دا)  بـازخواست  می‌گردند.  و  می‌گویند:  اگر  خدا  می‌خواست  ما  فرشتگان  را  پـرستش  نمی‌کردیم‌.  آنان  کم‌ترین  اطلاع  و  کوچکترین  خبری  از  این  (‌رضایت  الهی‌)  ندارند!  ایشان  سخنانشان  جز  بر  پایه‌ي  حدس  و  گمان  و  تخمین  نیست‌.  یا  این  که  ما  كتابی  را پیش  از  این  قرآن‌،  بدانان  داده‌ایم  و  آنان  بدان  چنگ  زده‌اند  (‌و  آن  کتاب  افتراء  ایشان  را  تایید  می‌کند؟‌)‌.  بلکه  ایشان  می‌گویید:  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آئینی  یافته‌ایم  و  ما  نیز  بر  پی  آنان  می‌رویم  (‌و  راه  بت‌پرستی  را  در  پیش  می‌گیریم‌)‌. (‌زخرف/15-22)  

وقتی‌که  به  مشرکان‌گفته  شد:  شما  بتهای  سنگی  و  درختان  را  می‌پرستید،  و  شما  و  چیزهائی‌که  می‌پرستید  بجز  خدا  آتشگیره  و  هیزم  خـواهید  بود.  بجز  خدا  هر  معبودی  و  پرستشگرانش  به  آتش  دوزخ  می‌افتند.  این  سخن  روشن  و  آشکار  را  دگرگو‌نه برداشت‌کردند  و  آن  را  ماده‌ي  جدال  و  وسیله‌ي  ستیز  نمودند،  وگفتند:  پس  عیسی  چه  می‌شود،  عیسویان‌ که  او  را  پرستش‌کرده‌اند؟  آیا  او  به  آتش  دوزخ  می‌افتد؟  سپس  ادامه  دادند  وگفتند:  بتها  مجسمه‌های  فرشتگانند،  و  فرشتگان  دختران  یزدانند.  پس  ما  در  پرستش  خود  برای  بتها  برحق‌تر  و  بهتر  از  عیسویان  هستیم‌.  چه  آنان  عیسی  را  پرستش  و  عیسی  هم  انسان  است  و  سرشت  انسانی  دارد!

در  این  سوره  پرده  ازکجروی  ایشان  در  این  جدال  و  ستیزشان  به‌کنار  انداخته  می‌شود،  و  عیسی علیه السلام  تبرئه  می‏‎گردد  ازکارهائی‌که  پیروانش بعد  از  او  مرتکب  می‌شوند  و  او  در  همچون‌کارهائی  دخالت  ندارد  و  به  گناه  آن گرفتار  نمی‌آید:

 (وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (57) وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ...).

هنگامی  که  فرزند  مریم  به  عنوان  مثال  ذکر  شد،  قوم  تو  از  آن  خندیدند  و  سر  و  صدا  به  راه  انداختند.  (‌مشرکان  ادامه  دادند)  و  گفتند:  آیا  (‌به  نظر  شما)  معبودهای  ما  

بهترند  یا  عیسی‌؟  (‌به  عقیده‌ي  شما  او  به  دوزخ  می‌رود،  پس  بگذار  ما  و  معبودهایمان  که  از  او  هم  بدترند  به  دوزخ  برویم‌!)‌.  آنان  این  مثال  را  جز  از  روی  جدال  بیان  نمی‌دارند.  بلکه  ایشان  گروهی  کینه‌توز  و  پرخاشگرند  (‌و  برای  مبارزه‌ي  با  تو  و  جلوگیری  از  حق‌،  به  اسـتدلال باطل  متوسل  می‌شوند)‌.  عیسی  بنده‌ای  بیش  نبود  که  ما  بدونعمت  خود  را  ارزانی  داشتیم  و  او  را  نمونه  و  الگوئی  برای  بنی‌اسرائیل  کردیم  ...  .(زخرف/57-59)   مشرکان‌گمان  می‌بردندکه  آنان  بر  دین  پدر  خود  ابراهیم  هستند،  و  ایشان  بدین  سبب  از  اهل‌کتاب  راهیاب‌تر  و  راه‌یافته‌ترند،  و  عقیده‌ي  ایشان  از  عقیده‌ي  آنان  خوبتر  و  برتر  است‌.  مشرکان  در  این  جاهلیت  بت‌پرستی  کورکورانه  دست  و  پا  می‌زدند.

یزدان  سبحان  در  این  سوره  آئین  ابراهیم  را  برایشان  روشن  می‌فرماید،  و  بدیشان  گوشزد  می‌نماید  که  آئین  ابراهیم  آئین  یگانه‌پرستی  سره  و  توحید  خالص  بوده  است‌،  و  سخن  یگانه‌پرستی  و  توحید  در  میان  بازماندگانش  باقی  و  برقرار  است‌،  و  پیغمبر صلی الله علیه و سلم   همان  یگانه‌پرستی  و  توحید  را  با  خود  برای  ایشان  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  لیکن  آنان  از  این  آئین  و  از  خود  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم  ‌استقبال‌کردند  و  پـذیره  رفتند  با  چیزی‌که  و  به‌گونه‌ای‌ که  سزاوار  نژاد  ابراهیم  نبوده  و  نیست‌:

 (وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ (26) إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ (27) وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (28) بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ (29) وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ (30).  

(‌ای  پیغمبر!  برای  تکذیب‌کنندگان  معاصر  بیان  کن  گوشه‌ای  از  داستان  ابراهیم  را)‌.  وقتی  ابراهیم  به  پدر  و  قوم  خود  گفت‌:  من  از  معبودهائی  که  می‌پرستید  بیزارم‌.  بجز  آن  معبودی  که  مرا  آفریده  است‌.  (‌او  را  خواهم  پرستید)  چرا  که  او  مرا  (‌به  راه  حق‌)  رهنمود  خواهد  کرد.  ابراهیم  توحید  را  به  عنوان  شعار  یکتاپرستی  در  میان  قوم  خود  باقی  گذاشت،  تا  این  که  ایشان  (‌بدان  ایمان  آورده  و)  برگردند.  (‌مشرکان  امید  ابراهیم  را  برآورده  نکردند  و  بـرنامه‌اش  را  پیاده  ننمودند  و  من  هم  در  عقوبت  ایشان  عجله‌ای  نکردم‌)  بلکه  من  اینان  و  پدرانشان  را  از  مواهب  دنیا  بهره‌مند  ساختم  تا  (‌قرآن  فراخواننده‌ي  مردمان  به‌)  حق  (‌و  حقیقت‌)‌،  و  پیغمبر روشنگری  به  نزدشان  آمد.  هنگامی  که  قرآن  به  پیش  ایشان  آمد،  گفتند:  این  جـادو  است  و  ما  بدان  باور نداریم‌...  .(زخرف/26-30)   حکمت  خداوند  سبحان  را  درگزینش  پیغمبرش  صلی الله علیه و سلم    درک  و  فهم  نکردند.  معیارها  و  ارزشهای  ناچیز  زمینی  در  نزد  ایشان  ارج  و  بها  داشت‌،  معیارها  و  ارزشهائی ‌که  بدانها  خوی‌گرفته  بودند  و  عادت  داشتندکه  اشخاص  را  با  آنها  بسنجند  و  ارزیابی‌کنند.

در  این  سوره  ایزد  منان  تصورات  و  اقوال  ایشان  را  در  این  راستا  نقل  می‌فرماید،  و  با  معیارها  و  ارزشهای  حقیقی  بد‌انها  پاسخ  می‌دهد،  و  ناچیزی  معیارها  و  ارزشهائی  را  ذکر  می‌نمایدکه  آنان  آنها  را  معتبر  می‌دانند  و  والا  و  بالا  می‌انگارند:

 (وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ (31) أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِيّاً وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ (32) وَلَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ (33)‏ وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَيْهَا يَتَّكِؤُونَ (34) وَزُخْرُفاً وَإِن كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ (35)  .

گفتند:  چرا  این  قرآن  بـر  مرد  بزرگواری  از  یکی  از  دو  شهر  (‌مکه  و  طائف‌)  فرو  فرستاده  نشده  است‌؟‌!  آیا  آنان  رحمت  پروردگار  تو  را  تقسیم  می‌کنند  (‌و  کلید  رسالت  را  به  هرکس  که  بخواهند  می‌سپارند؟‌)‌.  این  مائیم  