشان  انتقام  گرفته‌ایم  (‌و  آنان  را  به  مجازات  سخت  دنیوی  گرفتار  ساخته‌ایم‌.  ای  مخاطب  اندیشمند)  بنگر  عاقبت  کار  تکذیب‌کنندگان  (‌پیغمبران‌،  به  کجا  کشیده  است  و)  چگونه  شده  است‌.  قرآن  این  افسانه  را  از  هر  سو  احاط