ون  مرد‌مان  دارد.  

این  پسوده  در  می‌رسد  تا  تشویق  و  ترغیب  بکندکسی  راکه  می‌خواهد  توبه  بکند  و  ازگمـراهی‌ای  برگردد که  در  آن  است‌،  پیش  از  این‌که  خدا  فرمان  نهائی  را  صادر  کند  و  واپسین  داوری  را  انجام  دهد.  خدا  دو  لنگه‌ي  در  توبه  راکاملا  باز  می‌کند.  چه  خدا  توبه  ایشان  را  می‌پذیرد،  و  بدیهایشان  وگناهانشان  را  نیز  می بخشد  و  از  آنها  صرف  نظر  می‌فرماید.  دیگر  انگیزه‌ای  برای  ناامید  شدن  و  بر  بزهکـاریها  و  نافرمانیها  پای  فشردن  نـمی‌ماند،  و  نباید  از  بزهکاریها  و  نافرمانیهائی  ترسید  و  هراسیدکه  قبلا  بوده‌اند  و  صورت‌گرفته‌اند.  خدا  می‌داند  و  اطلاع  داردکه  چه  می‌کنند.  خدا  توبه  راست  و  درست  را  می‌شناسد  و  می‌داند  و  آن  را  می‌پذیرد.  همچنین  آگاه  و  مطلع  از  بدیها  و پلشتیهائی  هم  هست‌که  درگذشته  صورت  پذیرفته‌اند،  و  آنها  را  عفو  می‌نماید  و  می‌بخشاید.

در  لابلای  این  پسوده  به  جزای  مومنان  و  سزای  کافران  برمی گردد.کسانی‌که  ایمان  آورده‌اند  و کارهای  خوب  و  پسندیده  انجام  داده‌اند  و  دعو‌ت  و  فراخوانی  پروردگار  خو‌د  را  استجابت  می‌کنند  و  می‌پذیرند.  خدا  هم  بر  فضل  و  فیض  خود  در  حق  ایشان  می‌افزاید.

 ( وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ).  

و  اما  کافران  (‌به  جـای  لطف  و  احسان  یزدان‌)  عذاب  سخت  و  شدیدی  دارند.

درگاه  توبه  و  بازگشت  برای  نجات  و  رهائی  از  این  عذاب  شدید،  و  دریافت  فضل  و  فیض  خدا  باز  است‌.  چه  هرکس  که  توبه  کند  و  از  بزهکاریها  دست  بردارد،  همچون  فضل  و  فیضی  را  بهره  خود  می‏‎گرداند.

فضل  و  لطف  خدا  درآخرت  بدون  حساب  وکتاب  و  افزون  از  شمار  است‌.  در  آنجا  فضل  وکرم  خدا  حدود  و  قیودی  ندارد.  ولی  در  دنیا  رزق  و  روزی  خدا  برای  بندگانش  مقید  و  محدود  است‌،  به  خاطر  آنچه  یزدان  سبحان  از  بندگان  خود  می‌داند.  خدا  می‌داندکه  انسانها  در  این  زمین  تاب  فضل  وکرم  بدون  حدود  و  قیود  را ندارند،  و  به  صلاح  ایشان  نیست  درگاه  فضل  و  فیض  نامحدود  یزدان  برایشان  باز  شود.

 (وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ (27)  

اگر  خداوند  رزق  و  روزی  را  برای  همه‌ي  بندگانش  (‌بدان  گونه  که  خودشان  می‌خواهند)  توسعه  و  گسترش  دهد،  قطعاً  در  زمین  سرکشی  و  ستمگری  می‌کنند  و  لذا  بدان  اندازه  که  خود  می‌خواهد  روزی  را  می‌رساند.  چرا  که  او  بندگانش  را  می‌بیند  و  با  (‌اوضاع  و  احوال‌)  ایشان  کاملا  آشنا  است‌.

این  سخن  بیانگر  این  واقعیت  است‌که  آنچه  در  این  جهان  ارزاق  و  انعام  است  -  هر  اندازه  هم  زیاد  و  فراوان  باشد  -‌نسبت  بدانچه  از  فضل  و  فیض‌گسترده  و  فراخ  در  آخرت  است‌،‌کم  و  اندک  و  ناچیز  است‌.  خداوند  می‌داند  که  این  بندگان  انسان  نامش‌،  تاب  و  توان  دارائی  و  ثروتمندی  را  ندارند  مگر  به  اندازه‌ي  لازم‌.  اگر  خدا  رزق  و  روزی  را  برایشان گسترده  و  فراخ‌ کند  بدان‌گونه‌که  در  آخرت  چنین  می‌کند،  مردمان  سرکشی  و  ستمگری  در  پیش  می‏‎گیرند.  چرا که  مردمان ‌کوچک‌تر  از  آن  هستند  که  بتوانند  توازن  و  هماهنگی  را  مراعات  و  محفوظ  دارند.  انسانها  ضعیف  هستند  تحمّل  قدرت  و  ثروت  را  جز  به  اندازه‌ي  لازم  ندارند.  خدا  کاملا  بندگان  خود  را  می‏‎بیند  و  از  اوضاع  و  احوالشان  بسی  مطلع  و  آگاه  است‌.  بدین  خاطر  رزق  و  روزی  ایشان  را  در  این  زمین  مقدر  و  مشخص  و  محدود  و  مقید  فرموده  است‌،  بدان  اندازه‌که  تاب  و  توان  آن  را  دارند.  فضل  فراوان  و  فیض  فراخ  خود  را  نگاه  داشته  است  برای‌کسانی‌که  در  این  زمین  پیروز  و  موفق  می‌گردند،  و  در  امتحان  قبول  می‌شوند،  و  سالم  و  در  امن  و  امان  پای  به  سرای  باقی  می‌گذارند  تا  فضل  و  فیض  خدا  را  دریافت  دارند،  فضل  و  فیضی‌که  بدون  حدود  و  قیود  برایشان  ذخیره  گردیده  است  و  اندوخته  شده  است‌.

 (وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ (28) 

و  او  است  که  باران  را  می‌باراند  بعد  از  آن  که  (‌مردمان  از  بـارش  آن‌)  ناامید  می‌کردند،  و  رحمت  خود  را  می‌گستراند  (‌و  دامنه‌ي  باران  را  به  اینـجا  و  آنجا  می‌کشاند  و  فراگیرش  می‌گرداند)‌.  او  سرپرست  ستوده‌ي  (‌بندگان  و  عهده‌دار  پسندیده‌ي  کارهای  ایشان‌)  است‌.

این  هم  پسوده‌ي  دیگری  است‌.  این  پسوده  نیز  مردمان  را  به‌گوشه‌ای  از  فضل  وکرم  یزدان  بر  بندگانش  در  زمین‌،  تذکر  می‌دهد.  آن  بندگانی‌که  باران  از  ایشان  بریده  است  و  مدتها  است  برایشان  نباریده  است‌.  عاجز  و  درمانده  در  برابر  آب‌،  یعنی  اولین  وسیله‌ي  حیات  مانده‌اند  و  راه  به  جائی  نبرده‌اند  .  .  .  یاس  و  نومیدی  بدیشان  دست  داده  است‌.  در  این  هنگام  خدا  باران  را  برایشان  می‌باراند،  و  با  باران  یاری  وکمکشان  می‌کند  و  به  مددشان  می‌رسد.  زمین  زنده  می‌گردد،  وگیاهان  خشکیده  سبز  و  خرم  می‌شوند،  و  دانه‌ها  می‌رویند،  وگیاهان  سر  بر  می‌زنند  و  رقص‌ گلزار  درمی‌گیرد.  هوا  صاف  و  لطیف  می‌شود.  زندگی  موج  می‌زند  و  به  پیکرها  می‌دود.  سرور  و  شادمانی  خیز  برمی‏دارد  و  گره‌ها  از  پیشانیها  باز  می‌شود.  دلها  می‌گشاید.  امیدها  مـی‌جنبد.  آرزوها  می‌شکفد  و  شاداب  می‌گردد  و  جوش  و  خروش  برمی‏دارد  .  .  .  فاصله‌ي  میان  ناامیدی  مردمان  و  رحمت  یزدان  جز  لحظاتی  به  درازا  نمی‌کشد.  در  این  لحظات  چند،  درهای  رحـمت  می‏‎گشاید،  و  درهای  آسمان  با  ریزش  و  شور  شور  آب  باران  باز  می‌شود.

( وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ).
او  سرپرست  ستوده‌ي  (‌بندگان  و  عهده‌دار  پسندیده‌ي  کارهای  ایشان‌)  است‌.

او  مددکار  و  یاور  و  ضامن  و  سرپرستی  است‌که  ذات  و  صفاتش  ستوده  و  پسندیده  است‌.

واژه‌ای  که  در  این  مناسبت  برای  باران  برگزیده  شده  است‌،  لفظ  (‌غیث‌)  است  .  .  .  غیث‌که  به معنی  باران  است‌،  سایه  روشن  (‌‌غوث‌)  را  القاء  می‌کندکه  به  معنی  فریادرسی  و  یاری  است‌.  جرقه‌ای  از  پاسخگوئی  به  درمانده‌ي  در  تنگنا  و  اندوه  پرتوانداز  می‌شود.

 ( وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ).  

و  رحمت  خود  را  می‌گستراند  (‌و  دامنه‌ي  باران  را  به  اینجا  و  آنجا  می‌کشاند  و  فراگیرش  می گرداند).

سایه‌روشنهای  تری  و  تازگی  و  خرمی  و  امید  و  شادی  و  شادابی‌ای  می‌افکند  که  عملا  از  باز  شد‌ن  و  شگفتن  گیاهان  در  زمین‌،  و  انتظار  میوه‌ها  بر  شاخه‌ها،  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد.  صحنه‌ای  نیست‌که  بسان  بارش  باران  پس  از  خشکی‌زمین‌،  حس  و  شعور  را  آرامش  بخشد،  و  اعصاب  را  آرام‌کند،  و  د