د،  و  این  است‌که  زشتی  و  پلشتی  موجود  در  کارهایشان  را  احساس  نمی‌کنند  و  بدان  پی  نمی‌برند.  سخت‌ترین  بلا  و  بدترین  مصیبت  این  است  که  انسان  احساس  زشتی  و  پلشتی  اعمال  خود  را  از  دست  بدهد،  و به بدی  و  نابهنجاری  انحراف  خویش  پی  نبرد،  و  چنین  بینگارد  هرکاری  و  هر  چیزی‌که  او  می‌کند  و  او  دارد  زیبا  و  برازنده  است‌!  این  هلاک  و  نابودی  است‌.  این  سراشیبی  و  لغزشگاهی  است‌که  پیوسته  به  هلاک  و  نابودی  سر  می‌کشد  و  منتهی  می‌شود.  ناگهان  خود  را  در  میان‌گله  بدی  می‏بینند.  خویشتن  را  در  میان  ملتهائی  از  جن  و  انس  می‌یابندکه  وعده  خدا  در  باره  ایشان  تحقق  پیدا  کرده  است  و  پیاده  شده  است‌،  و  آنان‌گله  زیانبارانند:

( إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ )  .

(‌جملگی‌)  اینان  و  آنان  مسلماً زیبانبار  شده‌اند.

از  جمله  آراستن  همنشینان  و  همدمان  برای  ایشان  این  است‌که  آنان  را  به  مبارزه  با  این  قرآن  برمی‌انگزند  و  به  پیش  می‌رانند،  بدان  هنگام  که  احساس  می‌کنند  چه  سلطه  و  قدرتی  در  قرآن  است‌:

«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ »  . 

کافران  (‌به  همدیگر)  می‌گویند:  گوش  به  این  قرآن  فرا  ندهید،  و  در  (‌هنگام  تلاوت‌)  آن  یاوه‌سرائی  و  جار  و  جنجال  کنید  تا  (‌مردمان  هم  قرآن  را  نشنوند  و  مجال  اندیشه  در  باره  مفاهیم  آن  از  ایشان  گرفته  شود  و)  شما  پیروز  گردید.  

 این  سخنی  بودکه  بزرگان  قریش  به  همدیگر  می‌گفتند  و  یکدیگر  را  بدان  سفارش  می‌کردند.  بدین  وسیله  عامّه  مردمان  را  بدان‌گول  می‌زدند.  امّا  آنان  از  مقابله  با  غلبه  قرآن  و  تاثیر  آن  در  درونهایشان  و  در  درون  عامّه  مردمان  درمانده  گردیدند  و  شکست  خوردند.

(لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ )  .

گوش  به  این  قرآن  فرا  ندهید.

آنان  ادعاء  می‌کردند  که  این  قرآن  ایشان  را  جادو  می‌کند،  و  بر  خردهایشان  چیره  می‌شود،  و  زندگانیشان  را  تباه  می‌سازد،  و  میان  پدر  و  پسر  جدائی  می‌اندازد،  و  شوهر  و  همسر  را  از  یکدیگر  دور  و  جدا  می‌گرداند.  بلی  که  قرآن  جدائی  می‌اندازد،  ولیکن  آن  جدائی  که  یزدان  میان  ایمان  وکفر،  و  میان  هدایت  و  ضلالت‌،  انداخته  است‌.  خدا  دلهائی  را  مخلص  و  آویزه  این  قرآن  می‌کرد.  همچون  دلهائی  هیچ‌گونه  پیوندی  را  نمی‌پذیرفت  مگر  پیوند  قرآنی  را.  این  است‌که  قرآن  فرقان  است‌.  یعنی  جداسازنده  حقگرایان  از  باطلگرایـان‌،  و  گمراهان  از  راهیابان  است...
(وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ).
و  در  (‌هنگام  تلاوت‌)  آن  یاوه‌سرائـی  و  جار  و  جنجال  کنید  تا  (‌مردمان  هم‌ ‌قرآن  را  نشنوند  و  مجال  اندیشه  در  باره  مفاهیم  آن  از  ایشان  گرفته  شود  و)  شما  پیروز  گردید.

این  سخن‌،  یاوه‌سرائی  و  پریشان‌گوئی  است  و  سـزاوار  انسان  واقعی  نیست‌.  امّا  درماندگی  از  رویاروئی  با  حجت  و  برهان‌،  و  ناتوانی  از  پاسخ  دلیل  با  دلیل‌،  سر  به  

یاوه‌سرائی  و  پریشان‌گوئی  می‌کشد،  توسط  کسی  که  خویشتن  را  بزرگتر  از  پذیرش  ایمان  می‏‎بیند.

یاوه‌سرائی  و  بیهوده‌گوئی  مـی‌کردند  از  جمله  با  نقل  داستانهای  رستم  و  اسفندیار.  همان‌گونه  که  مالک  پسر  نضر  چنین  می‌کرد  تا  مردمان  را  از  قرآن  بازدارد  و  دور  نگاه  دارد.  با  داد  و  بیداد  و  جار  و  جنجال  نیز  به  کار  یاوه‌سرائی  و  پریشان‌گوئی  می‌پرداختند.  با  بیان  سخنان  مسجع  و  خواندن  اشعار  رجز  نیز  بدین  کار  دست  می‌یازیدند  و  بیهوده‌گوئی  می‌کردند.  امّا  همه اینها  بر  باد  رفتند  و  قرآن  پیروزگردید،  چون  راز  پیروزی  را  با  خود  حمل  می‌کرد،  و  قرآن  حق  بود،  و  حق  پیروز  است  هرچند  که  باطلگرایان  بکوشند  و  بجوشند  و  نخروشند.

برای  پاسخ  بدین  گفتار  زشتشان‌،  تهدید  و  بیم  مناسبی  درمی‌رسد:

«  فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَاباً شَدِيداً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ .ذَلِكَ جَزَاء أَعْدَاء اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاء بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ »‌.

ما  قطعاً  (‌جنگ با  قرآن  را  فـراموش  نمی‌نمائیم  و)  به  کافران  عذاب  سختی  می‌چشانیم‌،  و  آنان  را  در  برابر  بدترین  کاری  که  کرده‌اند  (‌که  مبارزه  با  قرآن  است‌)  جزا  و  سزا  خواهیم  داد.  این  کیفر  دشمنان  خدا  است  که  آتش  (‌سوزان  جهنم‌)  است‌.  (‌امّا  نه  آتش  موقتی  و  زودگذر،  بلکه‌)  سرای  همیشگی  ایشان  در  میان  آن  است‌.  این  هم  بدان  خاطر  است  که  پیوسته  آیات  ما  را  (‌با  وجود  علم  به  واقعیت  آنها)  انکار  می‌کرده‌اند.

چه  زود  ایشان  را  در  آتش  خواهیم  یافت‌!  چه  زود  خشم  گول‌خوردگان  را  خواهیم  دید،  آن‌کسانی‌که  همنشینان  و  همدمان  ایشان  چیزهائی  را  برایشان  می‌آراستند  و  زیبا  جلوه  می‌دادند  که  حاضر  و  در  دسترسشان  بود  و  یا  در  آینده  پیش  می‌آمد  و  اتفاق  می‌افتاد.  و  آنان  را  تشویق  و  ترغیب  بدین  مهلکه‌ای  می‌کردند  که  گشت  و  گذرشان  عاقبت  سر  بدان  کشید.

« وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ »‌.

کافران  (‌در  میان  دوزخ  فریاد  برمی‌آورند  و)  میگویند:  پروردگارا!  کسانی  را  از  دو  گروه  انس  و  جن  به  ما  نشان  بده  که  ما  را  گمراه  کرده‌اند،  تا  ایشان  را  زیر  پاهای  خود  بگذاریم  و  لگدمالشان  گردانیم  و  بدین  وسیله  از  زمره  پست‌ترین  مردم  (‌از  لحاظ  مقام  و  مکان‌)  شوند!.

این  خشم  تندی  است‌.  آتـش انتقام  است‌:

(نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا).
تا  ایشان  را  زیر  پاهای  خود  بگذاریم  و  لگدمالشان  گردانیم.

(لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ)‌.
تا  بدین  وسیله  از  زمره  پست‌ترین  مردم  (‌از  لحاظ  مقام  و  مکان‌)  شوند!.

این  خشم  تند  و  درخواست  لگدمال‌کردن‌،  به  دنبال  دوستی  و  رفاقت  و  وسوسه‌کردن  و  آراستن  و  زیبا  جلوه‌گر  داشتن  است‌!

*
این  پیوند  و  رابطه‌ای  بودکه  پـیوند  و  رابطه  وسوسه  کردن  وگول  زدن  است‌.  پیوند  و  رابطه  دیگری  نیز  در  میان  بوده  است‌که  پیوند  و  رابطه  دلسوزی  و  مهرورزی  و  دوستی  و  رفاقت  واقعی  است‌.  کسانی‌که  همچون  پیوند  و  رابطه‌ای  با  یکدیگر  داشته‌اند  مومنانند.  آن  کسانیدکه  می‌گفتند:  خدای  ما  الله  است‌.  سپس  بر  راستای  راه  منتهی  به  خدا  در  پرتو  ایمان  و  عمل  صالح  می‌ماندند  و  راه  را  ادامه  می‌دادند.  خداوند  بزرگوار  برای  چنین‌کسانی  همدمان  و  همنشینان  بدی  از  جن  و  انس  را  ترتیب  نمی‌دهد.  بلکه  فرشتگانی  را  موظف  و  مکلف  می‌فرمایدکه  امن  و  امان  و  آرامش  