ست‌،  اسباب  و  عللی  که  می‌رسانند  چرا  مخصوصاً  این  خانه  برگزیده  شده  است  تا  پرچمدار  این  رسالت  (ص)  از  اهالی  آنجا  باشد.  اگر  شرح  و  بسط  لازم  را  بدهیم  به  طول  می‌انجامد.  همچون  شرح  و  بسطی‌کتاب  جداگانه  ویژه‌ای  را  می‏طلبد.  برای  ما  این  اشاره‌گذرا  به  حکمت  نهان  یزدان  بس  است‌،  حکمتی‌که  تدبر  و  تفکر  برخی  از  اطراف  و  نواحی  آن  را  بیان  می‌دارد  هر  زمان‌که  تجربه‌های  بشری  فراخی‌گیرد  و  قوانین  و  سنن  حیات  را  درک  و  فهم‌کند.

بدین  خاطر  این  قرآن  به  زبان  عربی  آمده  است  تا  مکه  و  پیرامون  آنجا  را  بیم  دهد.  هنگامی‌که  جزیرة‌العرب  از  جاهلیت  بیرون  آمد  و  به  اسلام  تن  درداد،  و  سراسر  آنجا  دربست  متعلق  به  اسلام‌گردید،  جزیرةالعرب  پرچم  اسلام  را  برداشت  و  آن  را  به  شرق  و  غرب  برد،  و  رسالت  جدید  و  نظام  انسانی  استوار  بر  پایه  آن  را  به  جملگي  انسانها  تقدیم‌کرد،  همان‌گونه‌که  سرشت  جهانی  این  رسالت  بود.  کسانی‌که  پرچم  این  آئین  را  برداشته  بودند  شایسته‌ترین  آفریدگان  یزدان  برای  برداشتن  این  پرچم  و  با  خود  بردن  آن  بودند.  چنین  شایستگانی  این  پرچم  را  از  شایسته‌ترین  مکان  روی  زمین  برای  ییدایش  و  بالندگی  این  رسالت‌،  بر  دوش‌گذاشتند  و  با  خود  بردند.

تـصادفی  نیست‌که  پیغمبر (ص)  زندگی  می‌کند  و  زنده  می‌ماند  تا  جزیره‌العرب  دربست  از  آن  اسلام  می‌گردد،  و  این‌گهواره  عقیده‌که  آگاهانه  برای  این  عقیده  برگزیده  شده  است  خالصانه  متعلق  به  اسلام  می‌شود.  از  دیگر  سو  آگاهانه  زبان  عربی  برای  همچون  عقیده‌ای  انتخاب  گردیده  است‌،  زبانی  که  شایان  رساندن  پیام  اسلام  به  اقطار  و  اکناف  سراسرکره  زمین  است‌.  زبان  عربی  به  پختگی‌کامل  خود  رسیده  بود،  و  سزاوار  حمل  این  دعوت  و  بردن  آن  به  اقطار  و  اکناف‌کره  زمین‌گردیده  بود.  اگر  زبان  عربی  زبان  مرده‌ای  می‏بود  یا  هستی  ناتمام  و  سرشت  ناقصی  می‌داشت‌،  اولاً  سزاوار  حمل  این  رسالت  نمی‏بود،  و  ثانیاً  سزاوار  حمل  این  رسالت  به  خارج  از  جزیرة‌العرب  نمی‌شد  .  .  .  زبان  عربی  بسان  گویندگان  آن‌،  و  بسان  محیط  آن‌،  شایسته‌ترین  زبان  برای  این  رخداد  بزرگ  جهانی  بود.بدین  منوال  زنجیره  درازی  از  هماهنگیها  و  همآوائیهای  برگزیده  برای  این  رسالت  پدیدار  مـی‌آید  و  دست  به  دست  یکدیگر  می‌دهد.  اگر  پژوهشگر  بنگرد  و  روی  به  اندیشیدن  در  باره  حکمت  خدا  و  انتخاب  او  و  مصداق  فرموده  او آورد:

(الله أعلم حيث يجعل رسالته)

خداوند  بهتر  می‌داند  که  (‌چه  کسـی  را  بـرای  پیامبری  انتخاب  و)  رسالت  خویش  را  به  چه  کسـی  حواله  می‌دارد.     (‌انعام/‌124)  

( لتنذر أم القرى ومن حولها , وتنذر يوم الجمع لا ريب فيه , فريق في الجنة وفريق في السعير)

 تا  اهل  مکه  و  دور  و  بر  آن  را  (‌از  خشم  خدا  و  عذاب  دوزخ‌)  بترسانی  و  (‌همه  مردمان  را)  از  روز  گردهمائی  (‌قیامت‌)  که  شک  و  تردیدی  در  وفوع  آن  نیست  بیم  دهی‌.  (‌در  آن  روز،  مردمان  دو  گروه  بیش  نیستند)  گروهی  در  بهشت  بسر  می‌برند  و  دسته‌ای  در  آتش  دوزخ‌.

بیم  دادن  بزرگتر  و  سخت‌تر  و  دارای  تکرار  بیشتر  در  قرآن‌،  بیم  دادن  از  روز  همایش  همگان  در  قیامت  است‌،  آن  روزی‌که  خداوند  همة  مردمانی  راگرد  می‌آوردکه  در  روزگاران  دور  و  دراز  و  در  مکانهای‌گوناگون  و  جوراجور  بوده‌اند  و  پراکنده  گردیده‌اند،  تا  دیگر  باره  از  نو  ایشان  را  تقسیم‌بندی  کند:

(فريق في الجنة وفريق في السعير) .

گروهی  در  بهشت  بسر  مـی‌برند  و  دسته‌ای  در  آتش  د‌وزخ‌.

این  هم  برحسب  عملی  است‌که  ایشان  در  سرای  کار  و  در  مدت  زمان  زندگی  خود  در  دنیا  کرده‌اند.

(وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ)‌.    

اگر  خدا  می‌خواست‌،  همه  مردمان  را  یک  دین  و  یک  آئین  می‌کرد  (‌و  به  جملگی  ایشان  یک  نوع  طرز  تفکر  می‌داد  و  به  یک  راه  رهبری  می‌نمود)  امّا  خدا  (‌به  انسانها  آزادی  داده  است  تا  در  پرتو  آن  راه  یزدان  یا  راه  شیطان  را  برگزینند،  و  براثر  این  انتخاب  به  بهشت  یا  به  دوزخ  روند  .  .  .  او)‌هرکه  را  بخواهد  غرق  رحمت  خود  می‌کند  (‌که  مومنانند،  و  هرکه  را  بخواهد  وارد  عذاب  خود  می‏‎گرداند  که  کافرانند)  و  کافران  (‌در  قیامت‌)  نه  دوستی  دارند  و  نه  یاوری‌.

اگر  خدا  می‌خواست  انسانها  را  بر  سرشت  ديگری  می‌آفرید  و  رفتار  و  روند  ایشان  را  متحد  می‌ساخت‌.  در  نتیجه  فرجام  و  سرنوشت  آنان  یکسان  می‌گردید.  یا  همگان  به  بهشت  می‌رفتند،  و  یا  جمـلگي  به  آتش  دوزخ  درمی‌افتادند.  ولی  یزدان  سبحان  انسانها  را  برای  انجام  وظیفه‌ای  آفریده  است‌.  انسـانها  را  برای  جانشینی  و  خلافت  در  این  زمین  درست‌کرده  است  و  هستی  بخشیده  است‌.  از  جمله  مقتضیات  این  جانشینی  و  خلافت‌،  بدانگونه  که  خدا  خواسته  است‌،  این  است  که  انسانها  دارای  استعدادها  و  آمادگیهای  خاص  جنس  خود  باشند،  استعدادها  و  آمادگیهائی‌که  ایشان  را  از  فرشتگان  و  از  شیاطین  و  از  آفریده‌های  دیگر  خدا  جدا  می‌سازد،  و  سرشت  جداگانه  منحصر  به  فردی  و  دارای  مسیر  واحدی  بدیشان  عطاء  می‌کند.  استعدادها  و  آمادگیهائی  یزدان  به  مردمان  داده  است  که  دسته‌ای  با  آن  استعدادها  و  آمادگیها  پرواز  می‌کنند  و  با  همراهی  و  همگامی  با  آنها  به  سوی  هدایت  و  نور  و  عمل  صالح  بال  و  پر  می‌کشند،  وگروهی  به  سبب  آنها  و  باآنها  به  سوی‌گمراهی  و  تاری  و  عمل  بد  می‌روند  و  می‌دوند!  هر  دسته  و  گروهی  از  آنان  موافق  با  احتمالی  از  احتمالات  جایگزین  در  سرشت  هستی  این  آفریده  انسان  نام  راه  را  طی  می‌کند،  و  به  پایان  و  فرجام  مقرر  و  معین  برای  این  راه  طی  شده  می‌رسد:

(فريق في الجنة وفريق في السعير) .

گروهی  در  بهشت  بسر  مـی‌برند  و  دسته‌ای  در  آتش  دوزخ‌.

همچنین‌:
(  يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ)‌.    

 (‌خدا  به  انسانها  آزادی  داده  است‌،  تا  در  پرتو  آن  راه  یزدان  یا  راه  شیطان  را  برگزینند،  و  بر  اثر  این  انتخـاب‌،  به  بهشت  یا  به  دوزخ  روند  .  .  .  او)  هرکه  را  بخواهد  غرق  رحمت  خود  می‌کند  (‌که  مومنانند،  و  هرکه  را  بخـواهد  وارد  عذاب  خود  می‏‎گرداند  که  کافرانند)  و  کافران  (‌در  قیامت‌)  نه  دوستی  دارند  و  نه  یاوری‌.

اولیاء  و  یاورانی  را  که‌کافران  و  مشـرکان  بجز  خدا  برمی‌گزیدند،  در  این  صورت  اصل  و  اساس  و  حقیقت  و  وجودی  نداشته‌اند.

آن‌گاه  روند  قر‌آنی  برمی‌گردد  و  به‌گونه  سوال  استنکاری‌می‌پرسد:  .

(أَمِ اتَّخَذُوا مِن 