که  معیشت  آنان  را  در  زندگی  دنیا  میانشان  تقسیم  کرده‌ایم‌،  و  برخی  را  بر  برخی  دیگر  برتریهائی  داده‌ایم‌،  تا  بعضی  از  آنان  بعضی  دیگر  را  بـه  کار  گیرند  (‌و  به  یکدیگر  خدمت  کنند)‌.  و  رحمت  پروردگارت  از  تمام  آنچه  جمع‌آوری  می‏کنند  بهتر  است  (‌که  نبوت  است  و  نبوت  از  همه‌ي  مقامات  برتر  است‌)‌.  اگر  (‌بهره‌مند  شدن  کفار  از  انواع  مواهب  مادی‌)  سبب  نمی‌شد  که  همه‌ي  مردم  

(تمایل  به  کفر  پیدا  کنند  و  در  گمراهی‌)  ملت  واحدی  گردند،  ما  برای  کسانی  که  به  خداوند  مهربان  باور  نمی‌داشتند  خـانه‌هائی  با  سقفهائی  از  نقره  فراهـم  می‌آوردیم‌،  و  بـرای  آنان  پله‌ها  و  نردبانهای  سیمین  ترتیب  می‌دادیم  که  از  آنها  بالا  روند.  (‌چرا  که  نعمت  چند  روزه‌ي  حیات  بی‌ارزش  است  و  در  مقابل  نعمت  جاویدان  آخرت  چیزی  به  حساب  نمی‌آید)‌.  و  برای  خـانه‌هایشان  درهائی  فراهم  می‌آوردیم‌،  و  تختهائی  نقره‌ای  که  بر  آنها  تکیه  می‌زنند  و  می‌لمند  ترتیب  می‌دادیم‌،  و  زر  و  زیور  و  انواع  وسائل  تجمّلی  و  زینت‌آلات  بدیشان  می‌دادیم‌.  امّا  همه‌ي  اینها  متاع  زندگی  این  جهانی  است‌،  و  آخرت  در  پیشگاه  پروردگارت  برای  پـرهیزگاران  آماده  است  (‌و  نعمت  سرای  جاویدان  که  از  آن  خداپـرستان  است‌،  با  نعمت  جهان  گذران  قابل  مقایسه  نیست‌)‌.    (‌زخر‌ف/31-35) 

 آن‌گاه  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیره‌ي  داستان  موسی علیه السلام  بافرعون  را  به  میان  می‌آورد.  در  این  داستان  روشن  می‌شودکه  فرعون  با  داشتن  همچون  معیارها  و  ارزشها  و  نعمتهای  ناچیز  و گذرائی  به خود  می‌بالد.  معیارها  و  ارزشها  و  نعمتهائی‌که  در  پیشگاه  خدا  ناچیز  و  بی‌ارج  هستند.  از  ناچیزی  و  بی‌ارجی  این  چیزها،  و  از  خواری  و  کوچکی  فرعونی‌که  بدین  چیزها  می‌بالد  و  می‌نازد،  سخن  می‌رود،  و  فرجامی  مطرح  می‌گرددکه  در  انتظار  فرعون  و  همه‌کسانی  است‌که  با  چنین  چیزهائی به خود می‌بالند  و  می‌نازند:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (46) فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ (47)‏ وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (48) وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49) فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (50) وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (51) أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (52) فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (53) فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ (54) فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (55) فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَ (56) .

ما  موسی  را  همراه  با  معجزات  خود  (‌که  دال  بر  حقانیت  پیغمبری  او  بود)  به  سوی  فرعون  و  درباریانش  روانه  کردیم‌.  (‌موسی  بدیشان‌)  گفت‌:  من  فرستاده‌ي  پروردگار  جهانیانم‌.  هنگامی  که  معجزات  ما  را  بدیشان  نمود،  ناگهان  همگی  بدانها  خندیدند  (‌و  موسی  و  کارهایش  را  به  مسخره  گرفتند  تا  به  دیگران  بفهمانند  که  دعوت  او  ارزش  برخورد  جدی  را  ندارد  وقابل  تامّل  و بررسی  نیست‌)‌.  هیچ  معجزه‌ای  بدیشان  نمی‌نمودیم  مگر  این  که  یکی  ازدیگری  بزرگ‌تر و مهم‌تر بود.  و (‌هنگامی  که  به  سرکشی  خود  ادامه  دادند  و  بر  لجاجت  خویش  افزودند)  ایشان‌ را  به  انواع  بلایا  گرفتار  کردیم  تا  ایــن  که  (‌از  گمراهی  خود)  برگردند  و  توبه  کنند.(‌هنگامی  که  بلایا  ایشان  را  فراگرفت،  از  موسی  کمک  طلبیدند)  و  گفتند:  ای  جادوگر!  پروردگار  خود  را  برایمان  با  توسل  به  عهدی  که  با  تو  کرده  است‌،  به  کمک  بخوان‌،  (‌تا  ما  را  از  این  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبت  رهائی  بخشد،  و  مطمئن  باش  که‌)  ما  راه  هدایت  را  پیش  خواهیم  گرفت.  اما  هنگامی  که  عذاب  و  مصائب  را  از  ایشان  بدور  داشتیم  و  برطرف  ساختیم‌،  آنان  هرچه  زودتر  عهدشکنی  کردند.  فرعون  در  میان  قوم  خود  ندا  درداد  و  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  آیا  حکومت  و  مملکت  مصر،  و  این  رودبارهائی  که  در  زیر  (کاخها  و  قصرهای‌)  من  روانند،  از  آن  من  نیست‌،  مگر  (‌ضعف  موسی  و  شکوه  مرا)  نمی‌بینید؟  اصلا  من  برترم  از  این  مردی  که  حقیر  و  ضعیف  (‌و  از  خانواده‌ي  پائین  و  از  طبقه‌ي  پستی‌)  است  و  هرگزنمی‌تواند  گویا  سخن  بگوید  و  مراد  خویش  را  روشن  بیان  دارد.  اگر  راست  می‏‎گوید  که  پیغمبر  خدا  و  دارای  مقام  والا  است  پس  چرا  دستبندهای  زرین  بدو  داده  نشده  است  (‌تا  دستبندها  نشانه‌ي  عظمت  و  ریاست  او  باشد؟‌)  و  یا  چرا  فرشتگان  همراه  او  نیامده‌اند  (‌تا  صداقت  گفتار  و  ادعای  رسالت  او  را  تایید  کنند  و برای  پیروزی  او  بکوشند  و  بـجنگند؟‌)‌.  فرعون  (‌برای  ادامه‌ي  خودکامگی  خود)  قوم  خویش  را  فرومایه  و  ناآگاه  بار  آورد  (‌و  آنان  را  در  سطح  پائینی  از  فرهنگ  و  رشد  فکری  نگاه  داشت‌)  و  ایشان  هم  از  او  فرمانبرداری  و  پیروی  کردند.  آنان  قومی  فاسق  (‌و  خارج  از  اطاعت  فرمان  خدا  و  حکم  عقل‌)  بودند.  هنگامی  که  ما  را  (‌با  افراط  در  فســـاد  واستمرار  در  طغیان‌)  بر  سرخشم  آوردند،  از  آنان  انتقام  گرفتیم  وبه  کیفرشان  رساندیم  و همه  را  (‌در  رودخانه‌ي  دریاگون  نیل‌)  غرق  کردیم‌.  ما  آنان  را  پیشگامانی  (‌در  کفر  و  زندقه‌)  و  پیشینیانی  (‌برای  کفار  و  فسقه‌)‌،  و  مثالی  عبرت‌انگیز  و  سرگذشتی  پندآمیز  برای  دیگران  ساخته‌ایم‌. (زخرف/46-56)اراده  یزدان  بر  آن  قرارگرفته  است‌که  زمام  را  برای  این  رهبر  شر  وگمراهی  رهاکند،  هرگو‌نه‌که  بخواهد  با  آدمیزادگان  رفتار  نماید:

(قَالَ: اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا).

خدا  فرمود:  برو!  (‌تا  روز  رستاخیزبه  تومهلت  داده  می‌شود  و  هرچه  می‌خواهی  بکن‌.  آدمیزادگان  از  عقل  و  اراده  برخوردارند)  کسانی  که  از  ایشان  از  تو  پیروی  کنند،  دوزخ  سزای  شما  (‌اهریمن  و  آنان‌)  است  و  سزای  فراوان  و  بی‌نقصانی  است‌.

برو  و  بکوش  وتلاش  خود  را  بکن.  برو  اجازه  داری‌که  انسانها  را  گمراه  سازی‌.  آنان  مجهز  به  عقل  و  اراده‌اند.  آنان  می‌توانند  از  تو  پیروی‌کنند  و  یا  این‌که  از  تو  روی  برتابند.

«