صر  را  به‌کار  می‌برد:

(إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ ).

بلکه  خدا  معبود  یگانه‌ای  است‌.

و  به  دنبال  نهی  و  حصر  هم  ادات دیگر‌ی  به‌کار  می‌برد:

(  فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ )٠

و  تنها  و  تنها  از  من  بترسید  و  بس‌.

بترسید  از  من‌،  و  جز  از  من  نترسید،  و  همگون  و  همسانی  از  پیش  خود  برای  من  نتراشید  و  نینگارید.  خداوند  رهبت  و  هراس  را  برای  برحذر  داشتن  بیشتر  ذکر  می‌کند  ...  این  هم  بدان  خاطر  است‌که  این  مساله‌،  مساله  اساسی  و  بنیادین  در  سراسر  عقیده  است‌،  و  عقیده  جز  با  آن  پابرجا  و  استوار  نمی‌ماند،  و  بدون  آن  عقیده  در  درون  جان‌کاملا  روشن  و  آشکار  و  دقیق  و  ظریف  نمی‌ماند،  به‌گونه‌ای‌که  شبهه  و  پیچدگي  در  آن  نباشد.  خدا  معبود  یگانه‌ای  است  ...  همچنین  خدا  مالک  یگانه‌ای  است‌:

« وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ »‌.

آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  ازآن  او  است‌.

و  دین‌دهنده  و  آئین‌بخش  یگانه‌ای  است‌:

«‌ وَلَهُ الدِّينُ واصباً »  ٠

و  همواره  (‌تعیین  نحوه‌)  دینداری  و  (‌کار)  قانونگذاری  حق  او،  و  اطاعت  و  انقیاد  از  وی  واجب  و  لازم  است‌.  یعنی  پیوسته  تعیین  نحوه  دینداری  ازآن  او  بوده  و  هست‌،  از  آن  زمان‌که  دین  پدید  آمده  است‌،  و  هیچ  دینی  دین  نیست  مگر  دین  خدا  ...  نعمت‌دهنده  نیز  یگانه  و  یکتا  است‌:

«وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »  ٠

آ نچه  از  نعمتها  دارید  همه  از  سوی  خدا  است‌.

فطرت  شما  در  وقت  تنگدستی  و  سختی  و  تنگنا  بدو  پناه  می‌برد  و  بس‌،  و  اوهام  و  انگاره‌های  شرک  و  بت‌پرستی  را  از  خود  به  دور  می‌اندازد،  و  تنها  به  خدا  روی  می‌کند  بدون  هرگونه  شریک  و  انبازی‌:

«  ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ ‌ » .

گذ‌شته  از  آن‌،  هنگامی  که  ز یانی  (‌همچون  درد  و  بیماری  و  مصائب  و  بلایا)  به  شما  ر‌سید  (‌برای  زدودن  ناراحتیها  و  گشودن  گره  مشکلها  تنها  دست  دعا  به  سوی  خدا  برمی‌دارید  و)  او  را  با  ناله  و  زاری  به  فریاد  می‌خوانید،  (‌پس  چرا  در  وقت  عادی  جز  او  را  می‌پرستید  و  انبارها  را  به  کمک  می‌طلبید؟‌)‌.

فریاد  برمی‌آورید  تا  خدا  شما  را  از  آنچه  بدان‌گرفتارید  برهاند.

بدین‌گونه  خداوند  سبحان  و  بزرگوار  جهان‌،  منحصر  به  الوهیت‌،  ملک‌،  دین‌،  نعمت  و  روکردن‌،  می‌شود،  و  فطرت  بشر  به  همه  اینهاگواهی  می‌دهد،  وقتی‌که  ضرر  و  زیان  انسان  را  ذوب  می‌کند  و  سره  می‌گرداند،  و  آلودگیها  و  آمیزه‌های  شرک  را  از  او  زدوده  و  دور  می‌گرداند.  با  وجود  این‌،  دسته‌ای  از  انسانها  پس  از  اعتراف  به  یگانگی  یزدان  برای  او  شریک  و  انباز  قرار  می‌دهند،  بدان‌گاه  که  خدا  ایشان  را  از  ضرر  و  زیان  نابودکننده  نجات  می‌دهد!  کارشان  چه  بسا  به  کفران  نعمت  یزدان  در  حق  خود  نیز  بینجامد،  و  هدایتی  را  نادیده  بگیرند  که  خدا  بدیشان  ارمغان  داشته  است  ...  پس  بنگرندکه  در  این  صورت  پس  از  بهره‌مندی  کوتاه  جهان  بر  سر  ایشان  چه  می‌آید:

(فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ).

(‌ای  کافران  چند  روزی  از  این  متاع  دنیا)  بهره‌مند  شوید  (‌و  لذت  ببرید،  عاقبت  کفر  و  سرانجام  کارتان  را)  خواهید  دانست.

این  نمونه‌ای  است‌که  تعبیر  قرآنی  آن  را  در  اینجا  ترسیم  می‌کند:

(  ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ).

گذشته  ار  آن‌،  هنگامی  که  زیانی  (‌همچون  درد  و  بیماری  و  مصائب  و  بلایا)  به  شما  رسید  (‌برای  زدودن  ناراحتیها  و  گشودن  گره  مشکلها  تنها  دست  دعا  به  سوی  خدا  برمی‌دارید  و)  او  را  با  ناله  و  زاری  به  فریاد  می‌خوانید،  (‌پس  چرا  در  وقت  عادی  جز  او  را  می‌پرستید  و  انبازها  را  به  کمک  می‌طلبید؟‌)‌.  سپس  هنگامی  که  خدا  زیان  را  از  شما  دور  کرد  (‌و  جلو  تندباد  حوادث  و  طوفان  بلا  را  گرفت‌)‌،  گروهی  از  شما  (‌انبازهائی‌)  شریک  پروردگار  خود  می‏‎کنند!  (‌و  از  نو  دچار  غفلت  و  غرور  و  بت‌پرستی  و  شرور  می‌شوند!)‌.

این  نمونه‌ای  است  که  در  میان  انسانها  تکرار  می‌گردد.  زیرا  در  وقت  سختی  و  تنگی  است‌که  دلها  به  بسوی  خدا  می‌گرایند،  چون  از  روی  فطرت  پی  می‌برند  که  جز  او  پناهگاهی  برای  ایشان  نیست‌.  امّا  در  وقت  رفاه  و  خوشی‌،  دلها  با  نعمت  وکالا  از  خدا  غافل  می‌گردند،  و  پیوند  آنها  با  او  ضعیف  می‌شود،  و  از  راه  او  با  انواع  و  اقسام  انحرافها  وکجرویها  منحرف  می‌شوند  وکژراهه  می‌روند،  انحرافها  وکجرویهائی  که  جلوه‌گر  می‌آیند  در  شرک  ورزیدن  برای  خدا،  و  به  صورتهای  مختلف  خدا  کردن  معیارها  و  ارزشها  و  اوضاع  و  احوال‌،  هرچند  که  دلها  نام  خدا  را  رها  نکنند  و  آن  را  بر  زبان  برانند!

گاهی  انحراف  وکجروی  و  فساد  و  تباهی  فطرت  شدت  می‌گیرد،  و  ناگهان  برخی  از  مردمان  در  وقت  سختی  و  تنگی  به  خدا  پناه  نمی‌برند،  و  بلکه  به  برخی  از  آفریده های  خدا  پناه  می‌برند  و  آنان  را  برای  یاری  و  کمک  و  نجات  و  رهائی  خود  به  فریاد  می‌خوانند،  به  دلیل  این‌که  آن  آفریده‌ها  دارای  جاه  و  مقام  و  منزلت  و  مکانت  در  پیشگاه  خدا  هستند،  و  یا  در  برخی  از  اوقات  بدون  این  دلیل  آن  آفريده‌ها  را  به  یاری  می‌خو‌انند  و  رهائی‌بخش  خود  می‌دانند،  مانند  کسانی  که  اولیاء  را  برای  نجات  ورهائی  خویش از  بیماری  یا  سختی  و  گرفتاری‌،  و  یا  غم  و  اندوه‌،  به  فریاد  میخوانند  و  به  کمک  می‌طلبند  ...  این‌گونه  کسان‌،  از  مشرکان  جاهلیتی  منحرف‌ترند  که  قرآن  نمونه‌ای  از  آنان  را  برایشان  ترسیم  می‌کند  و  ما  دیدیم‌!

*
(  وَيَجْعَلُونَ لِمَا لا يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ)‌.
(‌کافران‌)  برای  بتهائی  که  چیزی  نمی‏دانند  (‌زیرا  که  جمادند)‌،  بهره‌ای  (‌از  حیوانات  و  ارزاق  خود)  که  ما  بدیشان  داده‌ایم  قرار  می‌دهند  (‌و  بدین  وسیله  بدانها  تقرب  می‌جویند)‌.

آنان  برخی  از  چهارپایان  را  بر  خود  حرام  می‌کنند.  بر  آنها  سوار  نمی‌شوند.  یا  ازگوشت  آنها  نمی‌خورند.  یا  آنها  را  به  پسران  می‌بخشند  و  آنها  را  به  دختران  نمی‌دهند  -  همان‌گونه  که  در  سوره  انعام  بیان‌کردیم  -  این‌کارها  را  به  نام  خداگونه‌های  ادعائی  انجام  می‌دهند،  خداگونه‌هائی‌که  کافران  دلیل  و  حجتی  بر  الوهیت  آنها  ندارند،  و  هیچگونه  سود  و  زیانی  از  آنها  سراغ  ندارند.  بلکه  آنهاگمانها  و  انگاره‌های  ارثی  از  دوران  جاهلیت  کهن  هستند.  خدا  است‌که  بدیشان  این  ارزاق  و  نعمتهائی  را  داده  است‌که  آنان  سهمی  از  آنها  را  برای  چیزهائی  درنظر  می‌گیرندکه  دلیل  و  حجتی  بر  حقانیت  آنها  ن