ان  بخواهد  و  رغبت  نماید  خود  را  درکنف  حمایت  او  دارد،  و  به  سوی  سایه‌اش  رود  و  خواهان  لطف  و  مرحمتش  شود:

(اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ). 

 خداوند  هرکه  را  بخواهد  برای  این  دین  برمی‏گزیند  و  هرکه  (‌از  دشمنانگی  با  دین  دست  بکشد  و)  به  سوی  آن  برگردد،  بدان  رهنمودش  می‏‎گرداند.

آن‌گاه  برمی‏گردد  به  سوی  موقعیتی‌که  پیروان  پیغمبران  داشتند،  پیغمبرانی  که  آئین  یگانه‌ای  برای  اقوام  خود  آوردند،  ولی  پیروانشان  گروه  گروه  و  دسته  دسته  گردیدند:

« وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ »‌.

(‌پیروان  پیغمبران  پیشین‌،  در  باره  دین‌)  گروه  گروه  و  دسته  دسته  نشده‌اند  (‌و  راه  اختلاف  درپیش  نگرفته‌اند)  مگر  بعد  از  علم  و  آگاهی  (‌از  برنامه  و  اصول  و  ارکان  دین  و  پی  بردن  به  حقانیت  آئین‌)  و  این  تفرقه‌جوئی  تنها  به  خاطر  ستمگری  و  کجروی  در  میان  خودشان  بوده  است‌.  اگر  فرمانی  از  سوی  پروردگارت  صادر  نشده  بود  كه  آنان  تا  سرآمد  معینی  (‌كه  قیامت  است‌،  زنده  و  آزاد)  باشند،  میانشان  (‌با  مجازات  و  نابودی‌)  داوری  می‌گردید.  آنانی  که  (‌در  روزگار  تو  اهل  کتاب  بشمارند  و)  کتابهای  آسمانی  بعد  از  گذشتگان  به  دستشان  رسیده  است‌،  در  باره  آن  دچار  شک  و  گمان  توام  با  بدبینی  و  سوء  ظن  شده‌اند.  (‌و  الا  اگر  به  کتابهای  خود  ایمان  کامل  داشتند  پی  می‌بردند  که  تو  حقیقتا  فرستاده  خدائی‌»‌.

آنان  از  روی  نادانی  تفرقه  پیدا  نکرده‌اند  و  پراکنده  نشده‌اند.  ایشان  تفرقه  پیدا  نکرده‌اند  و  پراکنده  نشده‌اند  بدان  جهت  که  آنان  اصل  یگانه‌ای  را  نشناخته‌اند  که  ایشان  را  به  یکدیگر  پیوند  و  ارتباط  می‌دهد،  و  میان  پیغمبرانشان  و  معتقداتشان  پیوند  و  ارتباط  برقرار  می‌سازد.  بلکه  آنان  تفرقه  پیدا  کرده‌اند  و  پراکنده  گردیده‌اند  پس  از  آن‌که  دانش  و  آگاهی  بدیشان  رسیده  است‌.  این  تفرقه‌جوئی  تنها  به  خاطر  ستمگری  وکجروی  در  میان  خودشان  بوده  است‌،  و  از  ستمگری  در  حق  حقيقت  و  همچنین  در  حق  خویشتن  برخاسته  است  و  نشات  گرفته  است‌.  تفرقه  پیدا  کرده‌اند  و  اختلاف  ورزیده‌اند  تحت  تاثیر  هواها  و  هوسهای  ستمگرانه  و  کجروانه  و  سرکشانه‌ای  که  داشته‌اند.  تفرقه  پیدا  کرده‌اند  و  پراکنده‌گردیده‌اند  بدون  استناد  به  سبب  و  علتی‌که  از  عقیده  صحیح  و  برنامه  درست  برخاسته  باشد.  اگر  آنان  مخلص  عقیده  خودشان  میبودند،  و  از  برنامه  خودشان  پیروی  می‌کردند،  تفرقه  پیدا  نمی‌نمودند  و  پراکنده  نمی‌گردیدند.

آنان  سزاوار  این  بودند  که  یزدان  هرچه  زودتر  در  این  جهان  ایشان  را  به  عذاب  گرفتارگرداند،  به  خاطر  ستمگری  و  ظلمی‌که  ناشی  از  این  تفرقه  پیداکردن  و  تفرقه  انداختن  است‌.  ولی  خداوند  سبحان  ایشان  را  تا  سررسید  عمر  مهلت  و  فرصت  می‌دهد،  به  خاطر  فرمانی  که  از  سوی  خدا  صادرگردیده  است  و  حکمت  و  فلسفه‌ای  را  دربر  داشته  است  و  آن  حکـمت  و  فلسفه  مراد  و منظور  ایزد  سبحان  بوده  است‌:   .

(وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ)‌.    

اگر  فرمانی  از  سوی  پروردگارت  صادر  نشده  بود  که  آنان  تا  سرآمد  معینی  (‌که  قیامت  است‌،  زنـده  و  آزاد)  باشند،  میانشان  داوری  می‌گردید.

آن  وقت  حق  تحقق  پیدا  می‌کرد  و  پیاده  می‌شد،  و  باطل  پوچ  می‌گردید  و  قلم  بطلان  می‌خورد،  و  در  همین  دنیا  کار  پایان  می‌گرفت  و  خاتمه  پیدا  می‌کرد.  ولی  ایشان  تا  وقت  معلوم  و  زمان  مشخص‌که  قیامت  است  مهلت  و  فرصت  داده  می‌شوند.

و  امّا  نسلهائی‌که‌کتاب  را  به  ارث  برده‌اند  بعد  از  آن  کسانی  که  تفرقه  پیدا  کرده‌اند  و  تفرقه  انداخته‌اند  از  پیروان  هر  پیغمبری  که  بوده‌اند،  عقیده  خود  را  وکتاب  خود  را  بدون  یقین  قاطع  و  اطمینان  کامل  دریافت  داشته‌اند.  زیرا  اختلافات  پیشین  انگیزه‌ای  گردیده  است  که  چیزی  را  با  تعیين  و  اطمینان  دريافت  ندارند.  علت  دیگر  عدم  یقین  و  اطمینان  ایشان‌،  شک  و  تردید  وگنگي  و  پیچیدگی  و  حیران  و  ویلان  شدن  در  میان  مذاهب  گوناگون  و  اختلافات  جوراجور  است‌:

(وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ)  .  

آنانی  که  (‌در  روزگار  تو  اهل  کتاب  بشمارند  و)  کتابهای  آسمانی  بعد  از  گذ‌شتگان  به  دستشان  رسیده  است‌،  در  باره  آن  دچار  شک  و  گمان  توام  با  بدبینی  و  سـوء  ظن  شده‌اند.  (‌و  الا  اگر  به  کتابهای  خود  ایمان  کامل  داشتند،  پی  می‌بردند  که  تو  حقیقتاً  فرستاده  خدائی‌)‌.

عقیده  که  این‌گونه  نمی‌شود.  چه  عقیده  صخره‌سنگ  سختی  است  و  مومن  بر  آن  می‌ایستد.  زمین  پیرامون  او  به  جنبش  و  تکان  درمی‌افتد  ولی  او  بالای  صخره  سنگ  

سختی‌که  نمی‌جنبد  و  تکان  نمی‌خورد  ثابت‌قدم  و  راست‌قامت  می‌ایستد.  عقیده  ستاره‌ای  است  که  راهنما  و  ثابت  بالای  افق  است‌.  شخص  مومن  در  میان  بارانها  و  طوفانها  وگردبادها  بدان  ستاره  چشم  مـی‌دوزد.  این  است‌که‌گمراه  نمی‌گردد  و  منحرف  نمی‌شود.  امّا  وقتی  که  عقیده  خودش  دچار  شک  و  تردید  و  انگيزه  ظن  و  گمان  می‌گردد،  دیگر  در  دل  و  درون  پیرو  آن  عقیده  هیچ  گونه  ثبات  و  ماندگاری  بر  چیزی  و  پرکاری  نمی‌ماند،  و  در  رویکرد  و  جهتی  استقرار  نمی‌پذیرد،  و  در  مسـیر  و  طریقی  اطمینان  پیدا  نمی‌کند  و  نمی‌آرامد.

عقیده  آمده  است  تا  پیروانش  راه  خود  را  بشناسند  و  رویکرد  خویش  را  بدانند،  راه  و  رویکردی‌که  به  سوی  خدا  می‌روند.  انسانها  را  بدون  درک  و  تردید  و  سرگشتگی  به  دنبال  خود  بکشند  و  راه  ببرند.  اگر  پیروان  عقیده‌،  خودشان  دچار  شک  و  تردید  باشند،  آنان  شایسته  و  بایسته  رهنمود  و  رهبری‌کسی  نیستند.  آخـر  آنان  خودشان  سرگردان  و  ویلانند.  آن  زمان‌که  این  آئین  جدید  آمد،  حال  و  وضع  پیروان  پیغمبران  چنین  بود.  استاد  ابوالحسن  ندوی  هندی  درکتاب  خود  به  نام  «‌ماذا  خسر  العالم  بانحطاط  المسلمین‌)  می‌گوید:

«‌ادیان  بزرگ  نخجیر  بیکارگان  و  بی‌مایگان  و  یاوه‌سرایان  گردید،  و  بازیچه  دست  تحریف‌پیشگان  و  منافقان  شد.  تا  بدانجا  ادیان  بزرگ،  روح  و  شکل  و  قالب  و  محتوای  خود  را  از  دست  داد،‌که  اگر  یاران  نخستین  و  پیروان  پیشین  آن  ادیان  زنده  می‌گردیدند  ادیان  خود  را  نمی‌شناختند.  مراکز  تمدن  و  فرهنگ  و  فرماندهی  و  سیاستمداری‌،  نمایش