 به امّت او یاد داده می‌شود و بدیشان‌کار پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به عنوان سرمشق و الگو نشان داده می‌شود. وقتی که پیغمبرشان باید چنین‌گوید و چنین‌کند، قطعا باید امّت او خود را بهتر و بیشتر در پناه خدا دارند، و از تحریکات و وسوسه‌های اهریمنان پیوسته خود را به خدا بسپارند و از او تنها کمک و یاری جویند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) راهنمائی می‌شود به این که نه‌تنها از تحریکات و وسوسه‌های اهریمنان خود را در پناه یزدان دارد، حتی خويشتن را در پناه خدا دارد از این‌که اهریمنان بدو نزدیک هم بشوند:
(وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ).
و خویشتن را در پناه تو می‌دارم از این که با من (‌در اعمال و اقوال و سائر احوال‌) گرد آیند (‌و مرا از تو غافل نمایند)‌.
احتمال هم دارد که این خود را در پناه خدا داشتن مربوط به حضور اهریمنان در وقت وفات باشد. آنچه این احتمال را به ذهن متبادر میسازد چیزی است‌که در روند سوره آمده است‌:
(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ).
و زمانی که مرگ یکی از آنان فرا می‌رسد .... 
این هم شیوه قرآن در هماهنگی معانی با اسباب و علل مدلول و مفهوم معانی است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - ترمذی آن را اخراج و روایت‌کرده است‌.
[2] - مراجعه شود به کتاب‌: «‌التصویر الفنی فی‌القرآن‌»‌. فصل‌: التصویر الفنی.
[3] - «‌ذکر»‌: قرآن‌. (‌نکا: آل‌عمران‌/‌58‌، حجر/٦‌و ٩) ... شهرت و افتخار و نام و آوازه‌. (‌نگا: انبیاء/10، زخرف/‌٤٤) ... (‌مترجم‌)
[4] - واژه «‌السبع‌: هفت‌» برای‌کثرت است‌. اگر هم در اینجا برای کثرت نباشدو مراد همان هفت باشد هیچ اشکالی در میان نیست‌. قران آسمانها را هفت‌تا معرفی فرموده است‌. (‌نگا. بقره/29، اسراء/44، مومنون/‌١٧و86، فصلت/‌١٢، طلاق/‌١٢، ملک/‌٣، نوح/‌١٥). آسمان اول تمام ستارگانی است‌که با چشم مسلح و غیرمسلح دیده می‌شوند! (‌نگا: صافات/‌٦، ملک/‌٥، فصلت/‌١٢). در جهانی‌که تا به حال ١٢٣ میلیارد کهکشان ‌کشف شده است‌، شش آسمان دیگر نیز وجود داشته باشد چه مانعی و مشکلی پیش می‌آید؟ ... (‌مترجم‌)سوره‌ي مؤمنون آيه‌ي 118-99

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (٩٩) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (١٠٠) فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَسَاءَلُونَ (١٠١) فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (١٠٢) وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (١٠٣) تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ (١٠٤) أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ (١٠٥) قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ (١٠٦) رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (١٠٧) قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلا تُكَلِّمُونِ (١٠٨) إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ (١٠٩) فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ (١١٠) إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ (١١١) قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الأرْضِ عَدَدَ سِنِينَ (١١٢) قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ (١١٣) قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا قَلِيلا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١١٤) أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ (١١٥) فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ (١١٦) وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ (١١٧) وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ (١١٨)

در این واپسین درس سوره‌، روند قرآنی به سخن درباره فرجام مشرکان ادامه می‌دهد، و فرجام کار ایشان را در صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت برجسته نشان می‌دهد. آن را با فرارسیدن وقت مرگ می‌آغازد، و با چیزی خاتمه می‌دهد که پس از دمیدن در صور روی می‌دهد. آن‌گاه سوره با بیان الوهیت یگانه‌، و بیم دادن کسانی‌که با خدا خدای دیگری را به فریاد می‌خوانند و می‌پرستند، و ترساندن ایشان از همچون فرجامی‌، پایان می‌پدیرد.

سوره با رهنمود پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بدین امریه به خداوندگار خود رو کند و از او آمرزش و مهربانی و مغفرت و مرحمت بطلبد، چه خدا مهربان‌ترین مهربانان و بخشاینده‌ترین بخشایندگان است‌.

*
(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ).
(‌کافران به راه غلط خود ادامه می‌دهند) و زمانی که مرگ یکی از آنان فرامی‌رسد، می‌گوید: پروردگارا! مرا (‌به دنیا) بازگردانید، تا این که کار شایسته‌ای بکنم و فرصتهائی را که از دست داده‌ام جبران نمایم‌!.

این صحنه وقت مرگ و جان تسلیم‌کردن است‌. اعلان توبه و پشیمانی در هنگامه‌ای است که مرگ درمی‌رسد، و درخواست گشت دوباره به دنیا می‌شود، تا جبران عمر گذشته و از دست رفته بشود، و اصلاح حال انجام پذیرد، و تجدید نظر در اموال و اولاد گردد ... انگار این چنین صحنه‌ای‌، هم اینک نشان داده می‌شود، و نمایان برای دیدگان است‌! ناگهان می‌بینیم پاسخ رد بدان امید و درخواست بی‌موقع و نابجا به کسی داده نمی‌شودکه امیدوار است بدو اجازه برگشت به دنیا داده شود، بلکه خطاب به همگان اعلام و اعلان می‌شود:

(كَلا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ...).

نه‌! (‌هرگز راه بازگشتی وجود ندارد)‌. این سخنی است که او بر زبان می‌راند و بس ...

این سخنی است که معنی و مفهومی ندارد. هیچ‌گونه نتیجه‌ای نمی‌بخشد و هیچ‌گونه سودی در پی ندارد. نه به آن و نه به‌گوینده آن لطف و عنایتی می‌گردد و توجه و اهمیتی داده می‌شود. این سخن در زمانی‌گفته می‌شودکه ترس و هراس در رسیده است و موقعیت خوفناکی پدیدار گردیده است‌. این سخن گفتار مخلصانه‌کسی نیست‌که به موقع پشیمان شده است و به سوی خدا برگشته است‌. گفتاری است که در لحظه تنگنائی‌گفته می‌شود، و پشتوانه‌ای در دل ندارد) با همچون سخنی صحنه وقت مرگ به پایان می‌آید. ناگهان سدها و مانعها میان‌گوینده این‌گفتار و میان دنیا پدیدار می‌آید و به طورکلی او را از دنیا می‌گسلد و وی را به جهان برزخ می‌برد! چرا که کار از کار گذشته اس