 سخن  دعوتی‌که  با  عمل  صالح  همراه  بشود  و  عمل  صالح  آن  را  تصدیق  بکند،  و  همچنین  سخن  دعوتی‌که  همراه  بشود  با  تسلیم  خدا  شدن  به‌گونه‌ای‌که  ذات  انسان  با  بودن  آن  نهان  و  پنهان‌گردد  و  خودی  در  میان  نماند.  در  این  وقت  است‌که  دعوت  خالصانه  و  دربست  ازآن  خدا  خواهدگردید  و  شخص  دعوت‌کننده  سهمی  در  آن  جز  تبلیغ  نخواهد  داشت‌.

بعد  از  آن‌که  دعوت  با  عمل  صالح  و  تسلیم  خدا  شدن  همراه  گردید،  دیگر  برای  دعوت‌کننده  مسوولیتی  نخواهد  ماند  اگر  سخنش  با  رویگردانی  و  پشت‌کردن  دیگران‌،  یا  با  بی‌ادبی  مردمان‌،  و  یا  با  خودبزرگ بینی  و  انکار  این  و  آن  رویاروی  بشود.  کاری  که  دعوت‌کننده  می‌کند  این  است‌که  زیبا  و  نیكو  دست‌اندرکار  بشود  و  با  همگان  خوب  و  پسندیده‌گفتار  و  رفتار  داشته  باشد.  در  این  وقت  است‌که  او  در  مقام  والا  و  بالا  است‌،  و  غیر  او  که  بد  می‌گوید  و  بد  رفتار  می‌کند  در  مقام  پائین  و  پست  است‌:

(وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ )‌.
نیکی  و  بدی  یکسان  و  برابر  نیست‌.

دعوت‌کننده  به  سوی  یزدان  را  نسزدکه  بدی  را  با  بدی  پاسخ  بگو‌ید.  چه  خوبی  و  نیكي  تاثیر  آن  -‌ همچنین  ارج  و  ارزش  آن  -  با  بدی  و  پلشتی  یکسان  و  برابر  نیست‌.  صبر  و  شکیبائی‌کردن‌،  و  صرف  نظر  وگذشت  نمودن‌،  و  بزرگ‌منشی  و  بزرگواری،  و  بالاخره  چیره  شدن  بر  میل  و  رغبتی‌که  نفس  به  مقابله  بدی  با  بدی  و  پاسخ  شر  با  شر  دارد،  مردمان  سرکش  وگریزپا  را  به  صلح  و  صفا  می‌کشاند  و  به  آرامش  و  اطمینان  برمی‌گرداند.  آن  وقت  است‌که  چنین  کسانی  از  دشمنی  به  دوستی  می‌گرایند،  و  از  سرکشی  وگریز  به  نرمش  و  آرامش  درمی‌آیند  وگام  می‌گذارند:

(ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ)  .

(‌هرگز  بدی  را  با  بدی‌،  و  زشتی  را  با  زشتی  پاسخ  مگوی.  بلکه  بدی  و  زشتی  دیگران  را)  با  زیباترین  طریقه  و  بهترین  شیوه  پاسخ  بده‌.  نتیجة  این  کار،  آن  خواهد  شد  که  کسی  که  میان  تو  و  میان  او  دشمنانگی  بوده  است‌،  به  ناگاه  همچون  دوست  صمیمی  گردد.

این  قاعده  در  اغلب  اوقات  و  در  بسیاری  از  حالات‌،  صدق  می‌کند.  داد  و  بیداد به نرمش  و  آرامش‌،  و  خشم  و  کین  به  سکون  و  لین‌،  و  خودبزرگ‌بینی  و  عظمت  فروختن  به  حیا  و  شرم‌،  تبدیل  می‌گردد،  در  برابرگفتن  سخن  خوب  وزیبائی‌،  و  زمزمه  و  نغمه  آرام  و  دلنوازی‌،  و  لبخند  مهربانانه‌ای‌،  رو  در  روی  شخصی‌که  به  هیجان  درآمده  است  و  آتش  خشم  او  را  فرگرفته  است‌،  و  خودخواهی  و  خودپرستی  زمام  اختیار  ازکفش  به  در  آورده  است‌!

اگر  با  همچون  شخصی  مقابله  به  مثل  می‌شد،  هیجان  و  خشم  و  خودخـواهی  و  سرکشی  او  افزوده  می‌گردید،  و  سرانجام  حیا  و  شرم  خود  راکنار  می‌گذاشت‌،  و  زمام  خودپرستی  را  شل  می‌کرد،  و  عزت‌گناه  و  بزهکاری  او  را  فرامی‌گرفت‌.

امّا  چنین  بزرگواری  و  بزرگ‌منشی  به  دل  بزرگی  نیاز  دارد،  دلی  که  عطوفت  و  مهربانی‌کند  و  عفو  وگذشت  داشته  باشد،  در  حالی  که  بتواند  بدی  کند  و  پاسخ  دندان‌شکن  بدهد.  همچون  قدرتی  هم  لازم  است  تا  عفو  وگذشت  و  بزرگواری  و  بزرگ‌منشی  تاثیر  خود  را  ببخشد،  و  زیبا  رفتارکردن  و  خوبی  نمودن  در  نزد  شخص  بدکاره  و  هرزه‌درا،  ضعف  بشمار  نیاید.  اگر  شخص  بدکردار  احساس‌کند  که  این  زیبا  رفتارکردن  و  خوبی  نمودن  از  ضعف  سرچشمه  می‌گیرد  چنین‌کاری  را  ارج  نمی‌نهد  و  برای  آن  احترام  قائل  نمیشود،  و  اصلاً  زیبارفتارکردن  و  خوبی  نمودن  تاثیری  نخواهد  داشت‌.  این  عفو  وگذشت  و  بزرگواری  و  بزرگ‌منشی  هم  محدود  به اوقات  و  حالاتی  است‌که  بی‏تربیتی  و  بد  و  بیراه  دیگران  متوجه  خود  انسان  دعوت‌کننده  به  سوی  یزدان  باشد.  امّا  اگر  بیشرمی  و  بی‌ادبی  و  تجاوز  و  تعدی  متوجه  عقیده  و  برگرداندن  مومنان  از  عقیده  باشد،  در  این  صورت  باید  مقاومت‌کرد  و  رزمید،  و  به  هر  شکلی  از  اشکال  مبارزه  به  دفع  پرروئی  و  بی‏تربیتی  و  بد  و  بیراه  دیگران‌کوشید.  یا  صبر  و  شکیبائی  ورزید  تا  خداوند  به  انجام  برساندکاری‌که  باید  بشود.

این  درجه‌،  یعنی  درجه  دفع  بدی  با  نیكي‌،  و  بزرگواری  و  گذشتی‌که  بر  انگیزه‌های  خشم  و  غـضب  برتری  می‌گیرد  و  غالب  می‌گردد،  و  خویشتنداری  و  توازن  مراعات  می‌شود،  خویشتنداری  و  توازنی  که  معلوم  است  چه  وقت  بزرگواری  و  بزرگ‌منشی  است  و  چه  وقت  دفع  بدی  با  نیكي  و  پاسخ  شـر  با  خوبی  است  .  .  .  درجه  بزرگ  و  والائی  است‌که  هر  انسانی  بدان  دسترسی  پیدا  نمی‌کند.  همچون  مرتبت  و  منزلتی  به  صبرو  شکیبائی  نیاز  دارد.  همچنین  این  مقام  والا  و  درجه  اعلی‌،  یک  عطیه  خدادادی  است‌،  یزدان  مهربان  آن  را  به  بندگان  خود  عطاء  می‌فرماید،  بندگانی‌که  به  تلاش  وکوشش  می‌پردازند  و  در  سایه  سعی  و  عمل  سزاوار  دریافت  آن  ميگردند:

«وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ »‌.
به  این  خوی  (‌و  خلق  عظیم‌)  نمی‌رسند  مگر  کسانی  که  دارای  صبر  و  استقامت  باشند،  و  بدان  نمی‌رسند  مگر  کسانی  که  بهره  بزرگی  (‌از  ایمان  و  تقوا  و  اخلاق  ستوده‌)  داشته  باشند.  

این  مرتبت  و  منزلت‌،  درجه  و  مقام  والا  و  بالائی  است‌،  تا  بدان  اندازه  پیغمبر  خدا  (ص) ‌که  هرگز  برای  نفس  خود  خشمگین  نگردیده  است‌،  و  زمانی  هم‌که  برای  خدا  خشمگین  شده  است‌کسی  نتوانسته  است  در  برابر  خشمش  مقاومت  و  ایستادگی‌کند،  بدوگفته  شده  است‌،  و  به  هرکسی‌که  دعوت‌کننده  به  سوی  خدا  باشدگفته  شده  است‌:

(وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) .

هرگاه  وسوسه‌ای  از  شیطان  (‌در  این  مسیر)  متوجه  تو  گردید  (‌به  هوش  باش  و  در  مقابل  آن  مقاومت  کن  و)  خود  را  به  خداوند  بسپار  (‌و  به  سایه  لطف  او  پناه  ببر)  که  او  بس  شنوا  و  آگاه  است  (‌و  تو  را  می‌پاید  و  محافظت  می‌نماید)‌.

خشم‌گاهی  انسان  را  به  سوی‌گناه  برمی‌انگیزد  و  به  سوی  بدی  می‌خواند.  گاهی  خشم  ناشکیبائی  در  برابر  بی‌ادبی  و  بدی  دیگران  را  به  دل  می‌اندازد.  یا  دل  را  تنگ  می‌گرداند،  و  جائی  در  آن  برای  عفو  وگذشت  و  بزرگواری  و  بزرگ‌منشی  باقی  نمی‌گذارد.  پناه  بردن  به  خدا  از  دست  شیطان  مطرود  از  رحمت  خدا  بدین  هنگام  انسان  را  محفوظ  و  مصون  می‌دارد،  و  تلاشها  و  کوششهای  اهریمن  را  بی‏اثر  می‌گرداند،  و  نمی‌گذارد  از  خشم  وکین‌،  اهریمن  لعین  استفاده  بکند  و  بهره  ببرد،  و  از  سوراخ  آن  به درون  دل  بخزد.

آفریدگار  این  دل  بشری،  آن  آفریدگاری  ک