 باد،  حبابی  برسطح‌آب‌،  و  غباری  در  مسیر  طوفان  است‌)‌.  ولی  آنچـه  (‌از  پاداشها  و مواهبی  که‌)  نزد  خدا  است  بهتر  و  پایدارتر  است‌.

در  این  زمین‌کالاهای  دلربای  پرزرق  و  برقی  است‌.  روزیها،  فرزندان‌،  شهوات‌،  لذائذ،  جاه  وجلال‌،  سلطه  و  قدرت‌،  مقام  و  مرتبت  است‌.  دردنیا  نعمتهائی  است‌که  خداوندآنها  را  از روی  لطف ‌و از  سر بخشندکی  به  بندگان  خود  داده  است‌.  خداوند  این  نعمتها  را  آویزه ‌گناه  ورزیدن  و  نافرمانی‌ کردن‌،  یا  آویزه‌ي  عبادت  نمودن  و  فرمان  بردن،  در  زندگی  این  جهان  نفرموده  است‌.  هرچند  که  به  نعمت  مطیع  و  فرمانبردار- ‌هرچند  هم‌کم  و  اندک  باشد  -‌برکت  می‌دهد  و  بر  آن  می‌افزاید،  و  از  نعمت  سرکش  و  نافرمانبردار  -‌هرچند  هم  زیاد  داشته  باشد  -  برکت  را  برمی‏دارد  و  از  آن  بکاهد.

به  هرحال  هیچ  یک  ازاینها  ارج  و  بهای  ثابت  و  پایداری  نیست‌.  بلکه  هریک  از  اینها کالای ‌گذرائی  است‌.  دارای  مدت  زمان  محدودی  است‌.  نه  از  مدت  زمان  خود  فراتر  می‌رود،  و  نه  از  زمان  معین  آن ‌کاسته  می‌شود.  وجو‌د  نعمت  در  دست  این  یا  آن‌،  نه  دلیل  بزرگو‌اری  وکرامت‌،  و  نه  دلیل‌کو‌چکی  و  حقارت  در  پیشگاه  خدا  است‌،  و نه  نشانه‌ي  خشنودی  ونه  نشانه‌ي  خشم  خدا  است‌.  بلکه  نعمت  وکالائی  است  و  بس‌:

 (وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى).  

آنچه  (‌از  پاداشها  و  مواهبی  که‌)  نزد  خدا  است  بهتر  و  پایدارتر  است‌.

آنچه  در  پیشگاه  خدا  می‌ماند  بهتر،  و  دارای  مدت  طولانی‌تری  است‌.  متاع  و  نعمت  دنیا  اندک  و  ناچیز  است  وقتی‌که  با  چیزی  سنجیده  می‌شودکه  در  پیش  خدا  است‌.  و  دارای  روزهای  محدودی  است  و  سر رسید مشخصی  دارد وقتی ‌که  با  لطـف  و  فـیض  فـراوان  و  جوشان  و  ریزان  یزدان  مقایسه  می‏‎گردد.  برای  فرد  درازترین  مدت  ماندگاری  نعـمـت‌،  مدت  زمان  عمراو  است‌.  برای  بشریت  هم  درازترین  مدت  ماندگاری  نعمت‌،  مدت  زمان  عمرانسانها  است‌.  مدت  زمان  عمر  این  جهان  فرد  یا  بشریت  وقتی‌که  با  روزگاران  آن  جهان  یزدان  مقایسه  و  سنجیده  می‏‎گردد،  لحظه‌ای  یاکم‌تر  از  لحظه‌ای  بشمار  می‌آید.

بعد  از  بیان  این  حقیقت‌،  به  ذکر  صفات  مومنانی  می‌پردازدکه  خدا  برای  آنان  چیزی  را  ذخیره  و  اندوخته  می‌نمایدکه  بهتر  و  ماندگارتر  برایشان  است‌.

این  صفات  با  صفت  ایمان  می‌آغازد:

 (وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا).
آنچه  (‌از  پاداشها  و  مواهبی  که‌)  نزد  خدا  است  بهتر  و  پایدارتر  برای  کسانی  است  که  ایمان  آورده  باشند. 

 ارزش  ایمـان  است‌که  ایمان  شناخت  حقیقت  نخستینی  است‌که  شناخت  صحیحی  در  باره  چیزی  درگستره‌ي  این  هستی  جز  از  راه  آن  در  دل  و  درون  انسانها  جایگزین  و  مستقر  نمی‏گردد.  از  راه  ایمان  به  خدا،  درک  و  فـهم  حقیقت  این  هستی  میسر  می‌شود.  بعد  از  درک  و  فـهم  این  حقیقت  است‌که  انسان  می‌تواند  با  جهان  همساز  و  همراه  شود  و  بده  و  بستان  نماید.  زیرا  او  سرشت  جهان  را  و  همچنین  قوانین  آن  را  می‌شناسد،  قوانینی‌که  بر  جهان  حاکم  و  فرمانروا  است‌.  بدین  خاطر  شخص  مومن  حرکت  خود  را  با  حرکت  این‌هستی  بزرگ،  هماهنگ  و  همآوا  می‏‎گرداند،  و  از  قوانین‌کلی  منحرف  نگردد،  و  با  این  هماهنگ  و همآوائی  خوشبخت  می‌شود،  و  همراه  با  سراسرهستـی به سوی  آفریدگار  هستی،  با  اطاعت  و  تسلیم  و  در  امن  و  امان‌،  حرکت  می‌کند  و  می‌رود.  این  صفت‌،  برای  هر  انسانی  لازم  است‌،  ولی  این  صفت  برای  گروهی‌که  انسانها  را به  سوی  آفریدگار  هستی  رهبری  و  رهنمود  می‌کنند  لازم‌تر  است‌.

ارزش  ایمان‌،  همچنین  آرامش  دل  و درون‌،  و  یقین  و  اعتماد  بر  راه‌،  و  حیران  و  سرگردان  نشدن‌،  و  ترس  و هراس  نداشتن  است‌.  این  صفتها  برای  هر  انسانی  در  کوچ  و  سـفرش  بر  این  ستاره  لازم  است‌.  ولیکن  این  صفتها  برای  رهبر  و  راهنمائی‌که  پای  در  راه  می‌نهد  و  راه  را  مـی‌سپرد،  و  انسـانها  را  در  ایـن  راه  رهنمود  و  رهنـمون  می‌کند،  لازم‌تر  است‌.

ارزش  ایمان‌،  نجات  از  هواها  و  هـوسها  و  اغراض و  مصالح  شخصی  و  فراچنگ  آوردن  غنیمتها  است‌.  چرا که  دل  آویزه‌ي  هدفی  بالاتر  و  والاتر  از  ذات  انسان  بگردد،  و  انسان  احساس  مـی‌کند که  هیچ  چيزی  متعلق  بدو  و  از  آن  او  نیست  و  از  خود  چیزی  و  اختیاری  ندارد.  بلکه  هرچه  هست  دعوت  به  سوی  خدا  است‌،  و  انسان  د‌ر  این  کار کارگر  خدا  است‌!  این  احساس  لازم‌ترین  چيز  برای  کسی  است‌که  وظیفه  رهبری  و  راهنمائی  بدو  واگذار  می‏‎گردد  تا  زمانی‌که  دسته‌ها  و گروه‌های گریزان  و  گریز پا  پشت‌کردند،  و  رفتند،  یا  در  راه  دعوت  شکنجه  و  اذیت  و  آزار  دید،  مایوس  و  ناامید  نگردد،  و  زمانی‌که  دسته‌ها  وگروه‌ها  دعوت  او  را  پـذیرفتند  و  بدان  لبیک  گفتند  و گردن  نهادند،  مـغرور  نشود  وگول  نخو‌رد.  چه  او  کارگر  خدا  است  و  بس.گروه  نخستین  و  پیشتاز  مسلمانان  ایمان‌کاملی  آوردند،  ایمان‌کاملی‌که  در  دلها  و  درونها  و  اخلاق  و  رفتار  و  روش  ایشان  تاثیر  شگفتی‌ گذاشت‌.  تصویر  ایـمـان  در  دل  و  درون  انسانها  راکد  و  مبهم گرديده  بود.  تا  بدانجا که  تاثیر  خود  را  در  اخلاق  و  رفتار  مردمان  از  دست  داده  بود.  زمانی‌که  اسلام  آمدتصویر  ایمان  را  زنده  و  موثر  وکارآ  بدیدار  و  آشکارکرد،  به‌گونه‌ای ‌که  این‌گروه  در  پـرتو  آن  شایسته‌ي  رهبری  و  راهنمائی‌ گردیدند،  رهبری  و  راهنمائی‌ای‌ که  بر  عهده گرفته  بودند.

استاد  ابوالحسن  ندوی  درکتاب  خود  (ماذا  خسر  العالم  بانحطاط  المسلمین‌)  در  باره  چنین  ایـمانی  میگوید:  (‌گره  بزرگ  -گره‌کفر  و  شرک  -‌بازگردید،  و  با  باز  شدن  آن  همه گره‌های  دیگر  باز  شدند.  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم  با  ایشان  جهاد  اول  را  انجام  داد،  و  در  پرتو  آن  به  جهاد  دیگری  برای ‌هر امر و  نهی  نیاز پیدا  نکرد.  اسلام  بر جاهلیت  در  پیکار  نخستین‌،  پیروز گردید.  به  دنبال  آن‌،  در  هر  پیکاری  پیروزی  نصیب  او گردید.  همگان  با  دلها  و  اندامها  و  جانهایشان  به  صلح  و  صفا  درآمدند  و  اسلام  را  پذیرفتند.  بعد  از  آن  با  پیغمبر   صلی الله علیه و سلم  دشمنی  نکردند،  بعد  از  آن‌که  هدایت  برایشان  روشن  و  پدیدارگردید.  هیچ‌ گونه  ناراحتی  و  رنجشی  در  دلها  و  درونهایشان  در  برابر  چیزی ‌که  بدان  دستور  می‌داد  و  داوری  می‌کرد  و  مقرر  می‌فرمود  وجود  نداشت‌.  هیچگونه  اختیاری  برای  خود  قائل  نمی‌شدند  بعد  از  آن ‌که  پیغمبر صلی الله علیه و سلم    امر  و  نهی  می‌فرمود  و  به  چیزی  دستور  انجام  دادن  یا  دستور  انجام  ندادن  صادر  می‌کرد...[1]

(تا  بدانجا که  بهره  شیطان  در  دلها  و  درونهایشان  نماند،  بلک