نِ اللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ (46)
هان‌!  (‌ای  مردمان‌!  همه  بدانید  که  از  این  به  بعد)  ستمگران  کفرپیشه  در  عذاب  دائم  خواهند  بود.  آنان  یاوران  و  دوستانی  ندارند  که  ایشان  را  در  برابر  (‌عذاب‌)  خدا  یاری  و  کمک  کنند.  خدا  هرکه  را  گمراه  سازد،  اوراهی  (‌برای  نجات‌)  ندارد.

دیگر  یاور  و  مددکاری  در  میان  نمانده  است‌،  و  راه  بـسته  شده  است‌.

در  سایه‌ي  این  صحنه‌،  به  دشـمنان  حق  و  حقیقت  خـود بزرگ‌بین  وستیزه‌گر،  خطاب  می‌شود  و  بدیشان  گو‌شزد  می گردد  به  پروردگار  خو‌یش  پاسخ  مثبت  بدهند  و  فرمان  یزدان  را  بپذیرند،  بیش  از  آن‌که  همچون  سرنوشت  و  فرجامی  ناگهان  بدیشان  رسد  و  گریبانگیرشان گردد،  و  آن  وقت  هیچ  پناهگاهی  را  نیابند  که  ایشان  را  بپاید  و  مصون  و  محفوظ  نـماید،  و  هیچ  یار  و  یاوری  پیدا  نکنندکه  فرحام  و  سرنوشت  دردناک  آنان  را  دگرگون  نماید.  پیغمــبر  صلی الله علیه و سلم  ‌را  رهنمود  می‌کند  و  توجه  می‌دهد  به  این‌که  ازایشان  دست  بردارد  و  به  حال  خودشان  واگذارد،  زمانی‌که  آنان  روی  بگردانند  و  به  بیم  و  تهدید گوش  فراندارند  و  فرمان  یزدان  را  نپذیرند.  جه  بر او  پیام  باشد  و  بـس‌.  او وظیفه ‌تبلیغ  را  انجام  می‌دهد  و  دیگر  او  ضامن  و  حافظ  ایشان  نــمی‌باشد،  و  مکلـف  و  موظف  نیست‌که  آیا  ایشان  فرمان  می‏‎برند  یا  از  پذیرش  فرمان  دوری  می‌گزینند:

 (اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ (47) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ ).  

هرچه  زودتر  مخلصانه  فرمان  پروردگار  خود  را  پذیرا  گردید،  پیش  از  آن  که  روزی  (‌قیامت  نام‌)  فرارسد  که  خدا  هرگز آن  را  برنمی‌گرداند.  درآن  روز  نه  پناهگاهی  دارید  و  نه  اصلا  می‌توانید  (‌بعد  از  گواهی  دادن  نامه‌ي  اعمال  و  فرشتگان  و  اندامهای  بـدن‌،  کارهای  خود  را)  انکار  کنید.  اگر  (‌مشرکان  از  پذیرش  دعـوت  تو)  رویگردان  شدند  (‌باک  مدار  و  غمگین  مباش‌)  چرا  که  ما  تو  را  به  عنوان  مراقب  و  مواظب  (‌کردار  و  رفتار)  ایشان نفرستاده‌ایم‌.  برتو  پیام  باشد  و  بس‌.

آنگاه  از  سرشت  چنین  انسانی  پرده  برمی‏دارد،  انسانی  که  به  ستیز  و  پیکار  و  دشــمنانگی  و  سرکـشـی  می‌پردازد،  و  خویشتن  را  در  معرض ‌اذیت  و آزار و  عذاب  و  عقاب  قرار  مـی‌دهد.  چنین  انسانی  تاب  تحمّل  اذیت  و  آزار  را  ندارد. کم  تاب  و  توان  است‌.  وقتی‌که  بدو  نعمتی  می‌رسد  به  پرواز  درمی‌آید  و  از  جای  به  در  می‌رود.  زمانـی  هم  شدت  و  سختی  بدو  می‌رسد،  به  جزع  و  فزع  وناله  و  آه  درمی‌آید،  و از  حد  در می‌گذرد  و از  ناراحتی  و  دلـتنگی  ناشکری  می‌کند  و  چه  بسا کافر  و  بی‌دین  گردد

(وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ (48).    

هنگامی  که  ما  از  جانب  خویش  لطف  و  مرحمتی  به  انسان  برسانیم  (‌و  فراخی  و  گشایشی  نصیبش  گردانیم‌)  به  سبب‌آن  سرمست  و  شادان‌می‌گردد  (‌و  غرور  دارائی  و  اموال  او  را  فرامی‌گیرد)‌،  و اگر  بلا  و  مصیبتی  (‌و  زیان  و  ضرری‌)  به  خاطر  کارهائی  که  کرده  است  (‌و  معاصی  و  گناهانی  که  نموده  است‌)  بدو  برسد  (‌لطف  و  مرحمت  ما  را  فراموش  می‌نماید  و)  کفران  نعمت  می‌کند  (‌و  چه  بسا  کافر  و  بی‌دین  می‌گردد).بر  این  امر  پیرو  می‌زند  و  می‏‎گوید  بهره  این  انسان  از  شادی  و  ناشادی  و  داشتن  و  نداشتن  و  سود  و  زیان  و  بخشیدن  نعمت  بدو  و  محروم‌ کردن  او  از  نعمت‌،  همه  و  همه  در  دست  خدا  است‌.  این  انسان‌که  عاشق  نعمت  و  دارائـی  و  خیر  و  خوبی،  و  بیزار  و  نالان  از  فقر  و  تنگدسـتی  و  شر  و  بلا  است‌،  چرا  باید  در  همه‌ي  احوال  و  در  جمیع  اوضاع  از  خداوند  دوری  جـوید  و  راه گریز  پوید،  خدائی ‌که  مالک‌کار  و  بار  او  است‌؟!

‌ (لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثاً وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ (49) أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَاناً وَإِنَاثاً وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (50)  

مالکیت  و  حاکمیت  آسمانها  و  زمین  از  آن  خدا  است‌.  هرچه  بخواهد  می‌آفریند.  بـه  هـرکس  که  بخواهـد  دخترانی  می‌بخشد  و  به  هرکس  کـه  بخواهـد  پسرانـی  عطاء  می‌کند.  و  یا  ایـن  که  هم  پسران  می‌دهد  و  هم  دختران‌.  و  خدا  هرکه  را  بخواهد  نازا  می‌کند.  او  بس  آگاه و  توانا  است.  

اولاد  و  فرزندان  نـمادی  از  نمادهای  بخشیدن  و  نبخشیدن  و  دادن  و  ندادن  و  داشتن  و  نداشتن  هستند.  اولاد  و  فرزندان  به  خود  انسان  نزدیکند.  انسان  سخت  نسبت  به  اولاد  و  فرزندانش  حساسیت  د‌ارد.  از  این  سو  انسان  را  پسودن  نیرومندتر  و  ژرف‌تر  است‌.  از  رزق  و  روزی  و  داشتن  و  نداشتن  و  افزایش  و کاهش  آن  در  همین  سوره  سخن  رفت‌.  این  هم  تکمیل  سخن  از  رزق  و  روزی  است  تحت  عنوان  اولاد  و  فرزندان‌.  چرا که  اولاد  و  فرزندان  نیز  بسان  دارائی  و  اموال  از  سوی  خدا  به  انسان  می‌رسد.

دیباچه‌ای ‌که  بیان  می‌دارد:  هر چه  در  آسمــانها  و  زمین  است  متـعلق  به  خدا  و  از  آن  او  است‌،  دیباچه  مناسبی  است  برای  هر  چیز  جزئی  دیگری‌که  بعد  ازآن  ذکر  می‌شود  و  دنباله  این  مالکیت  عمومی  و  همگانی  است‌.  همچنین  ذکر  شده  است‌:

  (يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ).

هرچه  بخواهد  می‌آفریند.

این  تاییدی  برای  پیام  روحانی  مطلوب  در  این  جایگاه  است‌.  انسان  عاشق  خیر  و  خوبی  را  به  سوی  خدائی  بـرمی گرداند که  هرچه  بخواهد  می‌آفریند،  چه  آنچه  شاد  می‏‎گرداند  یا  چه  آنچه  بدحال  می‌نـماید،  و چه  عطـاء ‌کردن  و  دادن  باشد  و  چه  محروم ‌کردن  و  ندادن‌.

آنگاه  حالتهای  عطاء‌ کردن  یا  محروم  نمودن  را  شرح  و  بسط  می‌دهد:  خدا  به  هرکس‌که  بخواهد  دخترانی  می‏بخشد  -‌عربها  از  دختران  خوششان  نمی‌آمد  -‌و  به  هرکس‌که  بخواهد  پسرانی  عطاء  می‌کند،  و  به  هرکس‌ که  بخـواهد  هم  پسرانی  و  هم  دخـترانی  را  می‌دهد‌،  به  صورت  دوقلو  و  یا  جدا  جدا.  هرکه  را  بخواهد  نازا  می‌کند  و  از  فرزند  محروم  می‌دارد،  نازائی  را  هم‌کسی  دوست  نمی‌دارد  .  .  .  همه‌ي  این  حالات  تابع  مشیت  و  اراده‌ي  خدا  است‌.  هیچ  کسی  جز  خدا  در  این  حالت  دخالت  ندارد.  او  است‌که  برابر  علم  و  آگاهی  خـود  همچو‌ن  حالاتی  را  مقدر  و  مقرر  می‌فرماید،  و  یکایک  آنها  را  با  قدرت  و  قوت  خویش  اجراء  و  تنفیـذ  می‌نماید:

(إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ). 
ا