ز  هیچ  جهتی  و  نظری‌،  متوجه  قـرآن  نمی‏گردد،  (‌نه  غلطی  و  تناقضی  در  الفاظ  و  مفاهیم  آن  است‌،  ونه  علوم  راستین  و  اکتشافات  درست  پیشینیان  و  پسینیان  مخالف  با  آن‌،  ونه  دست  تحریف  به  دامان  بلندش  می‌رسد.  چرا  که‌)  قرآن  فرو  فـرستاده  یزدان  است  که  باحکمت  و  ستوده  است  (‌و  افـعالش  از  روی  حکمت  است‌،  و  شایسته  حمد  و  ستایش  بسیار  است‌)‌.  از  طرف  (‌کافران  و  منافقان  و  جاهلان‌)  چیزی  به  شما  گفته  نمی‌شود،  مگر  همان  چیزهائی  که  قبلاً  به  پیغمبران  پیش  از  تو  گفته  شده  است‌.  (‌و  چنین  نسبتهای  ناروائی  و  سخنان  نازیبائی  بدیشان  داده  شده  است  و  گفته  شده  است‌.  خلاصه  نه  دعوت  تو  به  سوی  یکتاپرستی  مطلب  تازه‌ای  است‌،  و  نه  تهمت  و  تکذیب  مردمان  بی‌دین  و  بی‌ایمان‌)‌.  مسلمّاً  پروردگار  تو  دارای  آمرزش  فراوان  (‌در  حق  مومنان‌)  و  دارای  مجازات  دردناک  (‌در  حق  کافران‌)  است‌.  چنان  که  قرآن  را  به  زبانی  جز  زبان  عربی  فرو  می‌فرستادیم‌،  حتماً  می‌گفتند:  اگر  آیات  آن  (‌به  عربی‌)  توضیح  و  تبیین  می‌کردید  (‌چه  می‌شد؟  در  این  صورت  ما  آن  را  روشن  و  گویا  فهم  می‌کردیم‌.  و  می‌گفتند:‌)  آیا  (‌کتاب‌)  غیر  عربی  و  (‌پیغمبر)  عربی‌؟  بگو:  قرآن  برای  مومنان  مایه  راهنمائی  و  بهبودی  است‌.  (‌ایشان  را  از  راه‌های  گمراهی  و  سرگشتگی  می‌رهاند،  و  از  بیماریهای  شک  و  گمان  نجات  می‌بخشد)  و  امّا  برای  غیر  مومنان‌،  کری  گوش های  ایشان  و  کوری  (‌چشمان‌)  آنان  است‌.  (‌انگار)  آنان  کسانیند  که  از  دور  صدا  زده  می‌شوند.  (‌این  است  که  با  وجود  چشم  باز  و  گوش  باز،  منادیگر  را  چنان  که  باید  نمی‌بینند،  و  ندائی  را  که  معلوم  و  مفهوم  باشد  نمی‌شنوند)‌.

نص  قرآنی  ازکسانی  سخن  می‌گویدکه  قرآن  را  نپذیرفته‌اند  وقتی  که  بر  آنان  نازل  گردیده  است‌.  دیگر  نمی‌گوید  آنان  چه‌کسانی  هستند  و  بر  سر  ایشان  چه  چیز  خواهد  آمد.  خبری  در  این  باره  نمی‌دهد.  یعنی  مبتدا  و  نهاد،  بدون  خبر  وگزاره  می‌ماند:

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ  ...).

کسانی  که  قرآن  را  انکار  می‌کنند  بدانگاه  که  به  ایشان  می‌رسد  ...  .

انگارگفته  می‌شود:  کردارشان  به  سبب  زشتی  و  پلشتی‌،  شناسه‌ای  ندارد  که  بتواند  آن  را  بشناساند.  خلاصه  آن  

اندازه  زشت  و  پلشت  است‌که  نگ‌)

بدین  جهت  نص  قرآنی  خبر  وگزارة  «‌ان‌)  را  رها  می‌کند  و  آن  را  بیان  نمی‌نماید.  به  توصیف  قرآنی  ادامه  می‌دهد  که  آن  را  نپذیرفته‌اند  و  بدان‌کفر  ورزیده‌اند،  تا  چنان‌کار  بدی  را  رسوا  سازد  و  زشت  و  پلشت  بنماید:

(وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ . لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)‌.

قرآن  کتاب  ارزشمند  و  بی‌نظیری  است‌.  هیچگونه  باطلی‌،  از  هیح  جهتی  و  نظری‌،  متوجه  قرآن  نمی‏گردد،  (‌نه  غلطی  و  تناقضی  در  الفاظ  و  مفاهیم  آن  است‌،  و  نه  علوم  راستین  و  اکتشافات  درست  پیشینیان  و  پسینیان  مـخالف  با  آن‌،  و  نه  دست  تحریف  به  دامان  بلندش  می‌رسد.  چرا  که‌)  قرآن  فرو  فرستاده  یزدان  است  که  باحکمت  و  ستوده  است  (‌و  افعالش  از  روی  حکمت  است‌،  و  شایستة  حمد  و  ستایش  بسیار  است‌)‌.

کی  باطل  می‌تواند  بدین‌کتاب  رویند،  در  حالی‌که  این  کتاب  از  سوی  خدای  حق  آمده  است‌،  و  آشکارا  حق  را  فریاد  می‌دارد،  و  با  حقی  پیوند  داردکه  آسمانها  و  زمین  بر  آن  استوار  و  پایدارند؟

کی  باطل  می‌تواند  بدین‌کتاب  رو كند،  کتابی  که  ارزشمند  و  بی‏نظیر  و  چیره  و  شکست‌ناپذیر  است‌؟  کتابی‌که  به  فرمان  خدا  محفوظ  و  مصون  است‌؟  خدائی  که  حفاظت  و  حراست  از  آن  را  خودش  برعهده‌گرفته  است  وگفته  است‌:

(إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون). 

ما  خودمان  قرآن  را  فرو  فرستاده‌ایم  و  خودمان  پاسدار  آن  هستیم  (‌و  تا  روز  رستاخیز  آن  را  از  دستبرد  دشمنان  و  از  هرگونه  تغییر  و  تبدیل  زمان  محفوظ  و  مصون  می‌داریم‌)‌.   (‌حجر/9) 

 پژوهشگر  این  قرآن‌،  در  قرآن  آن  حقی  را  می‌یابدکه  آن  را  با  خود  نازل‌کرده  است  و  به  ارمغان  آورده  است‌.  آن  حقی‌که  قرآن  آمده  است  تا  آن  را  استقرار  بخشد  و  استوار  دارد.  پژوهنده  قرآن  حق  را  در  جان  قرآن  و  در  متن  قرآن  می‏‎یابد.  آن  حق  را  سهل  و  ساده  می‌یابد،  حقی  که  اطمینان‌بخش  و  یقین‌آور  و  فطری  و  سرشتی  است‌.  حقی‌که  با  ژرفاهای  فطرت  به  سخن  درمی‌آید،  و  فطرت  را  لبریز  از  حق  می‌گرداند،  و  در  آن  تاثیر  شگفت  و  شگرفی  می‌نماید.

قرآن‌:  (تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)‌.

فرو  فرستاده  یزدان  است  که  باحکمت  و  ستوده  است  (‌و  افعالش  از  روی  حکمت  است‌،  و  شایسته  حمد  و  ستایش  بسیار  است‌)‌.

حکمت  در  ساختار  قرآن  پدیدار  است‌،  و  در  رهنمود  و  رهنمونش  آشکار  است‌.  حکمت  در  شیوه  نزول  قرآن  نمایان‌،  و  در  معالجه  و  مداوای  دل  بشری  ازکوتاه‌ترین  راه  عیان  است‌.  خدائی‌که  قرآن  را  نازل  کرده  است  سزاوار  حمد  و  ثنا  است‌.  در  قرآن  چیزهای  فراوانی  است  که  دل  را به جوش  و  خروش  و  غل‌غل  و  قل‌قل  حمد و ثنای بسیار  یزدان می‌اندازد.

آن‌گاه  روند  سخن  میان  قرآن  و  سائر  وحي  پیشین  آن  در  گذشت  زمان‌،  و  میان  پیغمبر  خاتم  (ص)  و  جملگی  پیغمبران  -  صلوات  الله  عليهم  -  ارتباط  برقرار  می‌سازد،  و  خانواده  نبوت  را  به  طورکلی  در  یک‌کنگره  و  همایش  گرد  می‌آورد،  خانواده  یگانه‌ای  که  سخن  یگانه‌ای  را  از  پروردگارشان  دریافت  می‌دارند،  و  با  همین  سخن  یگانه  جانهایشان  و  دلهایشان  پیوند  پیدا  می‌کند،  و  راه  را  در  پـرتو  آن  می‌سپارند،  و  دعوت  را  در  سایه  آن  می‌رسانند،  و  راه  را  و  دعوت  را  با  عشق  آن  ادامه  می‌دهند  و  به  پیش  می‌روند.  و  این  است‌که  مسلمان  واپسین  احساس  می‌کند  که  شاخه‌ای  از  آن  درخت  گشن  پر  شاخ  و  برگ  سایه‌اندازی  است‌که  ریشه  در  ژرفاهای  خاک  دارد،  و  عضوی  از  اعضاء  خانواده  اصیل  و  قدیمی  است  که  تاریخ  کهن  و  دور  و  درازی  دارد:

(مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ ).

از  طرف  (‌کافران  و  منافقان  و  جاهلان‌)  چیزی  به  شما  گفته  نمی‌شود،  مگر  همان  چیزهائی  که  قبلاً  به  پیغمبران  پیش  از  تو  گفته  شده  است‌.  (‌و  چنین  نسبتهای  ناروائی  و  سخنان  نازیبائی  بدیشان  داده  شده  است‌.  خلاصه  نه  دعوت  تو  به  سوی  یکتاپرستی  مطلب  تازه‌ای  است‌،  و  نه  تهمت  و  تکذیب  مردمان  بی‌دین  و  بی‌ایمان‌)‌.  مسلمّا  پروردگار  تو  دارای  آمرزش  فراوان  (‌در  حق  مومنان‌)  و  دارای  مجازات  دردناک  (‌در  حق  کافران‌)  است‌.

وحي  و  