ت‌، و پیوندها گسیخته است‌، و درها بسته گردیده است‌، و پرده‌ها فرو انداخته شده است‌:

(وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).

در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی که برانگیخته می‌شوند (‌و دوباره زنده می‌گردند و برای سعادت سرمدی یا شقاوت ابدی به صحرای محشر گسیل می‌شوند)‌.

آنان نه جزو افراد دنیایند و نه از زمره اشخاص آخرتند. بلکه در برزخند و در جهانی میان دنیا و آخرت قرار دارند تا روزی‌که زنده می‌گردند و به جهان دیگر رهنمون می‌شوند. آن‌گاه روند قرآنی به وقائع آن روز ادامه می‌دهد، و آن را به تصویر می‌کشد و به چشمها نشان می‌دهد:

(فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَسَاءَلُونَ).

هنگامی که (‌برای بار دوم‌) در صور دمیده شود، هیچگونه خویشاوندی و نسبتی در میان آنان نمی‌ماند. (‌چرا که هر کسی در اندیشه نجات خویشتن است‌) و در آن روز از همدیگر نمی‌پرسند (‌زیرا در جهان دیگر انتساب به فلان شخص یا طائفه و قبیله کارگشا نیست و در آن دم همه از یکدیگر رمان و گریزانند)‌.

بلکه پیوندها گسیخته می‌شود، و روابط نمی‌ماند، و ارزشها و معیارهائی‌که در دنیا بر آنها توافق داشته‌اند و بر آنها بوده‌اند، به دور افکنده می‌شود:

(فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ).

در آن زمان هیچ‌گونه خویشاوندی و نسبتی در میان آنان نمی‌ماند.

هول و هراس ایشان را فرامی‌گیرد و به سکوت فرو می‌برد. آنان ساکت می‌شوند و سخنی نمی‌گویند و دم نمی‌زنند:

(وَلا يَتَسَاءَلُونَ).

از همدیگر نمی‌پرسند.

ترازوی حساب وکتاب گذاشته می‌شود، و کار ارزیابی و سنجش‌، سریع و مختصر انجام می‌گیرد.

(فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ. تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ).

کسانی که سنجیده‌های (‌اعمال و اقوال دنیوی‌) ایشان‌، سنگین و ارزشمند شود (‌و در ترازوی خدا وزن و ارجی داشته باشد)‌، اینان قطعا رستگارند. و کسانی که سنجیده‌های (‌اعمال و اقوال دنیوی‌) ایشان‌، سبک و بی‌ارزش باشد، اینان (‌عمر خود را باخته و) خویشتن را زیانمند نموده‌اند و در دوزخ جاودانه خواهند ماند. شعله‌های آتش دوزخ صورتهای ایشان را فرا می‏‎گیرد و آنان در میان آن‌، چهره درهم کشیده (‌و پریشان و نالان‌) بسر می‌برند.

کار ارزیابی و سنجش انجام می‌پذیرد، بدان شیوه‌ای‌که قرآن در تعبیر با تصویر دارد، و معانی را مجسم در شکلهای محسوس فرا روی بینندگان می‌دارد، و صحنه‌ها را زنده و پویا به نمایش می‌گذارد![1]

صحنه‌ای‌که آتش چهره‌ها را می‌سوزاند تا بدانجاکه درهم کشیده می‌شوند، و سیماهای چهره‌ها را زشت می‌گرداند، و رنگ آنها را دگرگون می‌سازد، صحنه دردآور و ناگواری است‌.

آنان که سنجیده‌های اعمال و اقوالشان سبک و بی‌ارزش می‌گردد، همه چیز را از دست می‌دهند و زیانمند واقعی می‌گردند. وقتی که انسان خودش را از دست می‌دهد، چه چیز می‌تواند داشته باشد؟ و چه چیز برای او می‌ماند؟ اوکه جسم و جان خود را از دست داده است‌، و ذات خود را باخته است‌که با آن از دیگران جدا می‌شود! انگار اصلا وجودی نداشته است‌!

روند قرآنی در اینجا از شیوه نقل و روایت‌، به شیوه خطاب و رویاروئی می‌گراید. در این وقت عذاب و عقاب محسوس دوزخ‌، با وجود این همه ناگواری و زشتی‌، سبک‌تر و آسان‌تر جلوه‌گر می‌آید از توبیخ و خواری و رسوائی‌ای‌که همراه عذاب و عقاب است‌. انگار ما همین لحظه توبیخ و خواری و رسوائی را می‌بینیم‌، و آن را در گفتگوی برّنده و قاطعانه درازی مشاهده می‌کنیم‌:

(أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ).

(‌خداوند خطاب بدیشان می‌گوید:‌) مگر آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما آنها را دروغ می‌نامیدید؟‌!.

انگار این پرسش را شنیده‌اند وگمان برده‌اند که اجازه دارند سخن بگویند و دم بزنند و خواست خود را مطرح نمایند، و چه‌بسا فکرکرده‌اند اعتراف به گناه‌، امید و آرزو را مورد پذیرش قرار می‌دهد:

(قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ. رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ).

در پاسخ می‌گویند: پروردگارا! بدبختی ما (‌که ناشی از انجام معاصی بود) بر ما چیره گشته بود، و ما مردمان گمراهی بودیم‌. پروردگارا! ما را از آتش دوزخ بیرون بیاور، و اگر (‌بعد از این‌، به کفر و عصیان و انجام گناهان‌) برگشتیم، ما ستمگر خواهیم بود (‌و مستحق هرگونه عذابی‌)‌. 

این اعترافی است که تلخی و بدبختی در آن جلوه‌گر است ... ولیکن انگار آنان از حد و مرز خود پای فراتر نهاده‌اند و بی‌ادب گردیده‌اند و بی‌تربیتی کرده‌اند‌، و بدین خاطر بدیشان اجازه داده نشده است که پاسخ را به اندازه پرسش بدهند. چه بسا هم پرسش برای سرکوبی و توبیخ است و از ایشان پاسخ خواسته نشده است‌. این است‌که سخت طرد و رانده می‌شوند:

(قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلا تُكَلِّمُونِ).

(‌خداوند بدیشان‌) می‌گوید: بتمرکید در آن‌! و با من سخن مگوئید.

لال شوید و ساکت باشید و خوار و رسوا بسر برید، چه شما سزاوار عذاب دردناک و بدبختی رسواگرانه‌ای هستیدکه هم اینک در آن هستید:

(إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ. فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ).

(‌مگر فراموش کرده‌اید، در دنیا) گروهی از بندگان من می‌گفتند: پروردگارا! ایمان آورده‌ایم‌، پس ما را ببخش و به ما رحم فرما، و تو بهترین رحم‌کنندگان هستی‌. شما ایشان را به باد تمسخر می‌گرفتید، تا آنجا که سرگرم شدن به تسمخر ایشان‌، ذکر و عبادت مرا از یادتان برده بود، و کارتان همیشه خندیدن بدانان بود و بس‌. 

همچنین جرم شما تنها این نبوده است‌که‌کفر را درپیش گرفته‌اید، و نسبت به خود با انتخاب‌کفر قصور و کوتاهی ورزیده‌ایدکه این خود به تنهائی‌گناه بزرگی است و جرم عظیمی است‌. بلکه بیخردی و پرروئی شما را بدانجا کشانده بودکه کسانی را به باد تمسخر و استهزاء می‌گرفتیدکه ایمان آورده بودند، و مغفرت و مرحمت و بخشش و مهربانی خدا را طلب می‌کردند. بدیشان می‏‎خندیدند، و این هذیان و یاوه‌گوئی و رفتارهای ساده‌لوحانه یاد خدا را از دلتان زدوده بود، و شما را به خود مشغول داشته بود، و سد و مانعی میان شما و میان تدبر و تفکر درباره دلائل ایمان پراکنده در صفحات وجود شده بود ... امروز بنگریدکه جای شما کجا است و جای آن کسانی کجا است‌که آنان را به تمسخر می‌گرفتید و بدیشان می‌خندیدید:

(إِنِّي جَز