اه  هرج  و  مرج‌،  فروپاشی  اخلاقی‌،  نابسامانی  فرمانروائی‌،  بدی  نظم  و  نظام  حکومتی‌،  و  ظلم  و  زور  حاکمان  و  فرماندهان‌گردید.  ادیان  بزرگ  سر  به  لاک  خود  فرو  بردند  و  جز  به  خویشتن  نپرداختند.  برای  جهان  و  جهانیان  رسالت  و  پیامی  با  خود  برنداشتند،  و  برای  ملتها  دعوت  و  فراخوانی  بـه  همراه  نیاوردند.  از  لحاظ  معنویات  فقیر  و  تهیدست  شدند،  و  سرچشمه‌های  زندگی  آنها  خشک  گردیدند.  هیچ  آبشخور  زلالی  از  دین  آسمانی‌،  و  هیچ  قانون  درستی  از  قوانین  یزدانی‌،  به  همراه  نداشتند،  و  حتی  هیچ  نظم  و  نظام  ثابت  و  استواری  از  حکم  و  فرمان  بشری  هم  با  آنها  نبود  و  نماند»‌.[2]نویسنده  اروپائی  «‌«‌ج‌.  هـ  .  دنیسون‌»‌)  درکتاب  خودش  (العواطف  كاساس  للحضارة‌»‌‌ [3]  مي‌گوید:

«‌در  دو  قرن  پنجم  و  ششم‌،  جهان  متمدن  بر  لبه  هرج  و  مرجی  قرارگرفته  بودکه  هرآن  فرو  ریزد  و  فروپاشد.  زیرا  عقائدی‌که  برای  پابرجائی  تمدن‌کمک  می‌کردند  فروریخته  بودند  و  داشتند  سقوط  می‌کردند.  چیز  قابل  توجهی  هم  در  میان  نبودکه  بتواند  جای  عقائد  را  بگیرد  و  جایگاه  آنها  را  پرکند.  در  آن  هنگام  تمدن  بزرگ‌که  ساختار  آن  مرهون  چهار  هزار  سال  زحمت  و  تلاش  بود،  داشت  از  هم  می‌پاشید  و  فرو  می‌ریخت‌.  بشریت  دیگر  باره  داشت  به  هرج  و  مرجی  برمی‌گشت‌که  درگذشته‌ها  دچار  آن  بوده  است‌.  زیرا  قبیله‌ها  و  عشیره‌ها  به  جان  هم  افتاده  بودند  و  به  ثبت  وکشتار  دست  یازیده  بودند.  نه  قانونی  در  میان  بود  و  نه  نظامی‌.  دستورات  و  مقرراتی  هم‌که  مسیحیت  آنها  را  به  میان  آورده  بود،  تنها  تفرقه  می‌آفرید  و  باعث  سقوط  و  نابودی  می‌گردید،  به  جای  این‌که  اتحاد  و  اتفاق  بیافریند  و  نظم  و  نظام  به  ارمغان  بیاورد.  تمدن  بسان  درخت  بزرگ  وگـشن  و  پر  شاخ  و  برگی  بر  سراسر  جهان  سایه  افکنده  بود.  بر  جای  خود  ایستاده  بود  و  می‌نالید،  چون  مرگ  به  تمام  اند‌امهای  پیکره‌اش  خزیده  بود  .  .  .  در  میان  این  نمادهای  تباهی  و  فساد  فراگیر  و  همه‌جاگستر،  مردی  متولد  شدکه  سراسر  جهان  را  متحد  و  متفق‌کرد»  .  .  .  مرادش  محمّد  (ص) است‌.

از  آنجاکه  پیروان  پیغمبران  تفرقه  پیداکرده  بود  -  بعد  از  آن‌که  علم  و  آگاهی  بدیشان  رسیده  بود  -‌ و  بدان  خاطر  که‌کسانی‌که  پس  از  ایشان‌کتاب  را  به  ارث  برده  بودند،  دچار  شک  و  تردید  شگفت  و  شگرفی  شده  بودند،  بدین  جهت  و  بدان  جهت‌،  و  بدان  سبب  هم‌که  مرکز  رهبری  بشریت  خـالی  بود  از  پیشوای  پابرجا  و  مطمئن  و  معتقدی‌که  راه  خود  را  به  سوی  خدا  بشناسد،  یزدان  جهان  محمّد  (ص)  را  برانگیخت  و  پیامبرکرد،  و  بدو  دستور  فرمودکه  مردمان  را  به  سوی  آئین  یزدان  دعوت  کند،  و  برکار  دعوت  خود  پیوسته  استوار  و  پایدار  بماند،  و  -  هواها  و  هوسها  و  خواستها  و  آرزوهای  سرگیجه‌آور  پیرامون  خود  و  پیرامون  دعوت  روشن  و  راست  و  درست  خود،  توجه  نکند  وگوش  فرا  ندارد،  و  تجدید  ایمان  را  با  دعوت  یگانه‌ای  اعلان  و  اعلام  دارد  که  خداوند  آن  را  برای  جملگی  پیغمبران  مقرر  و  معین  داشته  است  و  برنامه  جملگي  ایشان‌بوده  است‌:

(فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِير)  .  

تو  نیز  مردمان  را  به  سوی  آن  (‌آئین  واحد  الهی  دعـوت  کن  که  اسلام  است‌)  و  آن‌گونه  که  به  تو  فرمان  داده  شده  است  (‌بر  دعوت  مردمان  به  دین  یزدان  ماندگار  باش  و  در  این  راه‌)  ایستادگی  کن  و  از  خواستها  و  هوسهای  ایشان  پیروی  مکن‌،  و  بگو:  من  به  هر  کتابی  که  ازسوی  خدا  نازل  شده  باشد  ایمان  دارم‌،  و  به  من  دستور  داده  شده  است  که  در  میان  شما  دادگری  کنم‌.  خدا  پروردگار  ما  و  پروردگارشما  است‌.  اعمال  ما  از  آن  ما  است  (‌نه  از  آن  شما)  واعمال  شما  از  آن‌شما  است  (‌نه  از  آن  ما،  وهر  کسی  در  مقابل  کارهایش  مسوول  است‌)‌.  میان  ما  و  شما  خصومت  و  مجادله‌ای  نیست  (‌چرا  که  حق  را  بیان  و  آشکار  کردم  و  از  این  به  بعد  نیازی  به  جدال  و  استدلال  نمی‌باشد)‌.  خداوند  (‌سرانجام  در  قیامت  در  یکجا)  ما  را  جمع  خواهد  کرد،  و  بازگشت  (‌همه  درآن  روز،  برای  داوری  و  حساب  و  کتاب‌)  به  سوی  او  است  (‌و  هر  کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌.

این  رهبری  تازه‌ای  برای  جملگي  انسانها  است‌.  رهبری  دوراندیشانه‌ای  است‌که  بر  راستای  برنامه  روشنی  و  باوراستواری  قراردارد.  با  بینش  وآگاهی  مردمان  را  به  سوی  یزدان  می‌خواند،  و  بدون  کم‌ترین  کـجی  و  کژی  و  انحرافی  سر  بر  خط  فرمان  یزدان  می‌نهد  و  می‌رود.  خود  را  به  دور  می‌دارد  از  هواها  و  آرزوهای  پریشانی‌که  در  اینجا  و  در  آنجا  به  غوغا  درمی‌آیند  و  هو  و  جنجال  می‌آفرینند.  رهبری‌ای  است  که  یگانگي  رسالت  و  یگانگی‌کتاب  و  یگانگی  برنامه  و  راه  را  اعلان  و  اعلام  می‌کند.  رهبری‌ای  است‌که  ایمان  را  به  اصل  ثابت  و  یگانه  خود  برمی‌گرداند،  و  جملگي  انسانها  را  بدان  اصل  یگانه  برگشت  می‌دهد:

(وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَاب )  .

و  بگو:  من  به  هر  کتابی  که  از  سوی  خدا  نازل  شده  باشد  ایمان  دارم‌.

گذشته  از  این‌،  این  رهبری  والائی  و  نگاهبانی  ناشی  از  حق  و  حقيقت  و  عدل  و  عدالت  را  به  ارمغان  می‌آورد: 

 (  وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ ‌ ) .

و  بـه  من  دستور  داده  شده  است  که  در  میان  شما  دادگری  کنم‌.

این  رهبری  دارای  سلطه  و  قدرت  است  و  عدل  و  عدالت  را  در  زمین  میان  همگان  اعلان  و  اعلام  می‌دارد.  (‌این  سخنان  وقتی  زده  می‌شودکه  دعوت  هنوز  در  مکه  است  و  میان  دره‌های  مکه  محصور  و  محدود  است‌،  و  خود  این  دعوت  و  پیروان  آن  تحت  فشار  و  رنج  و  آزارند.  ولیکن  سرشت  این  دعوت‌که  حفاظت  و  حمایت  و  شمول  و  فراگیری  است  آشکارا  پدیدار  و  نمودار  است‌)  .  .  .  این  رهبری  ربوبیت  یگانه  را  اعلان  و  اعلام  می‌دارد:
(اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ)  .
خدا  پروردگار  ما  و  پروردگار  شما  است‌.
مسوولیت  فردی  و  شخصی  را  اعلان  و  اعلام  می‌دارد: 
(لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ ).
اعمال  ما  از  آن  ما  است  (‌نه  از  آن  شما)  و  اعمال  شما  از  آن  شما  است  (‌نه  از  آن  ما،  و  هر  کسی  در  مقابل  کارهایش  مسوول  است‌)‌.
پایان  جنگ  و  جدال  را  با  سخنان  فیصله‌بخش  اعلان  و  اعلام  می‌دارد:
(لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ )‌.  
میان  ما  و  شما  خصومت  و  مجادله‌ای  نیست  (‌