ِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ (4)

قرآن  که  در  ام‌الکتاب  در  پیش  ما  است‌،  والا  و  استوار  است‌.

ما  ارزش  اصلی  ثابت  این  قرآن  را  در  علم  خدا  و  ارزیابی  او،  احساس  می‌کنیم‌.  و  این  ما  را  بس  است‌.  این  قرآن  «‌علی‌:  والا»  است  .  .  .  «‌حکیم:  مستحکم  و  خلل‌ناپذیر»  است  .  .  .  اینها  دو  صفت  هستند،  دو  صفتی  که  خلعت  حیات  عاقل  را  به  تن  قرآن  می‌کنند.  بلی‌که  قرآن  چنین  است‌!  انگار  درکالبد  قرآن  روح  و  جان  است‌.  روح  و  جانی‌که  دارای  نشانه‌ها  و  ویژگیهای  خود است  و  با  روحها  و  جانهائی  هماهنگ  است‌که  آن  را  می‌پسایند  و  با  آن  تماس  پیدا  می‌نمایند.  قرآن  با  والائی  و  حکمتی‌که  دارد  بر  انسانها  نظارت  می‌نماید  و  ایشان  را  طبق  سرشت  و  ویژگیهائی‌که  دارد  هدایت  می‌دهد  و  رهبری  می‌کند.  قرآن  در  درک  و  فهم  انسانها  و  در  زندگی  ایشان‌،  ارزشها  و  اندیشه‌ها  و  حقایقی  را  پدید  می‌آوردکه  این  دو  صفت  «‌علی‌»  و  «‌حکیم‌،‌»  بر  آنها  منطبق  می‌گردد.

بیان  این  حقیقت  تضمین  می‌کند  مردمانی‌که  این  قرآن  به  زبان  ایشان  نازل گرديده  است  ارزش  هدیه‌ي  بزرگی  را  احساس‌کنند،  و  ارزش  نعمتی  را  بدانندکه  خدا  بدیشان  داده  است‌.  قرآن  برایشان  روشن  می‌کندکه  چه  اندازه  اسراف  زشتی  داشته‌اند،  اسراف  در  رویگردانی  ایشان  از  آن  و  سبک  داشتن  آن‌.  و  بیان  می‌داردکه  مردمان  چـه  اندازه  سزاوار  عدم  توجه  و  لائق  روی‌گردانی  هستند.  باید  بدیشان  توجه  نکرد  و  اهمّیت  نداد.  بدین  خاطر  قرآن  بدیشان  و  به  اسراف  آنان‌گوشه  می‌زند،  و  ایشان  را  به  رهاکردنشان  و  توجه  ننمودن  بدیشان  تهدید  می‌کند  و  بیم  می‌دهد،  به  سبب  اسرافی‌که  ورزیده‌اند:

(أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَن كُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ (5)   

آیا  ما  این  قرآن  را  (‌که  مایه‌ي  بیداری  و  راهیابی  شما  است‌)  از  شما  بازگیریم  (‌و  شما  را  به  خود  واگذاریم  و  با  آیات  حیات‌بخش  آن  رهنمودتان  نسازیم‌)  بدان  خاطر  که  شما  مردمان  متجاوز  و  اسرافکارید؟‌!  (‌هرگز  چنین  نمی‌کنیم‌.  بلکه  قرآن  را  بر  شما  نازل  می‌نمائیم  تا  دلهائی  که  اندک  آمادگی  دارند،  تکان  بخورند  و  به  راه  آیید،  و  گمراهانی  چون  شما،  فردای  قیامت  حـتی  در  دست  نداشته  باشنــد) .

واقعاً  جای  شگفت  بوده  است  و  هنوزکه  هنوز  است  جای  شگفت  است‌،  این‌که  یزدان  سبحان  با  همه‌ي  عظمت  و  والائی  و  بی‌نیازی‌ای  که  دارد  به  این  دسته  از  انسانها  توجه  فرماید  و  اهمّیت  بدهد،  و  برایشان  به  زبان  خودشان  کتابی  را  فرو  فرستد،  کتابی  که  برای  آنان صحبت  می‌کند  از  آنچه  در  دلها  و  درونهایشان  است‌،  و  برایشان  از  مسائل  مربوط  به  زندگیشان  پرده  برمی‏دارد،  و  راه  هدایت  را  برایشان  روشن  می‌سازد،  و  داستانهای  پیشینیان  را  برایشان  می‌گوید،  و  آنان  را  به  قانون  و  سنت  خدا  در  باره گذشتگان  و  از  دنیا  رفتگان  تذکر  می‌دهد  .  .  .  با  وجود  همه‌ي  اینها  این  دسته  از  مردمان  سستی  می‌کنند  و  به  این‌کتاب  پشت  می‌کنند  و  از  حق  و  حقـیقت  رویگردان  می‌شوند!

واقعاً  تهدید  خوفناک  و  هراس‌انگیزی  است‌که  یزدان  سبحان  بدیشان  اشاره‌کند  و  بفرماید  آیا  به  سبب  تجاوز  از  حد  وگمراهی  بیش  از  اندازه‌ي  شما،  رعایت  و  عنایت  خو‌د  را  از  شما  بازگیریم  و  شما  را  ا‌ز  حساب  وکتاب  خود  نترسانیم‌؟‌!

درکنار  این  تهدید  و  بیم،  ایشان  را  یادآور  می‌کند  به  قانون  و  سنت  خدا  در  باره  تکذیب‌کنندگان  حق  و  حقیقت‌،  بعد  از  آن‌که  پیغمبرانی  به  سویشان  روانه  شده‌اند  و  به  میانشان  آمده‌اند:

 (وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ (6) وَمَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (7) فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشاً وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ (8).

 (‌فرستادن  پیغمبری  به  سوی  شما  چرا  باید  عجیب  باشد؟  قبلا)  ما  پیغمبران  زیادی  را  به  میان  ملتهای  پیشین  روانه  کرده‌ایم‌.  هیچ  پیغمبری  به  پیش  آنان  نمی‌آمد،  مگر  این  که  او  را  مورد  استهزاء  قرار  می‌دادند.  (‌رویگردانیها  و  تمسخرها  هم  بی‌کیفر  نمانده  است‌)  و  ما  کسانی  را  هلاک  کرده‌ایم  که  نیرومندتر  از  اینها  هم  بوده‌اند  و  قدرت  بیشتری  هم  داشته‌اند.  نمونه‌هائی  از  داستان  پیشینیان  (‌بارها  در  قرآن  به  میان  آمده  و)  گذشته  است‌.

آنان  انتظار  چه  چیز  را  دارند؟  خداوندکسانی  را  نابود  کرده  است‌که  نیرومندتر  از  ایشان  بوده‌اند،  آن‌کسانی‌که  پیغمبران  را  تمسخر  می‌کرده‌اند،  بدان  شکل  که  اینان  تمسخر  می‌کنند.

*
عجیب  این  است  این‌گونه  مردمان  به  وجود  خدا  اعتراف  داشتند،  و  معتقد  بودندکه  خدا  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  و  هستی  بخشیده  است‌،  امّا  با  این  وجود  نتائج  طبیعی  این  اعتراف  و  اعتقاد  را  نشان  نمی‌دادند  و  در  پـی  نمی‌آوردند،  از  قبیل‌:  خدا  را  به  یگان  پرستیدن  و  تنها  بدو  روکردن  و  مدد  و  یاری  خواستن  .  .  .  بلکه  برای  خدا  شرکاء  و  انبازهائی  قرار  می‌دادند. برخی  از  چهارپایان  را  خاص  انبازها  می‌دانستند  و  به  بتها  اختصاص  می‌دادند.  از  دیگر  سو گمان  می‏بردند  فرشتگان  دختران  خدایند،  و  جز  خدا  ایشان  را  در  شکل  و  پیکره‌ي  بتها  می‌پرستیدند!

قرآن  به  این  اعتراف  و  اعتقادشان  می‌پردازد،  و  نتائج  آن  اعتراف  و  اعتقاد  را  ذکر  می‌کند،  و  آنان  را  متوجه  منطق  فطرت  می‌سازد،  منطقی  که  ایشان  از  آن  دوری  می‌گزینند  وکناره‌گیری  می‌کنند.  بدیشان  هـم  تذکر  می‌دهد  وظیفه‌ي  لازم  در  مقابل  نعمتی‌که  خدا  بدانان  داده  است  چیست‌،  نعمتی  همچون‌کشتیها  و  چهارپایانی‌که  خدا  برایشان  آفریده  است  و  در  دسترسشان  قرار  داده  است‌.  آنگاه  با  منطق  خودشان  در  باره  ادعائی‌که  در  باره  فرشتگان  داشتند،  با  ایشان  مباحثه  و  مجادله  می‌کند:

 (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (9) الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (10)‏ وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتاً كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ (11) وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ (12) لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ (13) وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ (14) .

اگر  از  مشرکان  بپرسی  که  چه  کسی  آ