یام  یگانه‌ای  است‌.  رسالت  و  نبوت  یگانه‌ای  است‌.  عقیده  و  باور  یگانه‌ای  است‌.  این  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  پذیره  رفتن  یگانه‌ای  از  سوی  مردمان  است‌.  تکذیب  یگانه‌ای  است‌.  و  اعتراضهای  یگانه‌ای  .  .  .  گذشته  از  اینها  پیوند  یگانه‌ای‌،  شجره  یگانه‌ای‌،  خانواده  یگانه‌ای‌،  دردها  و  رنجهای  یگانه‌ای‌،  آزمونها  و  آزموده‌های  یگانه‌ای‌،  در  نهایت  کار  هدف  یگانه‌ای‌،  و  راه  متصل  و  دور  و  دراز  یگانه‌ای  در  میان  است‌.

آیا  این  حقیقت  چه  احساس  انس  و  الفت  و  قوت  و  قدرت  و  صبر  و  مقاومت  و  تصمیم  و  اراده‌ای  می‏بخشد  به  کسانی‌که  مردمان  را  به سوی  آئین  یزدان  دعوت  می‌کنند،  آن  کسانی‌که  در  راهی  حرکت  می‌کنندکه  قبلاً  نوح  و  ابراهیم  و  موسی  و  عیسی  و  محمّد  و  جملگی  برادران  انبیاء  ایشان  -  صلوات  الله  و  سلامه  علیهم  اجمعین  -  آن  راه  را  پیموده‌اند؟

در  برابر  مشکلات  و  دشواریها  و  لغزشها  و  افتادنها  و  خارها  وگردنه‌ها  و  ناهمواریهای  راه  چه  احساس  کرامت  و  عزت  و  عظمتی  به  دعوت‌کنندگان  مردمان  به  سوی  آئین  یزدان  دست  می‌دهد  وقتی‌که  می‌دانند  پیشینیان  در  این  راه  آن‌گروه  و  دسته  برگزیده  جملگي  انسانها  وگل  سرسبد  باغ  خدا  انبیاء  هستند؟

این  حقـیقت  است‌:

(مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ).

 از  طرف  (‌کافران  و  منافقان  و  جاهلان‌)  چیزی  به  شما  گفته  نمی‌شود،  مگر  همان  چیزهائی  که  قبلاً  به  پیغمبران  پیش  از  تو  گفته  شده  است‌.

این  چیزی  است‌که  این  قرآن  آن  را  ساخته  و  پرداخته  می‌کند،  در  آن  حال  و  احوالی‌که  مثل  چنین  حقیقت  بزرگ  و  سترگی  را  بیان  می‌دارد  و  آن  را  در  دلها  می‌کارد.

از  جمله  چیزهائی‌که  به  پیغمبران  - ‌صلوات  الله  و  سلامه  عليهم  اجمعین  -‌ و  به  محمّد  (ص)‌که  خاتم  النبیین  است‌،‌گفته  شده  است  این  است‌:

(إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ ).

 مسلماً  پروردگار  تو  دارای  آمرزش  فـراوان  (‌در  حق  مومنان‌)  و  دارای  مجازات  دردناک  (‌در  حـق  کافران‌)  است‌.  

این  بدان  خاطر  است‌که  نفس  مومن  راست  برود  و  هماهنگ  بشود  و  استقامت  و  توازن  داشته  باشد.  درنتیجه  شخص  مومن  به  مرحمت  و  مغفرت  خدا  چشم  طمع  بدوزد  و  هرگز  از  مرحمت  و  مغفرت  او  مایوس  و  نومید  نگردد.  از  عقاب  و  عذاب  خدا  بترسد  و  بپرهیزد  و  هرگز  از  آن  غافل  نشود.

این  اعتدال  و  توازنی  است‌که  قالب  اصیل  اسلام  است‌.  آن‌گاه  آنان  را  تذکر  می‌دهد  به  نعمتی‌که  خدا  بدیشان  روا  دیده  است‌.  و  آن  این‌که  این  قرآن  را  به  زبان  عربی  که  زبان  خودشان  است  برایشان  فروفرستاده  است‌.  همچنین  به  راهی  که  درپیش  گرفته‌اند  اشاره  می‌کند  که  راه‌کینه‌توزی  و  دشمنان  وکفر  و  الحاد  و  مجادله  و  ستیز  و  تحریف  حقائق  است‌:

(وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآناً أَعْجَمِيّاً لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ ‌؟  )

چـنان  که  قرآن  را  به  زبانی  جز  زبان  عربی  فرو  می‌فرستادیم‌،  حتماً  می‌گفتند:  اگر  آیات  آن  (‌به  عربی‌)  توضیح  و  تبیین  می‌کردید  (‌چه  می‌شد؟  در  این  صورت  ما  آن  را  روشن  و  گویا  فهم  می‌کردیم‌.  و  می‌گفتند:‌)  آیا  (‌کتاب‌)  غیر  عربی  و  (‌پیغمبر)  عربی‌؟‌.

آنان  به  قرآن  چون  عربی  است‌گوش  فرانمی‌دارند.  زیرا  ایشان  از  قرآن  می‌ترسند  چون  عربی  است  و  فطرت  عربها  را  به  زبان  خودشان  مخاطب  قرار  می‌دهد.  بدین  جهت  آنان  می‌گویند:

(لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ؟  )

گوش  به  این  قرآن  فرا  ندهید،  و  در  (‌هنگام  تلاوت‌)  آن  یاوه‌سرائی  و  جار  و  جنجال  کنید  تا  (‌مردمان  هم  قرآن  را  نشنوند  و  مجال  اندیشه  در  باره  مفاهیم  آن  از  ایشـان  گرفته  شود  و)  شما  پیروز  گردید.              (‌فصلت/26) 

 اگر  هم  خدا  قرآن  را  به زبانی  جز  زبان  عربی فرو  می‌فرستاد،  باز  هم  بدان  اعتراض  می‌کردند  و  می‌گفتند:  چه  می‌شد  اگر  قرآن  به  زبان  عربی  روان  و  فصیح  می‌آمد  و  به  همین  زبان،  دقیق  شرح  و  بسط  داده  می‌شد؟  اگر  هم  خدا  بخشی  از  قرآن  را  به  زبان  غیر  عربی،  و  بخشی  را  به  زبان  عربی  فرو  می‌فرستاد،  دوباره  اعتراض  می‌کردند  و  می‌گفتند:  آیا  غیر  عربی  و  عربی  با  یکدیگر  سازگار  است‌؟‌!..  این  کارها  دشمنان  و  ستیزه‌گری  و  مجادله  و  بی‌دینی  نام  دارد  و  بس.

از  فراسوی  این  جدال  و  ستیزی‌که  پیرامون  شکل  ظاهری  قرآن  درگرفته  است‌،  حقیقتی  خودنمائی  می‌کند.  آن  حقیقت  این‌که  قرآن  هدایت  و  شفای  مومنان  است‌.  چه  دلهای  مومنان  دلهائی  است‌که  سرشت  و  حقیقت  قرآن  را  درک  و  فـهم  می‌کند  و  در  پرتو  آن  راهیاب  می‌گردد  و  بهبودی  حاصل  مـی‌نماید.  ولی  کسانی‌که  ایمان  نمی‌آورند  دلهایشان  بسته  و  پوشیده  است  و  خوشی  و  مزه  این‌کتاب  آمیزه  آنها  نمی‌گردد.  این  است  که  انگار  قرآن  درگو‌شهایشان  سنگینی‌،  و  در  دلهایشان  کوری  است‌،  و  بدین  سبب  آنان  چیزی  از  قرآن  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند.  آخر  ایشان  واقعاً  چیزی  از  سرشت  این  کتاب  را  درک  و  فهم  نـمی‌نمایند،  و  از  سروشهای  آن  چیزی  نمی‌شنوند:

(قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ )  .

بگو:  قرآن  برای  مومنان  مایه  راهنمائی  و  بهبودی  است‌.  (‌ایشان  را  از  راه‌های  گمراهی  و  سرگشتگی  می‌رهاند،  و  از  بیماریهای  شک  و  گمان  نجات  می‌بخشد)  و  امّا  برای  غیر  مومنان‌،  کری  گوش‌های  ایشان  و  کوری  (‌چشمان‌)  آنان  است‌.  (‌انگار)  آنان  کسانیند  که  از  دور  صدا  زده  می‌شوند.  (‌این  است  که  با  وجود  چشم  باز  و  گوش  باز،  منادیگر  را  چنان  که  باید  نمی‌بینند،  و  ندائی  را  که  معلوم  و  مفهوم  باشد  نمی‌شنوند)‌.

انسان  مصداق  این  سخن  را  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  و  محیطی  می‏‎یابد.  مردمانی  هستندکه  این  قرآن  در  نفسهایشان  کارگر  می‌افتد  و  نفسهایشان  را  رشد  و  نمو  می‏بخشد  و  بدانها  حیات  ارزانی  می‌دارد،  و  از  آن  نفسها  و  با  آن  نفسها  بزرگانی  را  از  ذات  خودشان  و  از  افراد  پیرامونشان  می‌سازد.  مردمانی  هم  هستند  که  این  قرآن  برای  گوشهایشان  سنگینی  و  برای  دلهایشان  کوری  است‌،  و  بر  آنان  جزکری  وکوری  نمی‌افزاید  و  بدانان  ارمغان  نمی‌نماید.  قرآن  تغییر  پیدا  نکرده  است‌،  ولیکن  دلها  تغییر  پیداکرده‌اند  .  .  خداوند  بزرگوار  راست  فرموده  است‌.

*
به  موسی  وکتابش  و  به  اختلافات  قومش  در  باره‌کتابش  اشاره  می‌کند.  به  موسی  اشاره  می‌کند  به  عنوان  نمونه‌ای  از  پیغمبرانی  که