  مایه‌ي  حیات  دلها  است‌.  پیش  از  وحی‌)  تو  که  نمی‌دانستی  کتاب  چیست  و  ایمان  کدام‌،  ولیکن  ما  قرآن  را  نور  عظیمی  نموده‌ایم  که  در  پرتو  آن  هرکس  از  بندگان  خویش  را  بخواهیم  هدایت  می‌بخشیم‌.  تو  قطعا  (‌مردمان  را  با  این  قرآن‌)  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازی‌،  راه  خدائی  که  متعلق  بدو  است  همه‌ي  چيزهائی  که  در  آسمانها  و  زمین  است‌.  هان‌!  همه‌ي  کارها  به  خدا  بازمی‏گردد  (‌و  هر  کاری  تحت  نظارت  دقیق  او  و  با  اطلاع  و  اجازه‌ي  او  انجام  می‌پذیرد،  و  هر  چیزی  بدو  مربوط  است!.

(وَكَذَلِكَ  ‌:  همان  گو‌نه‌که‌).  بدین  طریق  و  بدین‌گونه،  و  با  همچون‌ پیوند و تماسی  .  .  .

(أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ‌:  به  تو  نیز  وحی ‌کرده‌ایم‌).

وحی  به گونه  و  شیوه‌ي  معهود  و  معمول  پیشین  صورت  گرفته  است  و کار  تو  چیز  نوظهور  و  بدون  سابقه  نبوده  است  .  .  .  به  تو  وحی‌کرده‌ایم‌:

 ( رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا:  جان  را  به  فرمان  خـود ).

در  این  وحی  حیات  است‌.  حیات  را  به  دلهـا  و  به ‌کالبد  اجتماع  و  به  واقعیت  عملی  و  دیدنی  می‌دمد،  و  زندگی  را  به  پیش  می‌راند  و  به  تکان  و  جنبش  درمی‌آورد  و  آن  را  رشد  و  نمو  می‌دهد.

(مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ). 

تو  که  نمی‌دانستی  كتاب  چیست  و  ایمان  کدام‌.

این  چنین  خود  پیغمبر خدا  صلی الله علیه و سلم  ‌را  بدانگاه ‌که  هنوز وحی  را  دریافت  نکرده  است  به‌تصـویر  می‌کشد،  در  حالی‌که  خدا  آگاه‌تر  از  حال  او  از  هرکس  دیگری  است‌.  پیغمـبر  خدا   صلی الله علیه و سلم  ‌در  باره‌ کتاب  و  ایمان  چیـزهائی  شنیده  بود.  چرا که  در  جزیره‌العرب  اهل‌کتاب  می‌زیستند  و  با  عربها  نشست  و  برخاست  داشتند  و  دارای  عقیده  بودند،  و کتاب  و  ایمان  مشهور  و  معروف  بود.  پس  آشنائی  با  کتاب  و  ایمان  مـقصود  و  مراد  نیست‌.  بلکه  هدف  اشتمال  دل  بر  این  حقیقت‌،  و  آگاهی  از  آن  و  متاثر  شدن  بدان  است‌.  این  چیزی  است‌که  پیش  از  نزول  این  روح  به  فرمان  یـزدان  بوده  است‌،  روحی‌که  آمیزه‌ي  دل  محمّد   صلی الله علیه و سلم  ‌گرديده  است‌.

(وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء). 

ولیکن‌ما  قرآن ‌را  نور  عظیمی  نموده‌ایم ‌که  در  پرتو آن  هرکس  از  بندگان  خویش  را  بخواهیم  هدایت  می‌بخشیم‌.  این  سرشت  سره  و  خالص  این  روح  است‌.  این  سرشت  این  وحی  است‌.  این  وحی  روح  است‌.  این‌کتاب  روح  است‌.  این‌کتاب  نور  است‌.  نوری  است‌که  برتو  آن  آمیزه‌ي  دلهائی  می‌گردد که  خدا  بخو‌اهد  با  این  نور  راهیاب  شوند  و  هدایت  را  به  چنگ  آورند.  وقتی‌که  خدا  حقیقت  این  هدایت  را  به  دلها  بیاموزد،  و  این  نور  را  با  آن  دلها  بیامیزد،  آن د‌لها  راهیاب  می‌گردند  و  راستای  راه  خوشبختی  را  طی  می‌کنند.

(وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (52).     

تو  قطعاً  (‌مردمان  را  با  این  قرآن‌)  به  راه‌راست  رهنمود می‌سازی‌.

در  اینجا  تاکید  می‌شود  این  مساله‌که  مساله‌ي  هدایت  است‌،  به  اراده  و  مشیت  یزدان  سبحان  اختصاص  دارد  و  بس.  هدایت  بخشیدن  مختص  خدا  است  و  از  هرگونه  آمیزه‌ي  دیگری  می‌پالاید  و  می‌زداید.  هدایت  به  خدای  یگانه  تعلق  دارد  و  تنها  در  دست  او  است‌.  خداوند  در  پرتو  دانش  وآگاهـی  ویژه‌ي  خو‌د  هدایت  را  مقرر و  مقدر  می‌فرماید  برای  هرکس‌ که  خودش  بـخواهد،  دانش  و  آگاهی‌ای ‌که  جز  خداکسی  بدان  آشنا  نیست‌.  پیغمبر صلی الله علیه و سلم   واسـطه‌ای  برای  تحقق  بخشیدن  و  پیاده کردن  این  اراده  و  مشیت  است‌.  او  هدایت  را  در  دلها  پدید  نمی‌آورد.  بلکه  او  رسالت  را  تبلیغ  می‌کند  و  پیام  را  می‌رساند،  و  آنگاه  اراده  و  مشیت  یزدان  وقوع  پیدا  می‌کند  و  حاصل  می آید.

(وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (52) صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ). 

تو  قطعاً  (‌مردمان  را  با  این  قرآن‌)  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازی‌،  راه  خدائی  که  متعلق  بدو  است  همه‌ي  چیزهائی  که  در  آسمانها  و  زمین  است‌.

این  هدایت‌،  رهنمود  و  رهنمون  است  به سوی  راه  خدا،  راهی‌که  مکتبها  و  مذهبهای  آسمانی  در  آن  به  یکدیگر  می‌رسند.  زیرا  آن  راه‌،  راهی  است  به  سوی  صاحب  و  مالکی  که متعلق  بدو  است  هرچه  در  آسمانها  و  هرچه  در  زمین  است‌.  آن‌ کس‌ که  به  راه  خود  هدایت  می‌دهد  به  سوی  قانون  آسمانها  و  زمین‌،  و  به  سوی  نیروهای  آسمانها  و  زمین‌،  و  به  جانب  رزق  و  روزی  آسمانها  و  زمین‌،  و  به  جانب  رویکرد  آسمانها  و  زمین  به  مالک  و  صاحب  بزرگوار  خودشان‌،  هدایت  می‏بخشد.  مالک  و  صاحب  آسمانها  و  زمین  است‌که  آسمانها  و  زمین  بدو  رو  می‌کنند،  و  سرانجام‌کار  و  بار  آسـمانها  و  زمین  بدو  منتهی  می‌شود  و  بدو  برمی گردد:

 ( أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ (53) . 

هان‌!  همه‌ي  کارها  به  خدا  بازمی‏گردد  (‌و  هر  کاری  تحت  نظارت  دقیق  او  و  با  اطلاع  و  اجازه‌ي  او  انجام  می‌پذیرد،  و  هر  چیزی  بدو  مربوط  است)‌.

همه ‌کارها  به  خدا  واگذار  و  بدو  منتهی  می‌گردد،  و  در  پیشگاه  او  به  یکدیگر  می‌رسد،  و  او  برابر  فرمان  خود  در  باره  آنها  قضاوت  و  داوری  می‌فرماید.

این  نور به  راهی  هدایت  می‌دهد  و  رهنمون  می‌کندکه  برای  بندگان  برگزیده  تا  آن  را  طی‌کنند،  و  در  نهایت  به  پیشگاهش  راهیاب  و  فرمانبردار  برگردند.

*
بدین  منوال  سوره‌ای  به  پـایان  می‌رسدکه  با  سخن  از  وحی  آغازگردیده  بود،  و  وحی  محور  اصلی  آن  بود.  این  سوره  به  داستان  وحی  از  نخستین  نبوتها  و  رسالتها  آغازیده  بود،  تا  بدین  وسیله  وحدت  دین‌،  و  وحدت  برنامه،  و  وحدت  راه  را  بیان  و  مقرر  دارد،  و  رهبری  جدید  بشریت  را  اعلان  و  اعلام  نماید،  رهبری  جدیدی  که  در  رسالت  محمّد  صلی الله علیه و سلم  و  درگروه  مومن  بدین  رسالت‌،  مجسم  و  جلوه‌گر  می‌آید.  همچنین  تا  بدین‌گروه  امانت  رهبری  را  بسپارد  و  آنان  مردمان  را  به  سوی  راه  راست‌،  دعوت  و  رهنمود گردانند،  راه  راست  خدائی  که  متعلق  بدو  است  هرچه  درآسمانها  و  هرچه  در  زمین  است‌.  همچنین  تا  خصـال  و  ویژگیهای  ایـن‌گروه‌،  و  قالب  مستقل  و  ترکیب‌بند  ممتاز  ایشان  را  بیان  و  روشن  نماید،  قالب  و  ترکیب‌بندی‌که  با  داشتن  آن  سزاوار  و  شایان  رهبری  می‌گردند،  و  می‌توانند  این  امانت  را  به  دست  گیرند،  امانتی‌که  از  آسمان  به  زمین  نازل گرديده  است  از  آن  راه  شگفت  و  بزرگی‌که  بدان  اشارت  رفت‌.
--------------------------------------------------
[1]  صفحه‌ي 73 چاپ دوم.
[2]  صفحه‌ي 74 چاپ دوم.
[3]  صفحه‌ي 75 و 76 چاپ دوم.
[4]  صفحه‌ي 76.
[5]  صفحه‌ي 77.
[6]  صفحه‌ي 81.
[7]  در صفحه‌ي 77 «ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين».
[8]  م