ل  و  درون  را  شادی  بیفزاید  و  فرحناک  نماید.  صحنه‌ای  نیست  که  ناراحتیها  و  غمهای  دل  را  برباید  و  رنجها  و  خستگیهای  درون  را  بزداید،  بسان  صحنه‌ي  زمینی  که  پس  از  باران‌گیاهان  آن  برمی‌دمند  و  غنچه  وگل  می‌کنند،  و  سبزه‌زارها  و  گلزارها  پس  از  خشکیدن  زمین  سر  در  هم  می‌نهند  و  بر  یکدیگر  می‌پیچند  و  بالا  و  بالاتر  می‌روند.

 *
 ( وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ (29) وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ (30) وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (31)‏  

برخی  از  نشانه‌های  (‌پـی  بردن  به  خدا  و  قدرت‌)  او،  آفرینش  آسمانها  و  زمین  و  همه‌ي  جنبندگانی  است  که  در  آن  دو  پدیدار  و  پراکـنده  کرده  است‌،  و  او  هر  وقت  که  بخواهد  می‌تواند  آنها  را  گرد  آورد.  آنچه  از  مصائب  و  بلا  به  شما  می‌رسد،  به  خاطر  کارهائی  است  که  خود  کرده‌اید.  تازه  خداوند  از  بسیاری  (‌از  کارهای  شما)  گذشت  می‌کند  (‌که  شما  از  آنها  توبه  نموده‌اید  و  یا  با  کارهای  نیک  آنها  را  از  نامه‌ي  اعمال  زدوده  و  پاک  کرده‌اید)‌.  شما  هرگز  نمی‌توانید  (‌از  چنگال  قدرت  خدا)  در  زمین  (‌فرار  کنید  و  خدای  را  از  دستیابی  به  خود)  ناتوان  سازید،  و  سوای  خدا  هیچ گونه  سرپرست  و  یاوری  ندارید  (‌تا  به  کمک  شما  بشتابند  و  شما  را  از  مصائب  و  بلایای  نازله  برهانند).

این  نشانه‌ي  جهانی‌که  در  جلو  دیدگان  پدیدار  و  آشکار  است‌،  ایستا  و  برپا  است  و  خـودش‌گواه  بر  آن  چیزی  است‌که  وحی  آمده  است  تا  بر  آن‌گواهی  دهد.  ولیکن  مردمان  در  باره‌اش به  شک  و  تردید  افتاده‌اند،  و  در  تاویل  و  تفسیرش  اختلاف  ورزیده‌اند.  نشانه‌ي  آسمانها  و  زمین‌،  جای  مجادله  و  ستیز  و  شک  و  تردید  نیست‌.  این  نشانه‌،  در  رسائی  مفهوم  خود  قاطع  و  قطعی  است‌.  با  فطرت  به  زبان  فطرت  سخن  می‌گوید.  مجادله‌کننده  و  ستیزه‌گری‌که  درکار  مباحثه  و  مناظره‌ي  خود  جدی  باشد،  در  باره  آن  به  جدال  و  ستیز  نمی‌پردازد.  این  نشانه  گواهی  می‌دهدکه‌کسی‌که  آن  را  آفریده  است‌،  و  آن  را  نظم  و  نظام  بخشیده  است‌،  و  آن  را  اراده‌کرده  است  و  راه  برده  است‌،  انسان  نیست‌،  و  آفریده‌ي  دیگری  هـم  از  آفریده‌های  یزدان  نیست‌.  گریزی  و گزیری  جز  اعتراف  و  اقرار  به  پدیدآورنده‌ي  گرداننده‌ي  اداره‌کننده  وجود  ندارد.  چه  سترگی  و  بزرگی  هراس‌انگیز  آن‌،  و  هماهنگی  و  همآوائی  دقیق  آن‌،  و  نظم  و  نظام  ییوسته  و  همیشه‌ي  آن‌،  و  وحدت  قوانین  و  سنن  ثابت  و  پایدار  آن‌،  از  لحاظ  عقل  و  منطق  همه  و  همه  قابل  تفسیرو  توجیه  نیستند  مگر  با  معتقد  شدن  به  این‌که  خدائی  در  میان  است‌که  آنها  را  آفریده  است  و  رو  به  راه  و  اداره‌کرده  است  و  سر  و  سامان  بخشیده  است‌.  فطرت  بدون  واسطه‌،  منطق  این  جهان  را  دریافت  می‌دارد،  و  جهان  را  درک  و  فهم  می‌کند،  و  بدین  منطق  و  شناخت  اعتماد  و  اطمینان  دارد  و  بدان  می‌آرامد،  پیش  از  این‌که  یک‌کلمه  هم  خارج  از  خود  بشنود  و  استماع کند!

(وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ).
و  همه‌ي  جنبندگانی  است  که  در  آن  دو  پدیدار  و  پراکنده  کرده  است‌.

حیات  در  همین  زمین  و  بس  -‌چه  رسد  به  حیاتهای  دیگری‌که  در  آسمانها  است  و  ما  از  آنها  چیزی  نمی‌دانیم  -  نشانه‌ي  دیگری  از  نشانه‌های  شناخت  خدا  است‌.  حیات  رازی  است‌که‌کسی  به  سرشت  آن  پی نبرده  است‌،  چه  رسد به  این‌که  از  پیدایش  آن  سر  درآورد  و  اطلاع  پیدا  کند.  حیات  راز  پیچیده‌ای  است  و  کسی  نمی‌داند  ازکجا  آمده  است‌،  و  چگونه  آمده  است‌،  و  چگونه  به  تن  زنده‌ها  می‌خزد  و  به  پیکره‌ي  آنها  می‌دود!  همه‌ي  تلاشها  وکوششهائی‌که  در  راه  پژوهش  سرچشمه‌ي  این  راز  یا  سرشت  آن  شده  است  هدر  رفته  است  و  پرده‌ها  بر  آن  فروهشته‌گردیده  است  و  درها  بر  روی  آن  بسته  مانده  است‌،  و  پژوهشها  جملگی  محدود  و  منحصر  به  تغییر  و  تحول  زنده‌ها  - بعـد  از  پیدایش  حیات  -‌و  انواع  و  اقسام  و  وظائف  آنها  شده  است‌.  در  این  دائـره‌ي  تنگ  و  دیدنی  هم  آراء  و  نظریات‌،  مختلف  و  جوراجور  است‌.  امّا  آن  رازی‌که  در  پس  پرده  است  راز  نهاتی  مانده  است  و  چشمی  بدان  نگاهی  نمی‌اندازد  و  آن  را  نمی‏بیند،  و  عقل  و  شعوری  بدان  دسترسی  پیدا  نمی‌کند  ...  این  راز  به  خدا  واگذار  است‌،  و  جز  اوکسی  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌نماید  و  بدان  پی  نمی‌برد.

این  زنده‌هائی‌که  در  هر  مکانی  پخش  و  پراکنده‌اند،  چه  بر  سطح  زمین  و  چه  در  لابلاها  ولایه‌ها  و  چینهای  آن‌،  و  چه  آنهائی‌که  در  ژرفاهای  دریا  و  در  اقطار  فضا  هستند  -‌تصور  زنده‌های  دیگر  موجود  در  آسمان  را  رهاکن  -  همه‌ي  این  زنده‌هائی‌که  پخش  و  پراکنده‌اند  و  انسان  جز  مقدار کمی  از  آنها  را  نمی‌شناسد،  و  با  وسائل  و  ابزار  محدودی‌که  دارد  جز  اطلاع  اندکی‌که  معلوم  همگان  است  راجع  بدانها  به  دست  نمی‌آورد  و  از  راز  و  رمز  آنها  سر  درنمی‌آورد.  این  زنده‌هائی  که  در  آسمانها  و  زمین  می‌جنبند  و  می‌خزند،  خداوند  هر  زمان ‌که  بخواهد  آنها  را گرد  می‌آورد.  حتی  یکی  از  آنها  هم  به  در  نمی‌رود  و  غائب  نمی‌شود!

آدمیزادگان  درمانده  و  ناتوانند  از  این  که  دسته‌ای  از  پرندگان  اهلی  راگرد  آورند  وقتی‌که  از  قفسهایشان  می‌پرند،  یاگروهی  از  زنبوران  عسل  را  جمع آوری‌کنند  زمانی‌که  ازکندوهایشان  پرواز  نمایند  و  پراکنده  شوند!  دسته‌هائی  از  پرندگان‌که  تعدادشان  را  جز  خدا  نمی‌داند،  دسته‌هائی  از  زنبوران  عسل  و  مورچگان  و  چیزهائی بسان  آنها  که  تعدادشان  را  جز  خدا  نمی‌داند،  دسته‌هائی  از  حشرات  و  پشه‌ها  و  مگسها  و  میکروبهائی‌که  جاهای  آنها  را  جز  خدا  نمی‌داند،  دسته‌هائی  از  ماهیها  و  حیوانات  دریائی‌ای  که  تعداد  آنها  را  جز  خدا  نمی‌داند،  گله‌هائی  از  چهارپایان  اهلی  و  حیوانات  غیر  اهلی  چرنده  و  پراکنده  در  هر  مکانی‌،  و گروه‌هائی  از  انسانهائی  در  زمین  در  اینجا  و  آنجا  پراکنده‌اند  .  .  .  به  اضافه‌ي  آفریده‌هائی  که  تعدادشان  از  اینها  بیشتر  و  مکان  آنها  پنهان‌تر  است  و  آفریدگان  خدایند،  همه  و  همه‌ي  آنها  را  آفریدگار  جهان  هر  وقت‌که  بخواهد  جمع آوری  می‌کند  و  گرد  می‌آ‌ورد.

میان  پخش‌کردن  آنها  در  آسمانها  و  زمین  و گرد  آوردن  آنها  فاصله‌ای  جزگفتن  یک  کلمه  نیست‌که  شرف  صدور  پیدا  می‌کند  و  پخش  و  جمع  آنها  صورت  می‌گیرد.  تعبیر  سخن  به  شیوه‌ي  قرآنی  میان  صحنه‌