لاق  و  علم  روانشناسی  در  باره  لغزشهای  اخلاقی  و  اشتباه‌های  بشری  سـراغ  دارد.  زمانی‌که  تندی  و  تیزی  حیوانی  در  وقتی  از  اوقات  سرکشی  و  طغیان  می‌کند،  و  انسان  دچار  اشتباه  و  لغزشی  می‌شود،  بدان گاه ‌که  چشمی  او  را  نمی‏باید،  و  دست  قانون  بدو  نمی‌رسد،  همچون  ایمانی  تبدیل  به  نفس  لوامه‌ي  سختگیری  می‏‎گردد،  و  درفش  گزنده‌ای  برای  دل  و  درون  می‌شود،  و  شبح  هراس‌انگیزی  می‏‎گردد،  به  گو‌نه‌ای ‌که  انسان  آسوده  و  آسوده  خاطر  نمی‌ماند  مگر  زمانی‌که  در  برابر  قانون  به‌ گناه  خود  اعتراف  و  اقرار  می‌کند،  و  خود  را  تسلیم  عقوبت  شدید  و کیفر  سخت  می‌سازد)  و  آن  عقوبت  و کیفر  را  آرام  و  آسوده  تحمّل  می‌نماید،  تا  بدین‌وسیله  خویشتن  را  از  خشم  خدا  و  شکنجه  و  آزار  آخرت  باز رهاند).[4]

(... این  چنین  ایمانی  پاسبان  امانتداری  و  پاکدامنی  و  بزرگواری  انسان  بود.  به  نفس  خـود توانائی  آن  را  می‌داد  که  در رویاروئی  با  حرصها  و  آزها  و  طوفانهای  مو‌اج  شهوتهای ‌جاروکننده‌،  هنگامی‏‎که  تنها  و  دور  از  چشم  دیگران  است  وکسی  او  را  نمی‏بیند،  و  بدان گاه ‌که  دارای  قدرت  و  قوت  وسلطه  و  شوکت ‌و  نفو‌ذ  است  و  ازکسی  نمی‌ترسد،  خویشتندار  و  پاک  و پاکیزه  بماند  و  به  لجنزار  بزه  و گناه  نیفتد  و فرو نرود  .  .  .  درتاریخ  فتوحات  اسلامی  مسائلی  از پاکی  و پارسائی  در  غنیمت‌،  و  تحویل  امانت  به  صاحبان  امانت‌،  و  اخلاص  با  خدا،  پیش  آمده  است  و رخ  داده  است‌ که  تاریخ  انسانها  ناتوان  از  نظائر  آن بو‌ده  و  هست‌.  این  هم  جز نتیجه‌ي  رسوخ  ایمان‌،  و  خدای  را  حاضر  و  ناظر  دیدن‌،  و  او  را  در  هر  جائی  و  در  هر  مکانی‌ آگاه  و  آماده  یافتن  و  مطلع  دانستن‌،  نبوده  و  نمی‌باشد».[5]

«‌مسلمانان  قبل  از  همچون  ایمانی  در هرج  و  مرج  بسر  می‏بردند،  هرج  و  مرج  در افعال  و  اخلاق  و  رفتار و  کردار  و  دریافتن  و  رهاکردن  و  سیاست  و  اجتماع‌.  از  سلطه  وقدرتی  پیروی  نمی کر‌دند،  و  به  نظام  و  سیستمی  اعتراف  نـمی‌نمــودند  و گردن  نـمی‌نهادند.  راه  و  روشی  را  نـمی‌پـذیرفتند  و  خط  سیر  واحدی  را  نمی‌پیمو‌دند.  هـرگونه‌که  دلهایشان  مـی‌خواست  می‌زیستند  و  می‌رفتند.کورکورانه  براسب  سرکش  هوا  وهو‌س  سوار  می‌شدند  و  می‌نشستند.کو‌رکورانه  دست  و  پا  می‌زدند  وکام  برمی‌داشتند.  امّا  پس  از  اسلام‌ آوردن‌،‌اکنون  به چهاردیواری  ایمان  و  عـبـودیت  درآمده‌انـد  و  از  آنجا  بیرون  نـمی‌روند.  به  خدا  ایمان  آورده‌اند  و  حکـومت‌ و  فرمانروائی  و  امر  و  نهی  را  از  آن  او  می‌دانند.  خـویشتن  را  رعیت  و  بنده  و  مطیع  مطلق  مـی‌شمارند.  زمام  اختیارشان  به  دست  خدا  سپرده‌اند،  و  خویشتن  راکاملا  تسلیم  فرمان  الهی‌کرده‌اند.  بارهای  سنگین‌گناهان  را  بر  

زمین‌ گذاشته‌اند  و  به  ترک  آنها گفـته‌اند.  از  هواها  و  آرزوها  و  خـودخواهیهای  خویشتن  پیراسته‌اند  و  به  در  آمده‌اند،  و  بندگانی  شده‌اند که  نه  مالی  و  نه  نفسی  دارنـد‌،  و  در  زندگی ‌کم‌ترین  تصرف  و  تملکی  نـمی‌ورزند  و  ندارند مگر آنچه‌که  خدا آن  را  پسندد  و  بدان  اجازه  دهد.  نه  می‏‎جنگند  و  نه  صلح  و  سازشی  در  پیش  می‏‎گیرند  مگر  با  اجازه‌ي  خدا.  نه  راضی  و  خشنود  می‌شوند،  و  نه  خشم  می‏‎گیرند  و  خشـمگین  می‌گردند،  و  نه  می‏‎بخشند  و خرج  می‌کنند،  و  نه  دست  باز  می‌دارند  و  خرج‌ نمی کنند ‌و نه ‌صله‌ي  رحمی  بجای‌می‌آورند، ‌و نه  از  خویشاوندان  و  دیگران  می‏‎برند،  مگر  با  اجازه‌ي  خدا  و  طبق  فرمان  خدا».[6]

این‌ هـمـان  ایمانی  است‌که  این ‌آیه  بدان  اشاره‌می‌کند،  بدان  هنـگام ‌که گروهی  را  توصیف  می‌نـمایدکه  با  این  عقیده  برای  رهبری  و  رهنمون  انسانها  برگزیده  شده  است‌.  ازمقتضیات  این  ایمان‌،  توکل‌کردن  بر  خدا  و  پـشت  بستن  بدو است‌. ولی‌ قرآن ‌این  صفت‌ را جداگانه  ذکر  می‌کند  و  بدان  توجه  و  اهمّیت  می‌دهد:

(وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).
و  بر  پروردگارشان  توکل  می‌کنند.

این  تقدیم  و  تاخیر  در  ترکیب ‌بند  جمله  مـی‌رساند  توکل  باید  تنها  بر  پروردگارشان  باشد  و  بس.  دیگر  نباید  بر  غیر  خدا  توکل‌کرد  و پشت   بست.  ایمان  به  خدا  مقتضی  توکل  بر  او  است  نه  برکس  و  چیزدیگری‌.  ایـن  هم  توحید  و  یکتاپرستی  است  در  نخستین  شکل  از  اشکالی  که  دارد.  مومن‌،  به  خدا  و به  صفات‌ او ایمان  می‌آورد،  و  یقین  داردکه‌کسی  در  سراسر  ایـن  هستی‌کاری  را  و  چیزی  را  نمی‌تواند  بکند  مگر با  مشیت‌ و  اراده ‌او، ‌و  در  سراسر  این  هستی‌کاری  نـمی‌شود  و  چیزی  رخ  نمی‌دهد  و  به  وقوع  نمی‌پيوندد  مگر  با  اذن  و  اجازه‌ي  او.  بدین  خاطر  مومن‌تنها  بدو توکل  می‌کند  و  پشت  می‌بندد  و  بس.  و  در  انجام‌کاری  یا  در  انجام  ندادن‌کاری  جز  به  خدا  توجه  نمی‌نماید  و  رو  نمی‌کند.

این  احساس  برای  هرکسی  ضروری  و  لازم  است‌،  تا  سربلند  بایستد  و  سر  خود  را  جز  برای  خدا  خم  نکند  و  جز  برای  او کرنش  نبرد.  دلش  به  هنگام  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبت  برجای  بماند،  و  در  خوشی  و  شادی  و  ثروتمندی،  خوشحال  و  شادمان  باشد،  و  نعمت  و  دارائی  و  تنگدستی  و  بی‌چیزی  او  را  از  جای  برنکند  و  از  مسیر  منحرف  نسازد  .  .  .  امّا  همچون  احساسی  برای  رهبر  و  پیشوا  سخت  ضروری  و  بسیار  لازم  است‌،  رهبر  و  پیشوائی ‌که  مسوولیت  رهنمود  و  رهنمون  راه  را  بر  عهده  دارد.

(وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ ).
 و  کسانیند  که  از  گناهان  بزرگ،  و  اعمال  بسیار  زشت  و ناپسند  می‌پرهیزند.

پاکی  دل‌،  و  پاکی  رفتار  ازگناهان  بزرگ،  و  از  اعمال  بسیار  زشت  و  ناپسند،  اثری  از  آثار  ایمان  صحیح  است‌،  و  ضرورتی  از  ضرورتهای  رهبری  راهیاب  و  پیشوائی  والا  است‌.  دلی  بر  صفای  ایمان  و  پاکی  آن  ماندگار  نــمی‌ماند که  به‌گناهان  بزرگ  و  اعمال  زشت  و  ناپسند  اقدام‌کند  و  از  آنها  دوری  نگزیند  و  اجتـناب  نکند.  دلی  هم‌که  صفای  ایمان  از  آن  جدا گردد  و  بزهکاریها  آن  را  آلوده  سازد  و  نور  آن  را  از  میان  ببرد،  شایسته  و  بایسته  رهبری  و  پیشوائی  نیست‌.

ایـمـان  احساس  باریک  و  نازک  دلهای‌گروه  مومنان  را  بالا  برد،  تا  بـدان  درجه  و  پله‌ای  رسیدند که ‌گلچینهای  پیشین[7]  بدان  اشاره  کردند.  درجه  و  پله‌ای‌که  گروه  نخستین  و  پیشتاز  اسلام  را  سزاوار  رهبری  انسانها  ساخت‌،  رهبری‌ای  که  نه  پیش  از  آنان  سابقه‌ای  داشته  است  و  نه  بعد  از آنان  به‌ گرد  آن  می‌رسند.  ولی  این  رهبری  بسان  تیری  بودکه  به  سوی  ستاره‌ای  پرتاب  شود  و  بدان  اشاره  رود  تا  هرکس‌که بخو‌اهد  در گیر و  دار  شهوات  با  آن  رهنمود  و  رهنمون  و  راهیاب‌گردد!  یزدان  ضع