و  بس  آگاه  و  توانا  است‌.

*
در  پـایان  سوره‌،  روند  سخن  به  حـقیقت  نـخستین  برمی‏گردد،  حقیقتی‌ که  ایـن  سـوره  بر  محور  آن  دور  می‌زند  ومی‌گردد.  حقیقت  نخستین‌،  حـقیقت  وحی  و  رسالت  است‌.  روند  سخن  بدین  حقیقت  بـرمی‌گردد  تـا  پـرده  از  سرشت  پيوند  و  تماس  موجود  میان  یزدان  و  بندگان  برگزیده  او  بردارد،  و  بیان  نماید که  پـیوند  و  تماس  به  چه  شکلی  صـورت  می‌پذیرد.  تاکید  هم  می‌کند  که  همچـون  پیوند  و  تماسی  عملا با  واپـسـین  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    صورت  پذیرفته  است  برای  هدفی‌که  یزدان  سبحان  می‌خواهد  و  اراده‌اش  می‌فرماید،  تا  هرکه  را  بخواهد  رهنمود  و  رهنمون ‌گرداند و به  راه  است  هدایت  دهد:

 (وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (51)‏ وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (52) صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ (53).   

هیچ  انسانی  را  نسزد  که  خدا  با  او  سخن  بگوید،  مگر  از  طریق  وحی  (‌به  قلب‌،  به  گونه‌ي  الهام  در  بیداری‌،  و  یا  خواب  در  غیر  بیداری‌)  یا  از  پس  پرده‌ای  (‌از  موانع  طبیعی‌)  و  یا  این  که  خداوند  قاصدی  را  (‌به  نام  جبرئیل‌)  بفرستد  و  او به  فرمان  آفریدگار آنچه  را  می‌خواهد  (‌به  پیغمبران‌)  وحی  کند.  وی  والا  و  کاربجا  است‌.  همانگونه که  به  پیغمبران  پیشین  وحی  کرده‌ایم‌،  به  تو  نیز  به  فرمان  خود  جان  را  وحی  کرده‌ایم‌(‌که  قرآن  نام  دارد  و  مایه‌ي  حیات  دلها  است‌.  پیش  از  وحی‌)  تو  که  نمی‌دانستی  کتاب  چیست  و  ایمان  کدام‌،  و لیکن  ما  قرآن  را  نور  عظیمی  نموده‌ایم  که  در  پرتو  آن  هرکس  از  بندگان  خویش  را  بخواهیم  هدایت  می‌بخشیم‌.  تو  قطعا  (‌مردمان  را  با  این  قرآن‌)  به  راه  راست  رهنمود  می‌سازی‌.  راه  خدائی  که  متعلق  بدو  است  همه‌ي  چیزهائی  که  در  آسمانها  و  زمین  است‌.  هان‌!  همه‌ي  کارها  به  خدا  باز می‏گردد  (‌و  هر  کاری  تحت  نظارت  دقیق  او  و  با  اطلاع  و  اجازه‌ي  او  انجام  می‌پذیرد،  و  هر  چیزی  بدو  مربوط  است)‌ .

این  نص  قاطعانه  می‌گو‌ید:  این  در  شان  و  مقام  انسان  نیست‌که  خدا  رو  در  رو  و  عیان  صحبت  بکند.  از  عائشه رضی الله عنه ‌روایت  شده  است‌ که گفته  است‌:

  (من زعم أن محمداً رأى ربه فقد أعظم على الله الفرية)[8]  

هرکس  گمان  برد  که  محمد  پروردگارش  را  دیده  است‌،تهمت  بزرگی  به  خدا  زده  است‌.

سخن‌گفتن  یزدان  با  انسان  از  یکی  از  سه  راه  صورت  می‌پذیرد:

یکی  (‌وحیاً)  ازطریق  وحی‌که  بدون  واسطه  پیام  به  دل و  درون  انسان  می‌شود  و  مستقیماً  تماس  حاصل  می‏‎گردد،  و  انسان  می‌داندکه  این  مطالب  از  سوی  یزدان  بدو  رسانده  می‌شود.

‌ (أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ).  

یا  از  پس  پرده‌ای  (‌از  موانع  طبیعی)‌ .

بدان‌گونه ‌که  خدا  با  موسی  علیه السلام  سخن‌ گفت‌.  وقتی‌که  موسی  از  خدا  تقاضاکرد  خود  را  بدو  بنماید  و  دیدار  حاصل‌گردد،  بدین  درخواست  پاسخ  مثبت  داده  نشد،  و  موسی  تاب  تجلی  خدا  برکو‌ه ‌را  نیاورد:

(وخر موسى صعقاً فلما أفاق قال : سبحانك تبت إليك وأنا أول المؤمنين).  

و موسی  بیهوش  و  نقش  زمین  گردید.  وقتی  که  به  هوش  آمد  گفت‌:  پروردگارا!  تو  منزهی  (‌از  آن  که  با  چشمان سر  قابل  رویت  باشی‌.  بلکه  این  چشمان  دل  و  خردند  که  می‌توانند  تو  را  مشاهده  کنند)‌.  من  (‌از  این  پرسش  پشیمانم  و)  به  سوی  تو  برمیگردم  و  من  نخستین  مومنان  (‌به  عظمت  و  جلال  یزدان  در  این  زمان‌)  هستم‌.  (اعراف/143)
 (أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً ).
یا  این  که  خداوند  قاصدی  را  (‌به  نام  جبرئیل‌)  بفرستد. چنین  قاصدی  فرشته  است‌.
 (فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ).
و  او  به  فرمان  آفریدگار  آنچه  را  که  خدا  بخواهد  (‌به پیغمبران‌)  وحی  کند.
وحی ‌کردن  و  پیام  رساندن  هم  از  راه‌ها  و  به  شیوه‌هائی  انجام  می‌گیرد که  از  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    خدا  روایت  شده  است‌:
یکم‌:  آنچه  فرشته  به  دل  و  درونش  القاء  می‌کند،  بدون  این‌که  فرشته  را  ببیند،  همانگونه‌ که  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم   فرموده  است‌:
 ( إن روح القدس نفث في روعي أنه لن تموت نفس حتى تستكمل رزقها ، فاتقوا الله وأجملوا في الطلب).  
جبرئیل  به  دل  و  درونم  دمید  که  هیچ  کسی  نمی‌میرد  تـا  روزی  خـود  را  به  تمام  و  کمال  فراچنگ  می‌آورد  و  می‌خورد.  پس  از  خدا  بترسید  و  در  جستجوی  (‌رزق  و  روزی‌)  زیبا  رفتار  کنید.
دوم‌:  برای  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم  ‌فرشته‌ي  وحی  به  شکل  مردی  پدیدار  و  نمودار  می‌گردید،  و  با  او  سخن  گفت  تا  بدان  هنگام‌که  از  او  می‌آموخت  و  یاد  می‌گرفت  آنچه  را  که  بیان  می‌کرد.

سوم‌:  وحی  بسان  صدای  زنگو‌له  به‌گوش  او  می‌رسید.  سخت  بر  او  فشار  می‌آورد،  تا  بدانجا که  از  پیشانیش  در  روز  سخت  سردی  عرق  جاری  می‌گردد،  و اگر  بر  شترش  سوار  می‏بود  بر  زمین  می‏‎خوابید.  وحی  تنها  یک  بار  بدین  شکل  بدو  پیام ‌گردید.  در  این  حالت  ران  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    بالای  ران  زید  پسر  ثابت  بود.  آن  اندازه  ران  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم   بر  ران  زید  پسر  ثابت  سنگینی‌ کرد که  نزدیک  بود  ران  او  را  بشکند.

چهارم‌:  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم   فرشته‌ي  وحی  را  به  شکل  فرشتگی  و  اصـل  خـلقت  خود  می‌دید،  و  فرشته  آنچه  خدا  می‌خواست  بدو  وحی  شود  وحی  می‌کرد.  این  نحو  وحی  دو  بار  برای  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    روی  داده  است‌،  همان‌گونه  که  در  سوره‌ي  نجم  آمده  است‌. [9]

این  شکلهای  وحی  و  شیوه‌های  تماس  بود.
 ( إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (51)‏.
او  والا  و  کاربجا  است‌.

خدا  از  مرتبه  والا  و  بالا  وحی  می‌کند،  و  از  روی  حکمت  به‌کسی  وحی  می‌نمایدکه  او  را  برمی‏گزیند.

باری  نبوده  است‌ که  در  برابر  آیه‌ای  یا  حدیثی  راجع  به  وحی  نایستم  و  در  باره  این  تماس  نیندیشم  و  تامّل  نکنم  مگر  این‌که  احساس‌کرده‌ام  لرزشی  به بندهای  اندامهایم  افتاده  است  .  .  .  چگونه‌؟  چگو‌نه  این  تماس  ذات  ازلی  و  ابدی  و  بدون  مکان  و  بدون  زمان  و  محیط  بر  همه  چیز،  و  خدائی‌که  هیج  چیزی  بدو  نمی‌ماند  و  همگون  او  نیست‌،  صورت  می‌پذیرد؟!  چگونه  این  تماس  میان  ذات  والای  یزدان  و  ذات  انسان  محدود  به  مکان  و  زمان  و مقید  حدود  و  ثغور  آفریدگان  فناپذیر،  انجام  می‌گیرد؟‌!  گذشته  از  ا