می‌افتند،  منیت  وگناهی  که  در  زمین  رخ  می‌دهد،  حتی  مـیت  وگناهی‌که  از  مومنان  سر  می‌زند.  می‌توان  تصورکردکه  فرشتگان  چه  اندازه  از  منیت  وگناه  انسانها  به  هراس  می‌افتند  و  از  پروردگارشان  طلب  آمرزش  می‌کنند،  در  حالی  که  آنان  بر  اثر  احساس  والائی  و  عظمت  خدا،  و  به  هراس  افتادن  از  هر  معصیت  وگناهی‌که  در  ملک  و  مملکت  خدا  روی  می‌دهد،  و  برای  درخواست  مغفرت  و  مرحمت  یزدان  مهربان،  و  محض  امید  دسترسی  به  مغفرت  و  مرحمت  ایزد  سبحان‌،  به  تسبیح  و  تقدیس  خداوند  منان  می‌پردازند:

« الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »  .

هان‌!  (‌ای  انسان  غافل  از  اطاعت  آسمانها  و  افلاک  و  عبادت  فرشتگان  پاک‌!  بدان  که‌)  یزدان  آمرزگار  و  مهربان  است‌.

خداوند  عزت  و  حکمت‌،  و  علو  و  عظمت‌،  و  مغفرت  و  مرحمت  را  یکجاگرد  مـی‌آورد  .  .  .  بندگان  پروردگارشان  را  با  صفات‌گوناگونش  می‌شناسند.در  پایان  این  بخش  -  بعد  از  بیان  چند  صفاتی  و  تاثیر  آنها  در  سراسر  جهان  هستی  -  به  ذکرکسانی  می‌پردازد  که  بجز  خدا  ولی  و  مددکار  و  یاور  می‌گیرند.  روشن  است‌که  در  جهان  جز  خدا  ولی  و  مددکار  و  یاوری  نیست‌.  پیغمـبر  خدا  (ص)  ازکارهائی  که  دیگران  می‌کنند  معاف  و  غیر  مسـوول  می‌گردد.  ـ  پیغمبر  (ص)  مامور  و  مسوول  حسابرسی  و  پائیدن‌کار  و  بار  مردمان  محسوب  نمی‌شود.  تنها  خدا  است‌که  مراقب  اعمال  و  پاینده  اقوال  انسانها  است‌،  و  او  ایشان  را  بسنده  است‌:

«  وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ  » .

 افرادی  کـه  جز  خـدا  (‌کسانی  و  چیزهای  دیگری  را)  مددکار  و  یاور  خود  می‏‎گیرند،  خداوند  مراقب  ایشان  است  (‌و  اقوال  و  افعال  آنان  را  زیر  نظر  دارد  و  حساب  گفتار  و  کردارشان  را  نگاه  می‌دارد  و  در  موقع  خود  کیفر  ‌لازم  را  بدیشان  مـی‌دهد)  و  تو  مامور  و  مسـوول  حسابرسی  و  پائیدن  کار  و  بار  آنان  نیستی‌.  (‌بلکه  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌)‌.

چهره  این  افراد  پلشت  و  بدبخت  و  هلاک  شده‌،  در  برابر  چشم  درون  جلوه‌گر  می‌آید،  در  حالی‌که  دارند  جز  خدا  را  یار  و  یاور  و  ولی  و  مددرسان  می‌گیرند.  کسی‌که  و  چیزی‌که  بدان  چنگ  می‌زنند  هیچ  و  پوچ  بشمارند  و  انگار  دستشان  خالی  است  و  باد  در  دست  دارند.  جزگرد  و  غبار  چیزی  در  میان  نیست‌!  تـصوير  ناهمگون  و  بدشگو‌ن  ایشان  بر  صفحه  دل  ظاهر  می‌گردد،  در  حـالی  که  ناچیزی  خودشان  و  ناچیزی  اولیائی  که  بجز  خدا  برگرفته‌اند  و  بدانها  معتقد  شده‌اند  هویدا  و  پیدا  است‌.  خدا  مراقب  ایشان  است  و  آنان  را  زیر  نظر  دارد.  ایشان  ضعـف  وکوچک  هستند  و  در  دست  قدرت  خدا  گرفتارند.  و  امّا  پیغمبر  (ص)  و  مومنان  همراه  او،  لازم  نیست  درباره  همچون  کسانی  بیندیشند  و  بدانان  توجه  کنند  و  اهمّیت  بدهند.  خدا  به  جای  ایشان  بـه  حال  مشرکان  می‌رسد.

بایدکه  این  حقیقت  در  دلهای  مومنان  جایگزین  شود  تا  از  این  سو  و  از  این  بابت  دلهایشان  در  تمام  اوضاع  و  در  جمیع  احوال  بیارامد  و  آرامش  به  هم  رساند،  چه  کسانی  که  بجز  خدا  اولیاء  و  فریادرسانانی  برمی‌گزینند،  ممکن  است  صاحبان  سلطه  و  قدرت  ظاهری  در  زمین  باشند،  یا  دارندگان  سلطه  و  قدرت  ظاهری  در  زمین  نباشند.  در  حالت  نخستین  دلهای  مومنان  می‌آرامد  چون  کار  و  بار  صاحبان  سلطه  و  قدرت  ظاهری  را  حقیر  و  ناچیز  می‌شمارد  -‌ هر  اندازه  هم  جبروت  و  عظمت  نشان  دهند  -  مادام  که  سلطه  و  قدرتی  که  دارند  از  خدا  دریافت  ندارند.  خدا  ایشان  را  زیر  نظر  می‌دارد،  و  از  هر  سو  ایشان  را  احاطه  می‌کند  و  آنان  را  در  محاصره  دارد.  سراسر  جهان  هستی  پیرامون  آنان  به  خدا  ایمان  دارد،  و  تنها  ایشان  منحرف  و  ناهماهنگ  باکل‌کائنات  هستند،  درست  بسان  نغمه  ناساز  و  ناموزونی‌که  در  میان  آواها  و  نواهای  همصدا  و  هماهنگی  بلندگردد  و  ناتراشیده  و  ناخراشیده  شنیده  شود.  در  حالت  دوم  نیز  دلهای  مومنان  می‌آرامد،  چون  گناهی  بر  مومنان  نیست  در  این‌که  کسانی  جز  خدا  را  فریادرس  و  مددکار  خویش  می‌انگارند  و  ولی  و  یاورشان  می‌دانند.  چرا  که  مومنان  وکیل  و  مسوول  کسانی  نیستند  که  از  مسیر  آفریدگان  جهان  منحرف  می‌شوند  وکژراهه  می‌روند.  تنها  وظیفه  مومنان  پند  و  اندرز  دادن  و  تبلیغ  فمان  یزدان  است‌.  خدا  است  که  بر  دلهای  بندگان  مسلط  است  و  مراقب  ایشان  است‌.

بدین  خاطر  مومنان  راستای  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرند  و  به  راه  خود  ادامه  می‌دهند.  مطمئن  هستندکه  راهشان  راهی  است‌که  در  پرتو  وحی  خدا  تعيين  شده  است  و  یک  راست  به  خدا  می‌رسد  ومنتهی  به  خشنودی  او  می‌شود.  دیگر  زیان  و  ضرری  متوجه  آنان  نمی‌گردد  از  این‌که  منحرفان  از  راستای  راه  خدا  منحرف  می‌شوند  و  بـه‌کژراهه  می‌روند،  ایـن  انحراف  و  کژراهه‌روی  هرچه  و  هرگونه‌که  باشد  .  .  .

*
سپس  روند  قرآنی  به  سوی  حقیقت  نخستین  برمی‌گردد:  

(  وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ . وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ . أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  )‌.   

این  چنین  (‌روشن  و  گویا)  قرآن  بزرگواری  را  که  به  زبان  عربی  است  به  تووحی‌می‌کنیم  تا  اهل  مکه  ودورو  بر  آن  را  (‌از  خشم  خدا  و  عذاب  دوزخ‌)  بترسانی  و  (‌همه  مردمان  را)  از  روز  گردهمائی  (‌قیامت‌)  که  شک  و  تردیدی  در  وقـوع  آن  نیست  بیم  دهی‌.  (‌درآن  روز،  مردمان  دو  گروه  بیش  نیستند)  گروهی  در  بهشت  بسر  می‌برند  و  دسته‌ای  در  آتش  دوزخ‌.  اگر  خدا  می‌خواست  همه  مردمان  را  یک  دین  و  یک  آئین  می‌کرد  (‌وبه  جملگی  ایشان  یک  نوع  طرز  تفکر  می‌داد  و  به  یک  راه  رهبری  می‌نمود)  امّا  خدا  (‌به  انسـانها  آزادی  داده  است  تا  در  پرتوآن  راه  یزدان  یا  راه  شیطان  را  برگزینند،  وبراثر  این  انتخاب  به  بهشت  یا  به  دوزخ  روند  .  .  .  او)  هرکه  را  بخواهد  وارد  عذاب  خود  می‏‎گرداند  که  کافرانند)  و  کافران  (‌در  قیامت‌)  نه  دوستی  دارند  و  نه  یاوری‌.  (‌چنین  ستمگران  کفرپپشه‌ای  خدا  را  به  سرپرستی  نمی‌گیرند)  و  بلکه  جز  او  را  به  سرپرستی  گرفته‌اند،  در  صورتی  که  سرپرست  او  است  و  او  مردگان  را  زنده  می‏‎گرداند  و  او  بر همه چيز توانا 