ه  دوزخ  دیده  است‌،  بیم  می‌دهد  و  می‌ترساند.  امّا  این  بیم  دادن  و  ترساندن  جز  بر  طغيان  و  سرکشی  ایشان  نیفزود.  در  این  صورت  اگر  خوارق  عادات  و  معجزات  هم  انجام  می‌گرفت‌،  جز  بر  طغیان  و  سرکشی  آنان  نمی‌افزود.

در  این  مکان  از  روند  قرآنی‌،  داستان  ابلیس  با  آدم  ذکر  می‌گردد،  و  از  اجازه‌ای  سخن  ميرودکه  خدا  به  ابلیس  می‌دهد.  با  این  اجازه  ابلیس  بر  زادگان  آدم  می‌تواند  چیره  شود  مگر  زادگان  شایسته  و  بایسته  بندگان  خداکه  خدا  ایشان  را  می‌پاید  واز  سلطه  وگمراه سازی  اهریمن  مصون  و  محفوظ  می‌فرماید  ...  داستان  پرده  از  اسباب  و  علل  اصلی‌گمراهی  برمی‏دارد،  اسباب  و  عللی‌که  مردمان  را  به  سوی‌كفر  وطغیان  می‌رانند،  و  ایشان  را  از  اندیشیدن  درباره  آیات  و  از  پژوهش  و  بررسی  آنها  بازمی‌دارند  و  به  دور  می‌نمایند.

روند  قرآنی  در  اینجا  وجدان  انسان  را  با  ذکر  فضل  و  لطف  یزدان  بر‌آدمیزادگان  می‌پساید  و  لمس  مي‌نماید،  و به  یاد  ایشان  می‌آوردکه  آنان  این  فضل  و  لطف  را  با  غرور  و  سرمستی  وکفر  و  الحاد  پاسخ  می‏‎گویند،  و  خدای  را  جز  در  اوقات  سختی  وگرفتاری  یاد  نمی‌کنند.  هنگامی‌که  در  دریا  دچار  بلا  می‌شوند  به  خدا  پناه  می‏‎برند.  زمانی‌که  خدا  ایشان  را  نجات  داد  و  سالم  به  خشکی  رساند،  از  پرستش  خدا  روی  می‌گردانند  و  به  آئین  یزدان  پشت  ميکنند.  خداکه  مي‌تواند  ایشان  را  در  خشک  و  دریاگرفتار  سازد،  و  خشکی  و  دریا  برای  تاخت  بر  ایشان  از  طرف  یزدان  یکسان  است‌.  یزدان  انسانها  را  مکرم ‌ومعزز داشته  است  و  بر  بسیاری  از  آفریدگان  خود  ترجیح  و  برتری  داده  است‌،  ولیکن  آدميزادگان  سپاسگز‌اری  این  همه  نعمت  واین  همه  لطف  را نمي کنند  و  ازآنها  یاد  نمی‌نمایند  وذکری  به  میان  نمی‌آورند.

این  درس  با  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  پایان  می‌پذیرد،  و  آن  این‌که  روزی  مردمان  به  سزا  و  جزای  خود  می‌رسند،  و  درباره ‌کارهائی‌که  کرده‌اند  و  چیزهانی  که  پیشاپیش  فرستاده‌اند  پاداش  یا  پادافره  داده  می‌شوند.  بدان‌هنگام  هیچ‌کسی  نمی‌تواند  نجات  پیداکند  مگر  به  وسیله کارهائی‌که‌کرده  است  و  پیشاپیش  فرستاده  است  و  اندوخته  خود  نموده  است‌.

*
(وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا) هر  شهر  و  دیاری  را  (‌که  اهل  آن  ستمکار  باشند)  پيش  از  روز  قیامت  (‌به  مجازات  می‌رسانیم  و)  نابودش  میگردانیم‌،  یا  (‌اهالی‌)  آن  را  به  عذاب  سختی  گرفتار  می‌نمائیم‌.  این  (‌مجازات  دنیوی  پیش  از  مجازات  اخروی‌)  در  کتاب  (‌الهی  لوح  محفوظ‌)  ثبت  گردیده  است . (‌و  قلم  قضا  و  قدر  بر  آن  رفته  است‌.  پس  قریشیان  از  این  بترسند  و  بیشتر  به  دنبال  کفر  و  ستم  نروند)‌.

خدا  چنین  مقدر  فرموده  است  وقتی‌که  روز  قیامت  فرابرسد  سطح  زمین  از  زندگی  خالی  باشد.  هلاک  و  نابودی  پیش  از  آن  روز  موعود،  در  انتظار  هر  زنده‌ای  است‌.  برای  برخی  از  اهالی  این  شهرها  و  آبادیها  عذاب  مقدرگردیده  است‌که  در  برابرگناهانی‌که  مرتکب  می‌شوند  دامنگیرشان‌گردد  این  چیزی  است‌که  در  علم  خدا  متمرکز  است‌،  و  خدا  آن  چنان  از  چیزی‌که  درآینده  روی  می‌دهد  آگاه  است‌که  از  چیزی‌که  هم  اینک  حاضر  و  آماده  است  آگاه  است‌.  چه  آنچه  بوده  است‌.  و  آنچه  خواهد  بود  با  قیاس  به  علم  خدا  یکسان  و  برابر  است‌.

خوارق  عادات  و  معجزات  با  رسالتها  همرا‌ه  می‌شد  تا  مردمان  با  دیدن  آنها  به  پیغمبران  ایمان  بیاورند،  و  از  عاقبت  تکذیب  بترسندکه  هلاک‌گردیدن  با  عذاب  و  عقاب  است‌.  اما  این  خوارق  عادات  و  معجزات  را  نپذیرفتند  و  بدانها  نگرویدند  مگرکسانی‌که  دلهایشان  آمادگی  پذیرش  ایمان  داشت‌.  و  اشخاص  منکر  حق  و  حقیقت  در  روزگار  خودشان  به  خوارق  عادات  و  معجزات  توجه  نکردند،  وبلکه  رسالتها  و  رسولان  را  تکذیب  نمودند.  بدین  خاطر  واپسین  رسالت  با  این  خوارق  عادات  و  معجزات  همراه  نگردید:

«وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الأوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلا تَخْوِيفًا »‌.

(‌قریشیان  می‌خواهند،  کوه  صفا  را  طلا  کنی‌،  و  کوه‌های  پیرامون  ایشان  را  از  میان  برداری‌،  و  غیره‌)‌.  چیزی  ما  را  از  انجام  این  معجزات  (‌مادی  پیشنهادی‌)  بازنمی‌دارد  مگر  این  که  (‌ما  قبلا  چنین  معجزاتی  را  بر  دست  پیغمبران  پیشین  انجام  داده‌ایم‌،  و)  گذشتگان  آنها  را  (‌پس  از  مشاهده‌)  تکذیب  کرده‌اند.  (‌سنت  ما  هم  بر  این  رفته  است  که  پس  از  نمودن  معجزات  مادی‌،  در  صورت  عدم  پذیرش  پیشنهادکنندگان‌،  آنان  را  هلاک  سازیم‌.  از  جمله‌)  ما  برای  قوم  ثمود  شتری  را  از  سنگ  به‌در  آوردیم‌.  امّا  آنان  نسبت  بدان  کفر  ورزیدند  (‌و  آن  را  از  جانب  خدا  ندیدند  و  کشتند.  اصولا  برنامه  ما  این  نیست  كه  هر  کسی  معجزه‌ای  را  پیشنهاد  کند  پیغمبر  وقت  تسلیم  او  گردد)  و  ما  معجزات  را  جز  برای  بیم  دادن  (‌مردم  و  اتمام  حجت‌)  اجراء  نمی‌سازیم‌.

معجزه  اسلام  قرآن  است‌.  قرآن‌کتابی  است‌که  برنامه  کاملی  را  برای  زندگی  ترسیم  می‌کند،  و  اندیشه  و  دل  را  مخاطب  می‌سازد  و  با  اندیشه  و  دل  صحبت  می‌کند،  و  به  فطرت  سالم  لبیک  می‏‎گوید  و  همگام  می‌شود،  و  برای  نسلهای  پیاپی  باز  وگشوده  می‌ماند  تا  آن  را  بخوانند  و  بدان  ایمان  بیاورند  تا  آن  زمان‌که  قیامت  فرامی‌رسد.  ولی  خوارق  عادات  و  معجزات  مادی  با  نسلی  از  مردمان  صحبت  می‌کندکه  معاصر  با  آنها  است‌،  و  بسنده  می‌کند  به‌کسانی ‌که  از  این  نسل  آنها  را  می‏بینند.با  وجود  خوارق  عادات  و  معجزات  بسیاری  ازکسانی  که  خودشان  آنها  را  د‌یده‌اند،  بدانها  ایمان  نیاورده‌اند.  روند  قرآنی  مثالی  از  اینگونه  افراد  می‌آوردکه  قوم  ثمود  است‌.  قوم  ثمود  کسانی  بودندکه  پیشنهادکرده  بودند  خدا  شتری  را  از  دل  سنگ  برایشان  بیرون  بیاورد  تا  این  خارق‌العاده  پیدا  و  معجزه  هویدا  را  ببینند  و  ایمان  بیاورند،  ولی  وقتی‌که  شتر  از  دل  سنگ  بیرون  آمد،  ایمان  نیاوردند  و  بعدها  آن  را  پی‌کردند  وکشتند.  بدین  وسیله  به  خویشتن  ستم‌کردند  و  خود  را  به  هلاکت  انداختند.  نابود  شدند  تا  وعده  الهی  درباره  هلاک  شدن  تکذیب‌کنندگان  خارق‌العا‌ده  و  معجزه  پیاده‌گردد  و  تحقق  پیداکند.  خوارق  عادات  و  معجزات  جز  برای  ترساندن  و  بیم  دادن  از  قطعي  و  حتمی  بودن  هلاک  و  نابودی  نبوده  است‌،  هلاک  و  نابودی‌ای‌که  پس  از  روی  دادن  خارق‌العا‌