،  و  هیچ  نوع  مکر  وکید  و  حیله  و  نیرنگی  ندارند  و  عاطل  و  باطل  مانده‌اند:

 ( لَا يَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ . وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لِي وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِندَهُ لَلْحُسْنَى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ .وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ).

انسان  (‌بی‌ایمان  از  طلبیدن  دارائی  و  نعمت  سیر  نمی‏گردد  و  خسته  نمی‌شود.  ولی  زمانی  که  بلا  و  سختی  و  فقر  و  ناقه  بدو  رو  کرد،  فورا  دلسرد  و  ناامید  می‏‎گردد  (‌و  از  خود  و  زندگی  بیزار  و  گریزان  می‌شود)‌.  اگر  ما  به  چنین  انسانی،  به  دنبال  ناراحتی  و  زیانی  که  بدو  رسیده  است‌،  از  سوی  خود  مرحمتی  (‌همچون  ثروت  و  صحت‌)  روا  داریم‌،  گستاخانه  خواهد  گفت‌:  این  (‌ثروت  و  صحت‌)  حق  من  است  (‌و  آن  را  در  سایه  تلاش  و  کوشش  و  علم  و  دانش  خود  به  دست  آورده‌ام‌)  و  اصلاً  گمان  نمی‌برم  که  قیامتی  در  کار  باشد.  اگر  (‌به  فرض‌،  قیامتی  هم  در  کار  باشد  و)  من  به  سوی  پروردگارم  برگردم،  حتما  در  پیشگاه  او  دارای  مقام  و  منزلت  خوبی  هستم  (‌چرا  که  ذاتاً  محترمم‌،  و  همانگونه  كه  در  دنیا  خدا  گرامیم  داشته  است  و  به  من  قدرت  و  نعمت  داده  است‌،  در  آخرت  نیز  گرامیم  می‌دارد  و  به  من  عزت  و  حرمت  می‌بخشد)  ما  کافران  را  مسلمّا  از  کارهائی  که  کرده‌اند  آگاه  خواهیم  کرد  و  حتما  عذاب  سخت  و  زیادی  را  بدیشان  می‌چشانیم‌.  هنگامی  که  ما  به  انسان  نعمت  دهیم  رویگردان  (‌از  دینداری  و  شکرگزاری‌)  می‏‎گردد  و  تکبّر  و  غرور  می‌ورزد.  و  هنگامی  که  به  بلا  و  گرفتاری  و  ناراحتی  و  بیماری  دچار  گردید،  دعاهای  عریض  و  طویلی  سر  می‌دهد  (‌و  به  شکوه  و  گلایه  می‌پردازد  که  چرا  خدا  نعمت  خود  را  از  او  بازگرفته  است  و  بدو  ظلم  کرده  است‌)‌.

این  تصویر  دقیق  و  صادقی  از  نفس  انسان  است‌،  نفسی  که  در  پرتو  هدایت  خدا  راهیاب  نمی‌گردد  تا  بر  راستای  راه‌،  راست  و  درست  بماند  و  برود  .  .  .  تصویری  است  که  دگرگونی‌،  ضعف  و  سستی‌،  جدال  و  ستیز،  دوست  داشت  خیر  و  خوبی،  عشق  به  نعمت  و  ثروت‌،  انکار  نعمت‌،  مغرور  شدن  و  سرمست‌گردیدن  در  وقت  خوشی  و  داشتن‌،  و  جزع  و  فزع  نفس  در  برابر  زیان  و  ضرر  را  به  صورت  دقیق  و  عجیبی  نشان  می‌دهد  و  پیش  چشم  می‌دارد.

این  چنین  انسانی  از  خواستار  شدن  خیر  و  خوبی  و  نعمت  و  ثروت  سیر  نمی‌گردد.  او  در  دعا  کردن  اصرار  می‌ورزد،  و  خواستار  شدن  را  تکرار  می‌کند.  خـیر  و  خوبی  و  ثروت  و  قدرت  را  برای  خودش  می‌خواهد  و  از  طلبیدن  خسته  و  درمانده  نمی‌شود.  اگر  هم  شر  و  بلا  چنین  انسانی  را  بپساید  و  لمس  نماید،  بلی  تنها  او  را  بپساید  و  لمس  نماید  و  بس،  امید  و  آرزو  را  از  دست  می‌دهد.گمان  می‌بردکه  راه  بیرون  روی  و  بیرون  شوی  وجود  ندارد  .  .  .  فرج  وگشایشی  درنمی‌رسد.  همه  اسباب  و  ابزار  زندگی  از  دست  او  فرو  می‌افتد  و  گسیخته  می‌شود.  غم  و  اندوهش  می‌افزاید.  از  رحمت  خدا  مایوس  می‌گردد  و  از  رعایت  و  عنایت  او  ناامید  می‌شود.  این  بدان  جهت  است  که  اعتماد  و  اعتقاد  او  به  خدا  اندک  است‌،  و  پیوندش  با  او  ضعیف  و  سست  است‌!  همچون  انسانی‌،  وقتی‌که  خدا  از  جانب  خود  بدو  بعد  از  آن  ضرر  و  زیان  رحمتی  چشاند  و  نعمتی  داد،  شکر  و  سپاس  را  فراموش  می‌کند،  و  رفاه  و  خوشی  او  را  به  پرواز  درمی‌آورد،  و  در  نتیجه  از  سرچشمه  رحمت  و  منبع  نعمت  غافل  می‌گردد،  و  می‌گوید:  این  مال  من  است‌.  من  با  شایست  و  بایستگی  خود  بدان  دست  یافته‌ام  و  همیشه  برای  من  خواهد  ماند!  آخرت  را  فراموش  می‌کند،  و  بعید  می‌داند  آخرتی  باشد:

(  وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً)

و  اصلاً  گمان  نمی‌برم  که  قیامتی  در  میان  باشد.

باد  به  غبغب  می‌اندازد  و  خویشتن  را  آماسیده  و  پفیده  می‌کند.  شروع  به  سوگند  خوردن  به  خدا  می‌نماید  و  قسمها  می‌خورد.  برای  خود  مرتبت  و  منزلتی  در  پیشگاه  خداگمان  می‌برد،  مرتبت  و  منزلتی‌که  او  را  نسزد  و  آن  را  ندارد.  در  حالی‌که  او  آخرت  را  نمی‌پذیرد  و  خدا  را  قبول  ندارد،  با  این  وجودگمان  می‏‎برد  اگر  او  به  سوی  

خدا  برگردد  دارای  جاه  و  مقام  و  حرمت  و  احترام  در  پیشگاه  خدا  می‌گردد!

(وَلَئِن رُّجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِندَهُ لَلْحُسْنَى)‌.

اگر  (‌به  فرض‌،  قیامتی  هم  در  کار  باشد  و)  من  به  سوی  پروردگارم  برگردم،  حتماً  در  پیشگاه  او  دارای  مقام  و  منزلت  خوبی  هستم  (‌چرا  که  ذاتاً  محترمم‌،  و  همانگونه  که  در  دنیا  خدا  گرامیم  داشته  است  و  به  من  قدرت  و  نعمت  داده  است‌،  در  آخرت  نیز  گرامیم  می‌دارد  و  به  من  عزت  و  حرمت  می‌بخشد)‌.

این  غرور  و  سرمستی  است‌.  این‌گول  خوردن  و  فریب  خوردن  است  .  .  .  بدین  هنگام  تهدید  و  بیم  درمی‌رسد  و  بجا  هم  درمی‌رسد  و  بر  این  غرور  و  سرمستی  تاخت  

می‌برد:

(فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ).

ما  کافران  را  مسلماً  از  کارهائی  که  کرده‌اند  آگاه  خواهیم  کرد  و  حتما  عذاب  سخت  و  زیـادی  را  بدیشان  می‌چشانیم‌.

این  چنین  انسانی  وقتی‌که  خدا  بدو  لطف‌کرد  و  نعمت  داد،  خودبزرگ‌بینی  می‌کند  و  خویشتن  را  بزرگ  می‌شمارد  و  سرکشی  و  طغیان  می‌کند.  به حق  و  حقیقت  پشت  می‌نماید  و  دوشهایش  را  بالا  می‌اندازد  و  سر  را  بالا  می‌گیرد.  ولی  زمانی‌که  شـر  و  بلا  او  را  پسود  و  لمس  نمود،  خوار  و  ذلیل  می‌شود  و  سقوط  می‌کند  و  بر  دست  و  پای  می‌میرد  و  می‌افتد،  وکوچک  و  ناچیز  می‌گردد،  و  به  تضرع  و  زاری  درمی‌آید  و  از  آن  بس  نمی‌کند،  و  دعاهای  دور  و  درازی  سر  می‌دهد!

چه  دقتی!  چگو‌نه‌کوچک  و  بزرگ  موجود  در  نفس  انسان  نگاشته  شده  است‌!  خدا  آفریدگار  انسان  است‌،  آفریدگاری  که  انسان  را  می‌شناساند.  خدا  آفریدگار  انسان  است‌،  آفریدگاری‌که  با  پیج  و  خمها  و  راه‌ها  و  جاده‌های  نفس  انسان  آشنا  است‌.  خدا  می‌داند  که  انسان  در  این  راه‌های  پرپیچ  و  خم  وکج  وکوله  دور  خواهد  زد  و  ویلان  و  حیران  خواهد  شد،  مگر  این‌که  به  راه  راست  هدایت  یابد  .  .  .  آن  وقت  است‌که  راست  و  درست  می‌رود  و  راستای  راه  را  می‌سپرد  .  .  .

در  پیشگاه  همین  نفس  لخت  و  عریان  از  هر  نوع  جامه  و  لباسی،  و  به  در  آمده  از  هرگونه  پرده  و  حجابی‌،  از  ایشا