ه  بهره‌ای  از  وجودشان  برای  خودشان  هم  باقی  نماند.  از  خویشتن  حق  را  به  تمام  و کمال  می‏گرفتند  همانگونه  که  از  دیگران  حق  را  به  تمام  و کمال  می‏گرفتند.  یعنی  با  خود  و  با  دیگران  یکسان  معامله ‌کردند  و  انصاف  نمو‌دند  و  دادگری ‌کردند.  در  این  جهان  مردان  آن  جهان  شدند.  در  امروز  انسانهای  فردا گردیدند.  بلا  و  مصیبتی  ایشان  را  به  جزع  و  فزع  و  ناله  و  افغان  نمی‌انداخت‌.  نعمتی  ایشان  را  سرمست  و  مغرور  نمی‌کرد.  فقر  و  فاقه‌ای  آنان  را  به  خود  مشغول  نمی‌داشت  و  از  خود  بی‏خبر  نمی‌کرد.  دارائـی  و  ثروتی  ایشان  را  به  طغیان  و  سرکشی  نمی‌اند‌اخت‌.  بازرگانی  و  تجارتی  آنان  را  غافل  و  بی‏خبر  نمی‌کرد.  قوت  و  قدرتی  ایشان  را  بازیچه‌ي  دست  خویش  نمی‌نمود  و  سبک  از  جایشان  برنمی‌کند.  خـواهان  برتری‌جوئی  و  تباهی  در  زمین  نبودند.  برای  مردمان  ترازوی  راست  و  درستی  شدند.  دادگرانه  رفتار  می‌کردند.  برای  خداگواهی  می‌دادند  هرچند  بر  ضد  خـودشان  یا  پدر  و  مادرشان  و  یا  خویشاوندانش  می‏بود  ...  نواحی  و  اطراف  زمین  از  ایشان  فرمانبرداری  و  اطاعت‌کردند،  و  پناهگاه  انسانها  شدند،  و  محافظان  و  نگهبانان  جهان‌،  و  دعوت‌کنندگان  مردمان  به  سوی  دین  یزدان‌ گردیدند  .  .  .)[2].

در  باره  تاثیر  ایمان  درست  در  اخلاق  و  آرزوها  می‌گوید:

(مردمان  عرب  و  عجم  در  زندگی  جاهلیت  بسر  می‏بردند.  در  زندگی  خود  برای  چیزهائی  سجده  می‏بردند  که  به  خاطر  ایشان  و  برای  استفاده‌ي  ایشان  آفریده  شده  بود  و  تحت  اراده  و  عملکردشان  بود.  شخص  مطیع  و  نیکوکار  به  جائزه‌ای  دست  نمی‌یافت‌،  و  شخص  سرکش  و  بزهکار  عقوبتی  نمی‌دید.  امر  به  معروفی  و  نهی  از  منکری  در  میان  نبود.  دینداری  و  دین‌باوری‌،  سطحی  و  در  زند‌گیشان‌ کم‌رنگ  بود.  دینداری  و  دین‌باوری  سلطه  و  قدرتی  بر  جانها  و  دلها  و  درونهایشان  نداشت‌،  و  تاثیری  بر  اخلاق  و  اجتماعشان  نمیگذاشت‌.  به  خدا  ایمان  داشتند  به  عنوان  آفریدگاری  که ‌کار  خود  را  به  پایان  برده  وگوشه گیری ‌کرده  و  از  مملکت  خود  دست‌کشیده  و کار  و  بار  جهان  را  به  برخی  از  مردمان  واگذاشته  است‌که  خلعت  خداوندگاری  و  ربوبیت  به  تن  ایشان‌کرده  است‌.

آنان  زمام  امور  را  به  دست‌گرفته‌اند،  و  اداره‌ي  مـملکت  را  و  چرخاندن  وگرداندن ‌کار  و  بار  آن  را  و  پخش  ارزاق  و  تقسیم  روزیها  را  و  سائر  چيزهای  دیگری ‌که  مصالح  حکو‌مت  منظم  آنها  را  می‏طلبد،  عهده‌دار  شده‌اند  و  به  دست  گرفته‌اند.  ایمان  ایشان  به  یزدان  بیش  از  شناخت  تاریخی  نبود.  ایمانشان  به  خدا،  و  نسبت  دادن  آفرینش  آسمانها  و  زمین  به  خدا،  فرقی  با  پاسخ  دانش‌آموزی  از  دانش‌آموزان  درس  تاریخ  نداشت‌،  دانش‌آموزی‌ که  بدو  گفته  می‌شود:  چه  کسی  این ‌کاخ  باستانی  را  ساخته  است‌؟  دانش‌آموز  نام  شاهــی  از  شاهان  پیشین  را  می‏‎برد،  بدون  این ‌که  از آن  شاه  بترسد  و  برایش‌ کرنش  ببرد  .  .  .  دین  آنان  خالی  از  خشوع  و  خضوع  برای  خدا،  و  خالی  از  بـه‌کمک  طلبیدن  و  یاری  خواستن  از  او  بود.  نمی‌دانستند  چه  چیزهائی  ایشان  را  در  پیشگاه  یزدان  عزیز  و  محبوب  می‏‎گرداند.  شناخت  ایشان  از  یزدان  شناخت‌گنگ  و  پیچیده‌،  و  نارسا  و کوتاه  و  مجمل  بود.  بهگو‌نه‌ای  بودکه  در  دلها  و  درونهایشان  هیبت  و  وقار  و  محبت  و  مودتی  برنمی‌انگیخت  .  .  .  عربها  وکسانی‌که  اسلام  آوردند  و  مسلمان‌گردیدند  از  این  شناخت  بیمارگونه  پیچیده  مرده‌،  به  شناخت  ژرف  روشن  روانی  رسیدند،  شناختی  بر  جان  و  روان  و  دل  و  درون  و  همه‌ي  اندامها  سلطه  و  قدرت  داشت‌،  و  بر  اخلاق  و  اجتماع  تاثیرگذاشت‌،  و  بر  زندگی  و  آنچه  بد‌ان  مربوط  و  مرتبط  بود  سیطره  پیدا کرد  و  چیره  شد.  به  خدائی  ایمان  پـیدا کردند که  دارای  اسمـاء  حسنی  و  نامهای  زیبا،  و  دارای  صفات  و  خصال  والا  و  بالا  بود.  ایمان  آوردند  به  پروردگار  جهانیان‌،  بخشنده  مهربان،  مالک  روز  سزا  و  جزا،  فرمانروا  و  فمانفرما،  پاک  و  منزه‌،  بی‏عیب  و  نقص‌،  امنیت  بخشنده  و  امان‌دهنده‌،  محافظ  و  مراقب‌،  قدرتمند  و  چیره،  شکو‌همند  و  دارای  جبروت،  والامقام  و  فرازمند،  طراح  هستی  و  اندازه گیرنده‌ي  اشیاء  درکمیت  وکیفیت  لازم‌،  آفریدگار  جهان  از  نیستی‌،  صورتگر  و  شکل‌دهنده‌ي  جهان  بدین‌گونه  که  هست‌،  حکیم  وکاربجا،  آمرزگار  و  بخشایشگر،  بسیار  دوستدار  و  بامحبت‌،  بس  رووف  و  مهربان،  دارای  مرحمت  و  لطف  بی‌شمار،  خدائی‌که  آفریدن  و  فرمان  دادن  از  آن  او  است‌،  خدائی  که  فرماندهی  بزرگ  همه  چیز  را  در  دست  دارد  و  ملک  فراخ ‌کائنات  و  حکو‌مت  مطلقه  از  آن  او  است‌،  و  او  است  که  پـناه  می‌دهد  هرکه  راکه  بخواهد  وکسی  را  نمی‌توان  از  عذاب  او  پناه  داد  .  .  .  و  سائر  صفات  و  خصالی‌که  در  قرآن  راجع  به  یزدان  آمده  است‌.  خدا  است‌که  با  بهشت  پاداش  می‌دهد،  و  با  دوزخ  عذاب  و  عقاب  می‌رساند.  برای  هرکه  بخواهد  روزی  را  فراخ  می‏‎گرداند  و  برای  هرکه  بخواهد  روزی  را  کم  می‌نمــاید.  از  نهانیهای  آسمانها  و  زمین  آگاه  است‌.  از  دزدانه  نگاه‌کردن  چشمها  مطلع  است‌،  و  می‌داند  آنچه  راکه  سینه‌ها  در  خود  نهان  می‌دارند،  و  سائر  قدرتها  و  تصرفها  و آگاهیهائی‌که  در  قرآن  ذکرگردیده  است  ...  با  همچون  ایمان  فراخ  و  ژرف  و  روشن  و  آشکاری  دلها  و درونهایشان  سخت دگرگو‌ن  شد  و  تغییر  و  تحول  شگفتی  پیداکرد.  هرگاه  کسی  به  خدا  ایمان  می‌آورد  وگواهی  می‌داد  و  می‌پذیرفت  جز  خدا  معبودی  نیست‌.  زندگیش  زیر  و  رو  می‌گردید.  ایمان  به  ژرفاهای  درونش  می‌خزید  و  به  تمام  رگ‏ها  و  احساسات  و  ادراکاتش  سرک  می‌کشید،  و  بسان  جان  و  روان  و  خون  درکالبدش  حرکت  می‌کرد،  و  میکروبهای  جاهلیت  و  ریشه‌های  آن  را  می‌کشد  و  می‌کند،  و  با  جوش  و  خروش  خود  خرد  و  دل  را  فرامی‌گرفت‌،  و  از  او  شخص  دیگری  را  می‌ساخت‌،  شخصی‌ که  زیبایی‏‏ها  ایمان  و  یقین  و  صبر  و  شجاعت  از  او  به  ظهور  می‌رسید  و  جلوه‌گر  می‌گردید،  و  افعال  و  اخلاق  خارق‌العاده‌ای  از  او  سر  بر  می‌زد که  عقل  و  فلسفه  و  تاریخ  اخلاق  را  حیران  و  ویلان  می‌کرد،  و  هنوز  که  هنوز  است  جای  حیرت  و  دهشت  است  و  جای  حیرت  و  دهشت  می‌ماند،  و  دانش  از  تعلیل  و  توجیه  آن  با  چيزی  جز  ایمـان ‌کاملا  ژرف‌،  حیران  مانده  است  و  حیران  می‌ماند».[3]

«این  ایمان  مدرسه‌ي  اخلاقی  و  تربیت  روانی  بود،  مدرسه‌ای‌که  به  شاگردان  خود  فضائل  اخلاقی  دیکته  می‌کرد،  از  قبیل‌:  اراده‌ي  استوار  و  نیروی  نفسانی‌،  و  از  خود  حساب‌گرفتن  و  داد  ستاندن‌.  ایمان  نیرومندترین  بازدارنده‌ای  است  که  تاریخ  ا