جتماعی  در  جزیره العرب  یک  وضع  قبیله گری  متزلزلی  بود.  بدین  خاطر  اذیت  و  آزار  فرد  مسلمـان  توسط‌ کسانی  انجام  می‌گرفت ‌که  از  وابستگان  او  بشمار  می‌آمدند،  اگر  آن  فرد  مسلمان  صاحب  حسب  و  نسب  می‏بود.  چراکه  هیچ  شخص  بیگانه ای  جرات  نمی‌کرد  چنین  فرد  مسلمانی  را  اذیت  و  آزار  برساند.  جز  به  صورت  نادر روی  ند‌اده  است  و  سابقه  نداشته  است‌که  تعدی  و  تجاوز  از  سوی  گروهـی  متوجه  فرد  مسلمانی  یادسته‌ي  مسلمانی  شده  باشد  و گروهی  بر  او  یا  بر  ایشان  بتازند  و کار  او  یا  ایشان  را  یکسره  سازند.  بلکه  سران  و  بزرگان  قریش  بندگان  و  بردگان  خود  را  اذیت  و  آزار  می‌رساندند.  امّا  وقتی‌که  مسلمانان  بندگان  و  بردگانشان  را  بازخرید  می‌کردند  و  ایشان  را  آزاد  می‌نمودند،  آن  وقت  اغلب  کسی  جرات  وجسارت  نـمی‌کرد  دست  به‌ اذیت  و  آزارشان  بیازد  و  بر  آنان  بتازد.  پیغـمـبر  صلی الله علیه و سلم  نیز  دوست  نمی‌داشت  جنگ  و  پیکار  در  هر  خانه‌ای  میان  فرد  مسلمان  آن  خانه  و  میان‌کسانی  درگیرد که  در  آن  خانه  هنوز  مسلمان  نشده  بودند.  مسالمت  و  سازش  برای  نرم  کردن  دلها  و  جذب  آنها  از  خشونت  و تندی  و  تیزی  موثرتر  و  به  صلاح  و  فلاح  نزدیک‌تر  بود.

دیگر  این‌ که  محیط  عربی  یک  محیط  بزرگمنشی  و  غـیرت  بود.  اگر  صاحب  حقی  را  اذیت  و  آزار  می‌رساندند،  به  دفاع  از  او  برانگیخته  می‌شدند  و  برمی‌خاستند.  تحمّل  اذیت  و  آزار  از  سوی  مسلمانان‌،  و  صبر  و  استقامت  ایشان  بر  عقیده‌ي  خود،  هرچه  زودتر  این  بزرگمنشی  و  غیرت  را  در  صف  اسلام  و  در  میان  مسلمانان  برمی‌انگیخت‌.  این  چیزی  بودکه  عـملا  در  برابر  حادثه‌ي  شعب  ابوطالب  و  محاصره‌کردن  بنی‏هاشم  درآنجا  روی  داد.  بزرگمنشی  و غیرت  بر  ضد ‌این  محاصره  برانگیخته  شد،  و  پیمانی  را  پاره‌کردکه  در  صفحـه‌ي  بزرگی  نگاشته  و گنجانده  شده  بود،  و  این  پیمان  ستمگرانه  را  شکست‌.

همچنین  محیط  عربی  محیط  جنگ  و زود  دست  بردن  به  شمشیر  بود.  اعصاب  رمنده  و  جهنده‌ای  بر  آن  محیط  چیره  و  غالب  بودکه  زیر  بار  نظام  و  سیستمی  نمی‌رفت‌.  همنوائی  و  همآوائی  حاکم  بر  شخصیت  اسلامی  می‌طلبید  که  آتش  این  رمندگی  و  جهندگی  دائم  را  فرو  نشاند،  و  همچون  اعصابی  را  در  برابر  هدفی  به‌کرنش  درآورد،  و  آن  اعصاب  را  به  صبر  وشکیبانی  و  خـویشتنداری  عادت  دهد.  همراه  با  آن‌،  به  مردمان  بیاموزد  و  تفهیم‌کندکه  عقیده  بر  هرگونه  سرکشی  و  رمندگی‌ای‌،  و  بر  هرگونه  غنیمتی  و  نعمتی  برتری  دارد.  بدین‌لحاظ‌،  دعوت  به  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  اذیت  و  آزار،  با  برنامه  تربیتی‌ای  متفق  بودکه  هدفش  ایجاد  هماهنـگی  در  شخصیت  اسلامی‌،  و  تعلیم  صبر  و  استقامت  و  ادامه‌ي  راه به  شخصیت  اسلامی  بود.

این  چیزها  و  چیزهای  همگو‌ن  و  همسان  اینها،  مسالمت  و  سازش  و  صبر و شکیبائی  را  در  مکه  می‌طلبید.  درکنار  اینها  قالب  اساسی  و  ترکیب‌بند  دائمی  و  همیشگی‌گروه  مسلمانان  را  مقرر  و  مشخص  می‌دارد: 
(وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ (39).
و  کسانیند  که  اگر  ستمی  بدیشان  شد،  خویشتن  را  یاری  می‌دهند  (‌و  زیر  بار  ظلم  نمی‌روند) .

این  قاعده  را  تاکید  می‌کند،  وقتی‌که  آن  را  قاعده‌ي  همـگانی  و  همیشگی  در  زندگی  می‌شمارد:

 (وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا).
 کیفر  هر  بدی‌،  کیفری  همسان  آن  است‌.

این  اصل  و  قانون  جزا  و  سزا  است‌.  بدی  را  با  بدی  باید  پاسخ  داد،  تا  شر  و  بدی  به  خود  نبالد  و  طغیان  و  سرکـشـی  نیاغازد،  وقتی‌که  مانـعی  و  سرعت‌شکنی  بر  سر  راه  خود  نبیند  آن  را  از  تباهی  در  زمین  بازدارد.  اگر  از  شر  و  بدی  جلوگیری  نشود،  معلوم  است  در  راه  خو‌د  در  امن  و  امان  و  با  آرامش  و  اطـمینان  پیش  می‌رود  و  هرچه  خواهدکند.  درکنار  این  امر،  به  عفو  وگذشت‌،  محض  دریافت  اجر  و  مزد  خدا،  و  برای  پالودن  نفس  از  خشم  و  غضب‌،  و  برای  رهائی  جامعه  ازکینه  وکینه‌توزیها،  ترغیب  و  تشویق  می‌شود.  این  هم  مستثنی  از  آن  قاعده  و  قانون  است‌.  عفو  وگذشت  هم  وقـتی  محبوب  و  مقبول  است‌که  انسان  بتواند  پاداش  بدی  را  با  بدی  بدهد.  د‌ر  اینجا  است‌که  عفو  ارزش  و  بهای  خود  را  دارد  و  در  اصلاح  حال  تعدی‌کننده  و  تجاوز پیشه  و  همچنین  در  اصلاح  حال  خود  عفوکننده  وصرف‌نظرکننده  تاثیردارد.  چه  تعدی کنـنده  و  تجاوزپیشه  وقتی‌که  احساس‌کندکه  عفو  و گذشت  طرف  مقابل  از  روی  بزرگواری  و  بخشیدن  بوده  است  و  از  روی  ضعف  و  ناتوانی  سر  نزده  است  و  انجام  نپذیرفته  است‌،  شرمنده  می‌شود  و  خجالت  می‌کشد،  و  احساس  می‌کند  دشمنی‌ که  عفو  وگذشت  کرده  است  بالاتر  و  والاتر  از  او  است‌.  امّا  برعکس  در  وقت  ضعف  و  عجز چنین  احساس  نمی‌کند.  صحیح  نیست  به  هنگام  ضعف  و  عجز  از  عفو  و گذشت  لاف  زد  و  سخن‌گفت‌.  چراکه  بدین  هنگام  عفو  وگذشت  وجود  خارجی  ندارد،  و  عفو  وگذشت  در  همچون  موقعیتی  شر  و  بدی  بشمار  است  و  تعدی‌کننده  و  تجاوزپیشه  دندان  طمع  تیزتر  می‌کند،  وکسی‌که  بر  او  تعدی  رفته  است  و  تجاوزگردیده  است  خوار  و  ذلیل  می‌شود،  و  فساد  و  تباهی  در  زمین  پخش  و  پراکنده  و  فراگیر  می‏‎گردد. 

(إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ). 
خداوند  قطعاً  ظالمان  را  دوست  نمی‌دارد.

این  از  یک  سو  تاکید  قاعده  و  قانون  نخستین  است‌: 

(وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا).‌.
کیفر  هر  بدی‌،  کیفری  همسان  آن  است‌.

و  از  دیگر  سو  پیام  می‌دهدکه  در  مواقعی پـاسخ  بدی  را  با  بدی  ندهیم‌،  و  حتی  عفو‌کنیم‌.  اگر  هم  پاسخ  بدی  را  با  بدی  دادیم‌،  پاسخ  ما  همسنگ‏  و  همچندان  بدی  دیگران  باشد  نه  بیشتر. 

تاکید  دیگری‌که  به  میان  می‌آید،  شرح  و  بسط  بیشتری می‌دهد:

‌ (وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ (41) إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ (42).   

بر  کسانی  که  پس  از  ستمی  که  بر  آنان  رفته  است  انتقام  می‏‎گیرند،  (‌و  برابر  تعدی  و  ظلمی  که  بدیشان  شده  است‌،  خصم  را  سرکوب  می‌سازند)  عتاب  و  عقابی  نیست‌.  بلکه  عتاب  و  عقاب  متوجه  کسانی  است  که  به  مردم  ستم  می‏‎کنند  و  در  زمین  به  ناحق  سرکشی  می‌آغازند.  چنین  کسانی  دارای  عذاب  دردآور  و  دردناکی  هستند.

کسی‌که  پس  از  ستمی‌که  بدو  رفته  است  انتقام  می‌گیرد،  وکیفر  بدی  را  با  بدی  می‌دهد،  و  از  حد  و  مرز  حق  خود  تعدی  و  تجاوز  نمی‌کند،‌گناهی  متوجه  او  نمی‌گردد.  او  حق  شرعی  و  الهی  خود  را  می‌گیرد.  هیچ‌کسی  قدرت  عتاب  و  عقابی  بر  او  ندارد.کسی  نم