اهی‌)  را  بر  هدایت  (‌و  رهنمود  الهی‌)  ترجیح  دادند.

چنین  به  نظر  می‌رسد  این  بند  اشاره  باشد  به  رهنمون  و  رهنمود  کردن  ایشان‌،  پس  از  وقوع  معجزه  شتر  ماده‌.  آنان  در  سایه  همچون  معجزه‌ای  راهیاب  گردیده‌اند،  ولی  

بعد  از  دین  برگشته‌اند  و  مرتدگردیده‌اند  وکفر  را  برگزیده‌اند.  کوردلی  را  بر  هدایت  و  راهیابی  ترجیح  داده‌اند.  روشن  است  گمراهی  پس  از  راهیابی  و  هدایت  الهی  سخت‌ترین  و  بدترین  کوری  وکوردلی  است‌!

«  فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ »‌.

و  لذا  به  سبب  کارهائی  که  می‌کردند،  صاعقه  عذاب  خوارکننده‌ای  ایشان  را  فروگرفت.

خواری  مناسب‌ترین  فرجام  است‌.  چه  خواری  فقط  عذاب  نیست  و  بس،  و  تنها  نابود  شدن  نیست  و  بس.  و  بلکه  خواری  سزای‌کوردلی  پس  از  ایمان  داشتن  است‌. 

 (وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ)  .

و  کسانی  را  که  مومن  و  متقی  بودند  نجات  دادیم  (‌و  از  عذاب  درامان  و  از  دست  کفار  متکبر  رهائی  بخشیدیم‌)‌. 

 چرخش  وگردش  بر  محلهای  هلاک  و  نقش  زمین  گردیدن  عاد  و  ثمود  به  پایان  می‌آید،  و  بیم  دادن  از  این  محلهای  هلاک  و  نقش  زمین‌گردیدن  هراسناک  و  هراس‌انگیز  خاتمه  می‌پذیرد.  سلطه  و  قدرت  خدا  برایشان  روشن  و  جلوه‌گر  می‌شود،  سلطه  و  قدرتی‌که  هیچ‌گونه  قدرت  و  قوتی  نمی‌تواند  آن  رابرگرداند،  و  هیچ‌گونه  دژی  نمی‌تواند  کسی  را  از  دست  آن  مصون  و  محفوظ  دارد،  و  مثلاً  متکبر  سرکشی  را  در  خود  پناه  دهد  و  درامان  از  عذاب  یزدان  دارد.

*
هم  اینک‌که  برایشان  از  سلطه  و  قدرت  موجود  خدا  در  سرشت  جهان‌،  و  از  سلطه  و  قدرت  موجود  خدا  در  تاریخ  انسانها،  پرده  برداشته  است‌،  ایشان  را  آگاه  و  مطلع  می‌گرداند  بر  سلطه  و  قدرت  خدا  در  وجـود  خودشان‌،  وجود  خودشان‌که  هیچ  چیزی  از  آن  متعلق  به  خودشان  و  در  اختیار  خودشان  نیست‌،  و  هیج  چیزی  از  اندامهایشان  را  نمی‌توانند  از  سلطه  و  قدرت  خدا  محفوظ  بد‌ارند  و  دور  نگاه  دارند.  حتی  گوشهایشان  و  چشمهایشان  و  پوستهایشان  در  جایگاه  دادگاه  قیامت  از  آنان  سرشتی  و  نافرمانی  می‌کند،  و  برخی  ازگواهانی  خواهند  شدکه  بر  ضد  ایشان  گوافی  می‌دهند:

(وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاء اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ . حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ . وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيراً مِّمَّا تَعْمَلُونَ . وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِينَ . فَإِن يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ وَإِن يَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُم مِّنَ الْمُعْتَبِينَ)  .

روزی  دشمنان  خدا  (‌یعنی  کفار  و  مشـرکان  همه  ملتها)  به  سوی  آتش  دوزخ  رانده  و  بر  لبه  آن  گرد  آورده  می‌شوند  (‌و  دسته‌های  پیشین  را  نگاه  می‌دارند  تا  گروههای  پسین  را  بدانان  ملحق  گردانند)‌.  هنگامی  که  در  کنار  دوزخ  گرد  آمدند،  گوشها  و  چشمها  و  پوستهای  ایشان  بر  کارهائی  که  (‌در  دنیا)  می‌کرده‌اند،  گواهی  می‌دهند.  آنان  به  پوستهای  خود  می‌گویند:  چرا  بر  ضد  ما  شهادت  دادید؟  پاسخ  می‌دهند:  خداوندی  ما  را  به  گفتار  درآورده  است  که  همه  چیز  را  گویا  نموده  است‌،  و  همو  در  آغاز  شما  را  (‌از  عدم‌)  آفریده  است  و  (‌در  پایان  زندگی  و  بعد  از  ممات‌،  دوباره  جامه حیات  به  تنتان  کرده  و  برای  حساب  و  کتاب‌)  به  سوی  او  برگردانده  شده‌اید.  شما  اگر  گناهانتان  را  پنهان  می‌کردید  نه  از  این  جهت  بـود  که  از  شهادت  گوشها  و  چشمها  و  پوستهایتان  بر  ضد  خود  بیم  داشته  باشید  (‌چرا  که  اصلاً  باور  نمی‌کردید  روزی  اینها  به  سخن  درآیند  و  بر  ضد  کسی  گواهی  دهند.)  بلکه  گمان  می‌بردید  خدا  بسـیاری  از  اعمالی  را  که  (‌مخفیانه‌)  انجام  می‌دهید  نمی‌داند.  این  گمان  بدی  که  در  باره  پروردگارتان  داشته‌اید  شما  را  به  هلاکت  انداخته  است‌،  و  لذا  از  زمره  زیانکاران  شده‌اید.  اگر  آنان  شکیبائی  کنند  (‌یا  نکنند،  یکسان  است  و)  آتش  دوزخ  جایگاه  ایشان  است  (‌و  راه  نجاتی  از  آن  ندارند)‌.  اگر  هم  تقاضای  رضایت  و  درخواست  عفو  (‌الهی‌)  کنند  (‌به  جائی  نمی‌رسد  و  پذیرفته  نمی‌شود)  و  مورد  عفو  قرار  نمی‏‎گیرند.

رویاروئی  هراسناک  و  شگفتی  است‌کـه  در  جـایگاه  همایش  همگان  و  در  دادگاه  ایزد  سبحان  پیش  می‌آید.  در  آنجائی  که  اندامهای  بدنهای  بزهکاران  از  سلطه  و  قدرت  یزدان  اطاعت  می‌کند  و  به‌گفتار  درمی‌آید  و  به  پرسشها  پاسخ  میگو‌ید،  در  جایگاهی  که  صاحبان  اندامها  دشمنان  خدا  نامیده  می‌شوند  و  با  این  نام‌،  ننگین  می‌گردند.  راستی  باید  سرنوشت  دشمنان  خدا  به  کجا  بینجامد  و  چه  باشد؟  آنان  راگرد  می‌آورند،  و  اولشان  را  به  آخرشان  می‌رسانند  و  بسان  گله  گوسفندان  جمع  می‌گردانند! به  سوی‌کجـایشان  می‏‎برند؟  به  سوی  آتش  دوزخ‌؟  وقتی‌که  به‌کنار  آتش  دوزخ  رسیدند  و  حساب  و  کتاب  درگرفت‌،  ناگهان  گواهان  بر  ضد  ایشان  گواهی  می‌دهند،  گواهانی  که  حسابی  برای  آنان  باز  نمی‌شد  و  گمان  سر  زدن  همچون  کاری  از  ایشان  نمی‌رفت‌.  زبانهایشان  بسته  است  و  به  سخن  درنمی‌آید،  همان  زبانهائی‌که  در  دنیا  دروغ  می‌گفت  و  تهمت  می‌زد  و  یاوه‌سرائی  می‌کرد  و  به  تـمسخر  می‌نشست‌.  امّا  گوشهایشان  و  چشمهایشان  و  پوستهایشان  بر  ضدّ  ایشان  به  میدان  درمی‌آیند  تا  به  پروردگارشان  پاسخ  دهند  و  اطاعت‌کنند  و  تسلیم  شوند،  و  از  بزهکاران  بگویند  و  روایت‌کنند  آنچه  راکه  آنان  راز گمان  می‏بردند  و  نادانسته  می‌شمردند.  آنان  خود  را  از  خدا  پنهان  می‌داشتند،  وگمان  می‌کردند  که  خدا  ایشان  را  نمی‏بیند،  و  می‌توانند  رازهایشان  را  نهان  دارند،  و  گناهانشان  را  مخفی  کنند.  آنان  اگر  هم  از  مردمان  رازهایشان  را  نهان  وگناهانشان  را  پنهان  داشته‌اند،  امّا  نتوانسته‌اند  رازها  و گناه‌ها  را  از  چشمانشان  و  گوشهایشان  و  پوستهایشان  نهان  و  پنهان  کنند.  چگونه  می‌توانسته‌اند  این  کار  را  بکنند،  مگر  نه  این  است  که  چشمها  وگوشها  و  پوستهایشان  جزو  اندامهایشان  بوده  است‌؟  آهای  این  چشمها  وگوشها  و  پوستهایشان  است  که  برملا  و  رسوا  می‌ک