ست .

(  وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً ...).  

این  چنین  (‌روشن  و  گویا)  قرآن  بزرگواری  را  که  به  زبان  عربی  است  به  تو  وحی  می‌کنیم  ...  .

این  طرف  از  حقیقت  وحی  را  بر  آن  طرف  عطف  می‌کند  که  سوره  را  بدان  آغازیده  است‌.  مناسبت  موجود  در  اینجا  میان  حروف  مقطعه  و  میان  عربی  بودن  قـرآن‌،  مناسبت  ظاهر  و  آشکاری  است‌.  چه  این  حروف  عربی  آنان‌،  و  این  هم  قرآن  عربی  ایشان  است‌.  خدا  وحي  خود  را  با  این  شکل  عربی  فرو  فرستاده  است  تا  وحي هدف  مشخص  و  معلوم  خود  را  حاصل  و  پیاده‌کند:

(لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا)  ٠

تا  اهل  مکه  و  دور  وبرآن  را  (‌از  خشم  خدا  و  عذاب  دوزخ‌)‌بترسانی‌.

«‌ام  القری‌»  مکه  مکرمه  است‌.  مکرم  و  معزز  است  به  سبب  وجود  بیت‌الله  آزاد  و  رها  و  قدیمی  وگرامی  در  آنجا.  خدا  چنین  خواسته  است  که  بیت  الله  و  آبادیهای  دور  و  بر  آن‌،  جایگاه  نزول  این  رسالت  واپسین‌گردند،  و  قرآن  را  به  زبان‌های  عربی  آنجا  نازل‌کـرده  است  به  خاطرکاری  که  خـود  می‌داند  و  اراده  می‌فرماید:

(  الله‌أ‌علم‌ُ حیث  يجعل  رسالته  )  .

خداوند  بهتر  می‌داند  کـه  (‌چه  کسی  را  بـرای  پیامبری  انتخاب  و)  رسالت  خویش  را  به  چه  کسی  حواله  می‌دارد. (‌انعام‌/124) 

 امروز  ما  وقتی‌که  از  فراسوی  رخدادها  و  پیجوبیها،  و  از  فراسوی  شرائط  و  ظروف  و  مقتضیات  می‌نگریم‌،  و  بعد  از  آن‌که  این  دعوت  مسیری  را  پیموده  است‌که  پیموده  است‌،  و  در  این  ـ  سیر  نتائجی  را  به  بار  آورده  است  که  به  بار  آورده  است  .  .  .  وقتـی‌که  ما  امروز  این‌گونه  می‌نگریم  و  چنین  نگاهی  می‌اند‌ازیم‌،  گوشه‌ای  از  حکمت  خدا  درگزینش  این  قطعه  از  زمین  را  درک  و  فهم  می‌کنیم‌،  و  متوجه  می‌گردیم‌که  چرا  در  آن  زمان  همچون  مکانی  مقر  این  واپسین  رسالت  آسمانی  می‌گردد،  رسالتی‌که  برای  همه  انسانها  آمده  است‌،  و  جهانی  بودن  آن  از  همان  روزهای  نخستین  پیدا  و  هویدا  بوده  است‌.

سرزمین  آبادان  آن  روزی  -  زمان  پیدایش  این  واپسین  رسالت  -‌ تقریباً  چهار  امپراتوری  آن  را  میان  خود  تقسبم  کرده  بودند:  امپراتوری  رومانی‌که  اروپا  و  بخشی  از  آسیا  و  آفریقا  را  در  تصرف  داشت‌.  امپراتوری  ایرانی‌که  بر  بخش  بزرگی  از  آسیا  و  آفریقا  سلطه  و  قدرت  داشت‌.  امپراتوری  هندی‌.  امپراتوری  چینی‌.  امپراتوریهای  هند  و  چین  تقریبا  محدود  به  سرزمینهای  خود  بودند  و  عقائد  خویش  را  داشتند  و  با  ارتباطات  سیاسی  و  پیوندهای  دیگر  خویشتن  مـی‌ساختند.  این  گوشه‌گیری  امپراتوریهای  هند  و  چین  باعث‌گردیده  بودکه  امپراتوریهای  رومانی  و  ایرانی  دارای  نفوذ  حقيقی  در  زندگانی  مردمان  و  تغییرات  و  تحولات  ایشان‌گردند.  آئینهای  آسمانی  پیش  از  اسلام‌،  یعنی  آئینهای  یهودی  و  مسیحی‌،  کارشان  بدانجا  کشیده  بود  که  به  شکلی  از  اشکال  زیر  نفوذ  دو  امپراتوری  رومانی  و  ایرانی  قـرار  گیرند.  به‌گونه‌ای‌که  در  حقیقت  دولت  بر  آئینهای  یهودی  و  مسیحی  سلطه  و  قدرت  داشت  و  آنها  بر  دولت  سلطه  و  قدرت  نداشتند!گذشته  از  این‌،  آئین  یهودی  و  آئین  مسیحی  به  انحراف  و  فسادگرفتار  آمده  بودند.  آئین  یهودیت  دفعه‌ای  شکار  فشار  رومانیان  گردید،  و  دفعه‌ای  شکار  ایرانیان  شد.  به  هر  حال  درکره  زمین  برای  یهودیت‌،  سلطه  و  قدرت  قابل  ذکری  باقی  نماند.  کار  یهودیت  - به  سبب  عوامل‌گوناگون  -  بدانجاکشید  که  یک  آئین  محدود  به  بنی‌اسرائیل‌گردید،  و  هیچ  امیدی  و  هیچ  رغبتی  برایش  نماند  در  این‌که  ملتهای  دیگری  را  به  زیر  بال  و  پر  خود  بکشند.

و  امّا  مسیحیت  در  سایه  دولت  رومانی  رشد  و  نمو  پیدا  کرد،  دولتی‌که  هنگام  تولد  مسیح(ع)  بر  فلسطین  و  سوریه  و  مصر  و  بر  سائر  مناطقی  سلطه  و  قدرت  داشت  که  مسیحیت  نـهانی  در  آنجاها  رونق‌گرفته  بود.  مسیحیت  پنهان  می‌گردید  از  دید  تاخت  و  تاز  سختی‌که  امپراتوری  رومانی  بر  آن  می‏‎برد  و  بـه‌گونه زشت  و  پلشتی  بر  عقیده  جدید  می‌تاخت  و  فشار  وارد  می‌ساخت‌.  در  خلال  یورشها  و  فشارهای  سخت  آن  امپراتوری‌،  کشت  وکشتارها  به  راه  افتاد  و  ده‌ها  هزار  نفر  به  نحو  سنگین‌دلانه  آشکاری  جان  خود  را  از  دست  دادند.  وقتی‌که  روزگار  فشار  و  خـفقان  رومانی  بسر  رسید،  و  امپراتوری  رومانی  مسیحیت  را  پذیرفت‌،  

همراه  با  این  پذیرش‌،  افسانه‌های  بت‌پرستانه  رومانی  به  آئین  مسیحیت  وارد  شد،  و  مباحث  فلسفی  بت‌پرستانه  یونانی  نیز  بدان  راه  یافت‌،  و  مسیحیت  قالب  و  شکلی  به  خودگرفت‌که  برای  آئین  مسیحیت  بیگانه  و  غریب  بود.  دیگر  آئین  مسیحیت  آسمانی  پیشین  برجای  نماند.  از  دیگر  سو  دولت  امپراتوری  رومانی  مطابق  سرشتی‌که  داشت  خیلی  از  آئین  مسیحیت  تاثیر  نپذیرفت‌،  و  بلکه  چیره  بر  آئین  مسیحیت‌گردید،  و  عقیده  مسیحیت  اصلاً  بر  آن  غلبه  نکرد  و  فرمانروا  نشد.گذشته  از  همه  اینها  مذهبهای  متعدد  مسیحیت  با  یکدیگر  به‌کشمکش  و  نزاع  پرداختند  و  جنگ  همه‌جاگیری  درگرفت‌،  جنگي‌که  مسیحیت  را  پراکنده‌کرد  و  از  هم  پاشید،  و  نزدیک  بود  که  دولت  را  نیز  به  طورکلی  پراکنده‌کند  و  از  هم  پاشد.  این  جنگ  و  جدال‌،  مخالفان  مذهب  رسمی  دولت  را  به  فشار  و  خفقان  زشت  و  پلشتی‌گرفتار  ساخت‌.  هم  اینان  و  هم  آنان  هر  دو  دسته  به  طور  یکسان  از  حقیقت  مسیحیت  منحرف  شده  بودند.

در  این  زمان  اسلام  سررسید.  اسلام  آمد  تا  انسانها  را  به  طورکلی  از  فروپاشی‌،  فشار  و  زور،  و  جاهلیت‌کور  در  همه  مکانهای  معمور  و  آباد  برهاند  و  به  راستای  راه  راست  آسمانی  برگرداند.  اسلام  آمد  تا  زندگی  بشریت  را  بپاید  و  مراقبت  نماید،  و  بشریت  را  در  راه  منتهی  به  خدا  در  پرتو  هدایت  و  نور  رهنمود  و  رهنمون‌کند.  هیچ  چاره‌ای  نبود  از  این‌که  اسلام  بیاید  و  چیره  شود  و  فرمانروائی  نماید  تا  این‌کوچ  بزرگ  و  انتقال  سترگ  را  در  زندگانی  انسانها  پیاده‌کند  و  تحقق  بخشد.  چاره‌ای  جز  این  نبودکه  میبایستی  اسلام  این‌کوچ  و  انتقال  خود  را  از  سرزمین  آزادی  بیاغارد،  سرزمینی  که  هیچ  امپراتوری  از  آن  دست  امپراتوریها،  سلطه  و  قدرتی  در  آنجا  نداشته  باشد،  و  پیش  از  آن‌که  قدرت  و  شوکتی  ا‌ز  سوی  امپراتوریها  بر  آنجا  حکو‌مت‌کند  و  چیره‌گردد،  رشد  و  نمو  و  ترقی  و  تعالی  پیداکند  و  آزادانه  ببالد  و  هیچ  نیروی  خارجی  برسرشت  آن  تسلط  پیدا  نکند  و  چیره  نشود.  بلکه  اسلام  درآنجا  بر  خویشتن  و  برکسانی  چیره‌گردد.  جزیرة العرب‌،  و  به‌ویژه  مکه  و  پیرامون  آن‌،  در  آن  روزگار  شایسته‌ترین  مکان  روی  زمـین  برای  

بالیدن  و  پرورش  یافتن  اسلام  بود.  شایسته‌ترین  نقطه‌ای  بودکه  اسلام  