نند  چیزی  راکه  بزهکاران  آن  را  پنهان  و  نهان  از  جملگي  مردمان  می‌دانستند!  و  حتی  آن  را  از  پروردگار  جهانیان  پنهان  و  نهان  می‌انگاشتند!  وای  از  این  رویاروبی  شگفتی‌که  با  سلطه  و  قدرت  مخفی  خدا  پیدا  می‌کنند.  هم  اینک  همان  سلطه  و  قدرت  بر  اندامهایشان  چیره  می‌گردد  و  اندامهایشان  به  فرمان  یزدان  لبیک  می‏‎گویند  و  پاسخ  می‌گویند!

(وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا ؟) .

آنان  به  پوستهای  خود  می‌گویند:  چرا  بر  ضد  ما  شهادت  داديد؟‌.

ناگهان  پوستهایشان  بدون  هرگونه‌کلک  و  نیرنگ  و  ساخت  و  پاختی،  حقیقتی  را  رو  در  رویشان  می‌گویندکه  برای  آنان  پنهان  بوده  است‌:

(قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ).

پاسخ  می‌دهند:  خداوندی  ما  را  به  گفتار  درآورده  است  که  همه  چیز  را  گویا  نموده  است‌.

آیا  خدا  نیست‌که  زبان‌ها  راگویاکرده  است‌؟  خدا  می‌تواند  غیر  زبان‌ها  را  نیزگویا  گرداند.  او  همه  چیز  را  گویاکرده  است‌.  این  است‌که  امروز  هـمه  چیز  صحبت  می‌کند  و  سخن  می‌گوید  و  روشنگری  می‌نماید.

(وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )  .

و  همو  در  آغاز  شما  را  آفریده  است  و  (‌در  پایان  زندگی  و  بعد  از  ممات  دوباره  جامه  حیات  به  تنتان  کرده  وبرای  حساب  و  کتاب‌)  به  سوی  او  برگردانده  شده‌اید.

آفرینش  و  پیدایش  نخستین  و  واپسین  از  او  است‌،  و  سرنوشت  و  بازگشت  همگان  دردست  او  و  به  سوی  او  است‌.  نه  در  اولی  و  نه  در  دومی‌گریزی  از  قبضه  قدرت  اونیست‌.

این  چیزی  است‌که  قبلاً  با  وجود  داشتن  خردها  آن  را  نپذیرفته‌اند  و  انکارش  کرده‌اند،  ولی  امروز  پوستها  بر  حقیقت  آن  گواهی  می‌دهند.

بقیه  سخن  می‌تواند  حکایت  اقوال  برخی  از  ایشان  بدیشان  باشد،  و  می‌تواند  پیروی  بر  موضعگیری  شگفت  آنان  باشد:

(وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ)  .

شما  اگر  گناهانتان  را  پنهان  می‌کردید  نه  از  این  جـهت  بود  که  از  شهادت  گوشها  و  چشمها  و  پوستهایتان  بر  ضد  خودتان  بیم  داشته  باشید  (‌چراکه  اصلاً  باور  نمی‌کردید  روزی  اینها  به  سخن  درآیند  و  بر  ضد  کسی  گواهی  دهند)‌.

شماکه  به  دلتان  نمی‌گذشت  و  خطور  نمی‌کردکه‌گوشها  و  چشمها  وپوستهایتان  بر  ضد  شما  قـیام  می‌کنند  و  گواهی  ميدهند.  تازه  اگر  هم  مـی‌خواسـتید  از  آنـها  خویشتن  را  پنهان  دارید  نمی‌توانستید  چنین‌کنید  و  خود  را  نهان  دارید.

(وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيراً مِّمَّا تَعْمَلُونَ)‌. 

 بلکه  گمان  می‌بردید  خدا  بسیاری  از  اعمالی  را  که  (‌مخفیانه‌)  انجام  می‌دهید  نمی‌داند.

این گمان  جاهلانه  بزهکارانه‌،  شما  راگول  زده  است  و  شما  را  به  سوی  دوزخ رانده  است‌:

(وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِينَ).

 این  گمان  بدی  که  در  باره  پروردگارتان  داشته‌اید  شما  را  به  هلاکت  انداخته  است  و  لذا  از  زمره  زیانکاران  شده‌اید.

آن‌گاه  واپسین  پیرو  درمی‌رسد:

(فَإِن يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ ).

اگر  آنان  شکیبائی  کنند  (‌یا  نکنند،  یکسان  است  و)  آتش  دوزخ  جایگاه  ایشان  است‌،  و  لذا  از  زمره  زیانکاران  شده‌اید.

وای  چه  تمسخری!  چه  اکنون  صبر  و  شکیبابی‌کردن‌،  بر  آتش  صبر  و  شکیبائی  نمودن  است‌.  این  صبر  و  شکیبائی  آن  صبر  و  شکیبائی‌ای  نیست‌که‌گشایش  به  دنبال  داشته  باشد  و  پاداش  نیک  مترتب  بر  آن‌گردد.  این  صبر  و  شکیبائی،  صبر  و  شکیبائی‌ای  است‌که  پاداشش  آتش  است!  سزای  آن  ماندن  و  قرارگرفتن  در  آتش  است‌!  و  چه  بد  ماندنی  و  قرارگرفتنی  است‌!

(وَ إِن يَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُم مِّنَ الْمُعْتَبِينَ)‌.

اگر  هم  تقاضای  رضایت  و  درخواست  عفو  (‌الهی‌)  کنند  (‌به  جائی  نمی‌رسد  و  پذیرفته  نمی‌شود)  و  مورد  عفو  قرار  نمی‏‎گیرند.

در  آنجا  درخواست  عتاب  و  سرزنش  فائده‌ای  ندارد.  در  آنجا  توبه  و  پشیمانی  سودی  نمی‏‎بخشد.  عادت  چنین  است  کسی  درخواست  عتاب[8]  و  سرزنش  را  داردکه  به   دنبالش  چشم  به  راه  عفو  و  رضایت  می‌گردد  بعد  از  آن  که  اسباب  و  علل  جفا  و  ستم  از  میان  رفته  است‌.  امّا  امروز  بر  روی  عتاب  و  سرزنش  دربسته  شده  است‌.  عفو  و  رضایتی  هم  در  میان  نمانده  است‌،  عفو  و  رضایتی‌که  به  دنبال  عتاب  و  سرزنش  می‌آید.

*آن‌گاه  دیگر  باره  برایشان  از  سلطه  و  قدرت  خدا  بر  دلهایشان‌،  پرده  برمی‌دارد،  در  حالی  که  آنان  هـنوز  در  دنیا  هستند،  و  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  می‌دانندکه  به  خدا  ایمان  بیاورند.  خدا  برایشان  -  چون  مطلع  بر  فساد  دلهایشان  است  - ‌همنشینان  و  همدمان  بدی  از  جن  و  انس  ترتیب  داده  است‌.  این  همنشینان  و  همدمان  بد،  کارهای  زشت  و  پلشت  را  در  نـظرشان  می‌آرایند،  و  ایشان  را  به  کاروانهای  کسانی  ملحق  می‌گردانند  که  زیانباری  بر  ایشان  نوشته  شده  است  و  واجب  گردیده  است‌،  و  فرمان  عذاب  در  باره  آنان  لازم  و  ثابت‌گردیده  است‌:

(وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاء فَزَيَّنُوا لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ ؟)  . 

 ما  برای  آنان  همنشینان  (‌زشت‌سیرتی  از  جن  و  انس‌)  ترتیب  داده‌ایم  (‌و  این  دوستان  تبهکار،  ایشان  را  از  هر  سو  احاطه  می‌کنند  و  افکارشان  را  می‌دزدند  و  چنان  بر  آنـان  چیره  می‌شوند)  که  کار  دنیا  و  آخرت  را  در  نظرشان  می‌آرایند  (‌و  اقدام  به  محرمات  و  ترک  عبادات  را  و  همچنین  عقاب  و  عذاب  دوزخ  را  برایشان  سهل  و  ساده  جلوه‌گر  می‌نمایید.  تا  بدانجا  که  به  آسانی  به  گرداب  فساد  فرو  می‌روند)  و  فرمان  عذاب  الهی  در  باره  آنان  ثابت  و  صادر  می‌شود  و  بـه  سرنوشت  اقوام  گمراهی  از  جن  و  انسی  گرفتار  می‌کردند  که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند  (‌و  همچون  ایشان  کرده‌اند.  جملگی‌)  اینان  و  آنان  مسلمّاً  زیبانبار  شده‌اند.

باید  بنگرند  چگو‌نه  آنان  در  قبضه  خداوندی  گرفتارند  که  خود  را  بزرگتر  از  آن  می‌دانندکه  به  پرستش  و  عبادتش  بپردازند.  باید  بنگرند  چگو‌نه  دلهایشان  که  در  درونشان  است  ایشان  را  به  سوی  عذاب  و  زیانباری  می‌کشاند  و  رهنمود  می‌گرداند.  خدا  همنشینان  و  همدمانی  برای  آنان  ترتیب  داده  است  و  حاضر  آورده  است‌که  به  وسوسه‌کردن  ایشان  می‌پردازند،  و  هرگونه  کار  بدی  را  در  نظرشان  می‌آرایند  که  پیرامون  ایشان  یافته  می‌شود،  وکارهایشان  را  برایشان  زیبا  جلوه‌گر  می‌ده