ارند  و  سود  و  زیانی  از  آنها  ندیده‌اند.  این  ارزاق  و  نعمتهاکه  ازآن  خداگونه‌های  ادعائی  نیستند  تا  بختی  از  آن  ارزاق  و  نعمتها  را  به  خداگونه‌ها  برگردانند.  بلکه  اینها  داده‌ها  و  عطاهای  خدا  است‌،  خدائی‌که  ایشان  را  به  یکتاپرستی  خود  می‌خواند،  ولی  آنان  برای  او  چیزهائی  را  شریک  و  انباز  ميکنند!

بدين  منوال  هم  در  جهان‌بینی  ایشان  آشفتگي‌،  و  هم  در  عملکرد  آنان  پراکندگی  است  ...  ارزاق  و  نعمتها  همه  ازآن  خدا  است‌.  خدا  هم  دستور  می‌دهدکه  جز  او  پرستیده  نشود.  امّا  آنان  با  فرمان  او  مخالفت  می‌کنند،  و  خداگرنه‌هائی  برای  خود  ترتیب  می‌دهند.  از  ارزاق  و  نعمتهای  خدا  سهمهائی  را  برمی‌گيرند  و  به  چیزهائی  اختصاص  می‌دهند  و  در  راه‌هائی  به‌کار  می‌برندکه  خدا  حرام  و  قدغن‌کرده  است  و  ایشان  را  از  آنها  بازداشته  است‌!  بدین  منوال  اختلاف  در  سلیقه  و  جهان‌بینی  ایشان  آشکارا  پدیدار  می‌گردد  و  به‌گونه  زشت  و  شگفتی  نمودار  می‌شود.

هنوزکه  هنوز  است  مردمانی  هستند  بعد  از  آن‌که  عقیده  یکتاپرستی  به  میان  آمده  است  و  بیان  و  روشن‌گردیده  است‌،  سهمی  را  از  رزق  و  روزی  خداکه  بدیشان  عطاء  شده  است  برای  چیزی  وقف  می‌کنندکه  به  خداگونه‌های  جاهلیت  می‌ماند.  هنوزکه  هنوز  است  برخی  از  مردمان  گوساله‌ای  را  رها  و  آزاد  می‌کنند  و  آن  را  «‌گوساله  سید  بدوی‌«  می‌نامند.  این‌گوساله  هرجا  و  هرگونه  بچرد  و  از  هرچه  بخوردکسی  جلو  آن  را  نمی‌گیرد!  وکسی  از  آن  گوساله  استفاده  نمیكند  و  سود  نمی‏برد،  تا  زمانی‌که  به  نام  سید  بدوی  نه  به  نام  خدا  ذبح  می‌گردد!  هنوزکه  هنوز  است  بعضی  از  انسانها  برای  اولیاء  چهارپایانی  را  نذر  و  نذور  می‌کنند  و  از  دارائی  خود  کنار  می‌گذارند،  آن  هم  نه  برای  خدا،  و  نه  به  اسم  خدا.  بلکه  به  نام  آن  ولی‌!  درست  بدان  شیوه  و  شکلی‌که  اهل  جاهلیت  بر  آن  بودند  و  برای  چیزهائی‌که  دلیل  و  حجتی  بر  حقانیت  آنها  نداشتند  و  زیان  و  سودی  از  آنها  ندیده  بودند،  از  ارزاق  و  نعمتهائی‌که  خدا  بدیشان  داده  بود  سهمی  را  جدا  می‌کردند  و  بد‌انها  اختصاص  می‌دادند.  همچون  نذری  بدین  منوال  و  بر  این  روال  حرام  است‌.  گوشت  همچون  حیواناتی  حرام  است‌،  حتی  اگر  نام  خدا  نیز  بر  آنها  برده  شود.  زیرا  نام  غیرخدا  بر  آنها  سر  داده  شده  است  و  به  نام  غیر  خدا  خوانده  شده‌اند!

(  تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ)  ٠
به  خدا  سوگند!  (‌در  دادگاه  قیامت‌)  از  این  دروغ  و  بهتانها  بازپرسی  خواهید  شد  (‌و  سزای  کردارتان  داده  می  شود  )‌.
با  قسم  و  تاکید  شدید  همچون  مطلبی  یاد  می‌شود.  چه  دروغ  و  بهتانی  است‌که  عقیده  را  از  پای‌بست  ویران  می‌کند  و  از  بنیاد  درهم  می‌شکند،  زیرا  این  کار  اندیشه  یکتاپرستی  را  ویران  و  خراب  می‌سازد.

*
(وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا يَشْتَهُونَ وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ).

و  برای  خداوندی  که  از  هرگونه  آلایش  و  نیازی  پاک  است‌،  دخترانی  قائل  می‌شدند  (‌و  فرشتگان  را  دختران  خدا  می‌پنداشتند)‌،  و  برای  خود  آنچه  دوست  می‌داشتتد  قرار  می‌دادند  (‌که  پسران  هستند.  دختران  را  مایه  ننگ  و  سرشکستی  و  بدبختی می‌دانستند)  و  هنگامی  که  به  یکی  ار  آنان  مژده  تولد  دختر  داده  می‌شد  (‌آن  چنان  از  فرط  ناراحتی  چهره‌اش  تغییر  می‌کرد  که  صورتش  سیاه  می‌گردید  و  مملو  از  خشم  و  غضب  و  غم  و  اندوه  می‌شد.  از  قوم  و  قبیله  (‌خود)  به  خاطر  این  مژده  بدی  که  به  او  داده  می‌شد  خویشتن  را  پنهان  می‌کرد  (‌و  سرگشته  و  حیران  به  خود  می‌گفت‌:‌)  این  ننگ  را  بر  خود  بپذیرد  و  دختر  را  نگاه  دارد  و  یا  او  را  در  زیر  خاک  زنده  به  گور  سازد؟  هان‌!  چه  قضاوت  بدی  که  می‌کردند!.

انحراف  در  عقیده  آثار  و  پیامدهای  آن  در  حدود  و  ثغور  عقیده  بازنمی‌ایستد.  بلکه  به  اوضاع  و  احوال  زندگی  اجتماعی  و  به  آداب  و  رسوم  اجتماعی  سرایت  می‌کند.  زیرا  عقیده  محرک  نخستین  زندگی  است‌،  چه  پدیدار  و  آشکار  شود،  و  چه  نهان  و  پنهان‌گردد.  عربهای  جاهلی  گمان  می‌بردند  که  خدا  دخترانی  دارد  که  فرشتگانند  -  در  همان  حال‌،  خودشان  تولد  دختران  را  به  فال  بد  می‌گرفتند  و  برای  خویشتن  دختران  را  نمی‌پسندیدند!  دختران  برای  خدا  خوب  هستند.  ولی  پسران  را  برای  خود  می‌پسندیدند!

انحراف  آنان  از  عقیده  صحیح‌،  زنده  به  گور  کردن  دختران  را،  یا  در  خواری  و  پستی  نگاه  داشتن  ایشان  را  با  رفتار  بدی‌که  با  ایشان  می‌کردند،  و  با  نگاه  تحقیرآمیزی  که  بدیشان  می‌انداختند،  در  نظرشان  آراسته  و  خوشایندکرده  بود.  این  هم  بدان  خاطر  بودکه  آنان  از  ننگ  و  تنگدستی  ناشی  از  تولد  دختران  می‌ترسیدند.  چراکه  دختران  نمی‌جنگیدند  و  به  کسب  و  کار  نمی‌پرداختند،  و  گاهی  به  هنگام  یورشها  و  ایلغارها  اسیر  دشمن  می‌شدند  و  مایه  ننگ  ایشان  می‌گشتند  و  خواری  و  رسوائی  به  بار  می‌آوردند،  یا  سربار  اهالی  خانواده  خود  می‌شدند  و  فقر  و  فاقه  را  به  وجود می آوردند.

عقیده  صحیح  سبب‌کناره‌گیری  از  همه  اینها  می‌گردد.  چه  روزی  در  دست  خدا  است  و  به  همگان  روزی  می‌رساند،  و  به  کسی  چیزی  یا  مصیبتی  نمی‌رسد  مگر  آنچه  خدا  برای  او  نوشته  است  و  لازم  و  قطعی  گردانده  است‌.گذشته  از  اینها،  انسان  با  هر  دو  نوع  زن  و  مرد  خود  در  پیشگاه  خدا  محترم  است‌،  و  زن  -  از  لحاظ  انسانیت  خود  -  همگون  مرد  و  نیمه  تن  او  است‌،  همان‌گونه  که  اسلام  مقرر  می‌دارد.سوره‌ي نور آيه‌ي 26-1
سورة النور
سوره ‌نور مدنی و 64 آيه است 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (١)الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (٢)الزَّانِي لا يَنْكِحُ إلا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (٣)وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ 