  قبلا  چکیده‌وار  ذکر  ایشان  شده  است‌.  خداوند  داوری  در  باره  اختلافشان  را  به  وقت  مناسب  خود  واگذار  فرموده  است‌،  و  قبلاً  فرمان  خود  را  در  این  باره  صادر  نموده  است‌،  و  داوری  را  در  باره  همه  این  کارها  به  روز  بزرگ  داوری  حوالت‌کرده  است‌:

( وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ)

ما  به  موسی  کتاب  (‌آسمانی  تورات‌)  دادیم  و  در  آن  (‌از  طرف  بنی‌اسرائیل‌)  اختلاف  گردید  (‌و  دسته  دسته  و  پراکنده  شدند.  این  هم  سنت  همیشگی  در  میان  همه  ادیان  و  اقوام  است‌.  قوم  تو  نیز  از  این  قاعده  مستثنی  نیست‌)‌.  اگر  سخن  پروردگارت  از  پیش  بر  این  نرفته  بود  (‌که  عذاب  کافران  و  مجازات  شدید  مبطلان  تا  روز  رستاخیز  به  تاخیر  انداخته  شود)  در  میان  (‌قوم  تو  نیز  با  نابود  کردن  كافران  و  برجای  داشتن  مومنان‌)  ایشان  داوری  می‌کردید.  چرا  که  آنان  در  باره  قرآن  به  شک  و  تردید  شگفتی  گرفتار  آمده‌اند  (‌واز  حقیقت  فرسنگها  به  دور  افتاده‌اند)‌.  

همچنین  سخن  پروردگارت  از  پیش  بر  این  رفته  است‌که  داوری  را  در  باره  مساله  رسالت  واپسین  رهاکند  تا  آن  روز  فرا  می‌رسدکه  وعده  فرا  رسیدنش  داده  شده  است‌.  و  بگذارد  مردمان  هرچه  می‌خواهند  بکنند،  سپس  در  برابر  چیزهائی‌که  می‌کنند  جزا  و  سزا  داده  شوند:

(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ)

هرکس  که  کار  نیک  بکند  به  نفع  خود  می‌کند،  و  هرکس  که  کار  بد  بکند  به  زیان  خود  می‌کند،  و  پروردگار  تو  کم‌ترین  ستمی  به  بندگان  نمی‌کند.

این  رسالت  آمده  است‌که  رشد  بشریت  را  اعلان  دارد،  و  بر  دوش  انسانها  سنگینی  اختیار  را  بگذارد،  و  قانون  مسوولیت  فردی  را  اعلام‌کند.  هرکس  هرچه  راکه  می‌خواهد  برگزیند  و  راهی  را  در  پیش‌گیردکه  مي بیند: 

 (وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ)

پروردگار  تو  کم‌ترین  ستمی  به  بندگان  نمی‌کند.[2] 

*به مناسبت  اشاره‌کردن به  سررسید  عمر  جهان‌،  و  بیان  عدل  و  عدالت  یزدان  در  آن  زمان‌،  مقرّر  می‌داردکه‌کار  و  بار  قیامت  و  اطلاع  وآگاهی  از  آن  به  یزدان  یگانه  جهان  واگذار  می‌گردد.  علم  و  دانش  یزدان  را  نیز  در  برخی  از  جولانگاه‌های  آن  به‌گونه‌ای  تصویر  می‌کشد  که  الهام‌بخش  بوده  و  ژرفاهای  دلها  را  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید.  بدان  هنگام  که  درصدد  نشان  دادن  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  است‌،  و  در  آن  صحنه‌،  مشرکان  با  یکدیگر  به‌گفت  و  شنود  و  پرستـش  و  پاسخ  در  می‌آیند: 

 (إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ (47) وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَدْعُونَ مِن قَبْلُ وَظَنُّوا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ)

آگاهی  از  وقوع  قیامت  بـه  خدا  بازمی‏گردد  و  بس  (‌و  کسی  جز  خدا  نمی‌داند  قیامت  کی  خواهد  بـود)‌.  هـیچ  میوه‌ای  (‌بارور  نمی‌شود  و)  از  غـلاف  خـود  بیرون  نمی‌آید  (‌و  پوسته خویش  را  نمی‌شکافد)‌،  و  هیچ  ماده‌ای  باردار  نمی‏گردد  و  وضع  حمل  نمی‌کند،  مگر  در  پرتو  دانش  او  و  با  اطلاع  او.  روزی  خداوند  مشرکان  را  ندا  می‌دهد:  شریکها  و  انبازهائی  که  برای  من  می‌پنداشتید  کجایید؟  پاسخ  می‌دهند  و  می‌گویند:  ما  به  تـو  عرض  کردیم  که  کسی  از  ما  گواهی  نمی‌دهد  (‌که  تـو  دارای  شریک  و  انباز  هستی‌)‌.  و  اثری  از  معبودهائی  که  قبلاً  (‌در  دنیا)  به  فریاد  می‌خواندند  و  می‌پرستیدند  نمی‌بینند،  و  یقین  حاصل  می‌کنند  که  هیچ  گریزگاهی  و  راه  فراری  ندارند.

روز  قیامت  غیب  بشمار  می‌آید  و  به  دل  جهان  مجهول  فرو  رفته  است‌.  میوه‌ها  هم  در  پوسته  و  غلاف  خود  راز  نادیدنی  است‌.  بارداری  رحمها  هم  غیب  و  نـهان  از  دیدگان  است‌.  همه  اینها  به  علم  خدا  واگذار  است‌،  و  علم  خدا  محیط  بر  همه  آنها  است‌.  دل  می‌رود  تا  میوه‌ها  را  در  پوسته‌ها  و  غلافهایشان  دنبال‌کند  و  پژوهش  نماید،  و  جنینها  را  در  رحمها  وارسی  و  بـررسی‌کند.  به  همه  گوشه‌ها  وکنارهای  زمین  سر  می‌زند  و  پوسته‌ها  و  غلافها  را  ورانداز  می‌کند،  پوسته‌ها  و  غلافهائی‌که  بیرون  از  شمارند.  جنینهائی  را به  تصور  درمی‌آوردکه  خیال  نمی‌تواند  آنها  را  محصور  و  محدودگرداند!  بر  دل  تصویر  علم  خدا  شکل  می‌بند‌د،  دل  انسان  تاب  تصور  حقیقتی  را  نداردکه  حدود  و  ثغوری  ندارد.

گله  انسانهای‌گمراه  را  به  تصویر  می‌کشدکه  در  برابر  علمی  ایستاده‌اند  و  دادگاهی  می‌شوندکه  هیچ  پنهان  و  هیچ  نهان  و  هیچ  پوشیده‌ای  بر  او  مخفی  نمی‌ماند:

(  وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي.)

روزی  خداوند  مشرکان  را  نـدا  مـی‌دهد:  شریکها  و  انبازهائی  که  برای  من  می‌پنداشتید  کجایند؟‌.

در  اینجا  و  در  این  روزی‌که  جدال  و  ستیزی  سودی  نمی‏‎بخشد،  و  تحریف‌کلام  و  تبدیل  سخن‌،  و  مکر  و  نیرنگ‌،  فائده‌ای  ندارد،  آنان  چه  چیز  را  می‌گویند:

(قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ)

می‌گویند:  ما  به  تو  عرض  کردیم  که  کسی  از  ما  گواهی  نمی‌دهد  (‌که  تو  دارای  شریک  و  انباز  هستی  ما  هرگز  به  شریک  معتقد  نبوده‌ایم‌)‌.

ما به  تو  اعلام‌کرده‌ایم‌،  امروزکسی  در  میان  ما  یافته  نمی‌شودکه  گواهی  بدهد  برای  تو  شریک  و  انبازی  است‌)

(وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَدْعُونَ مِن قَبْلُ وَظَنُّوا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ )

و  اثـری  از  معبودهائی  کـه  قبلا  (‌در  دنیا)  به  فریاد  می‌خواندند  و  می‌پرستیدند  نمی‌بینند،  و  یقین  حـاصل  می‌کنند  که  هیچ  گریزگاهی  و  راه  فراری  ندارند.

از  ادعاهای  سابقشان  چیزی  به  یاد  ندارند.  به  دلهایشان  می‌گذردکه  برایشان  راه  بیرون  روی  و  بیرون  شوی  از  آنچه  در  آن‌گرفتارند  وجود  ندارد.  این  نشانه  غم  و  اندوهی  است  که  انسان  را  فراموشکار  می‌گرداند،  و  گذشته  را  سراپا  از  خاطر  او  محو  می‌کند،  و  انسان  گذشته  را  فراموش  می‌نماید  و  به  یـاد  نـمی‌آورد  جز  چیزی  راکه  هم  اینک  در  آن  بسر  می‏‎برد.

*
این  همان  روزی  است‌که  احتیاط  آن  را  نمی‌کردند،  و  خویشتن  را  از  آن  مصون  و  محفوظ  نمی‌داشتند،  هرچند  که  انسان  بر  خیر  و  صلاح  خود  بسیار  حرص  و  آز  دارد،  و  از  زیان  و  ضرر  بسیار  می‌پرهیزد  .  .  .  در  اینجا  ایشان  را  برای  خودشان  به  تصویر  می‌کشدکه  لخت  و  عریان  از  هرگونه  جامه  و  پوششی  هستند،  و  از  هرگونه  پرده‌ای  به  در  آمده‌ان