 من  بشنو»‌.

هرچه  زودتر  به  عتبه  پاسخ  نـمی‌دهد  و  شتابان  نمی‌فرماید:  چنین  می‌کنم‌.  بلکه  با  آرامش  خاطر  و  با  روح  بزرگ،  فرموده خداوندگار  خود  را  نه  سخن  خود  را  بر  او  می‌خواند:  (بسم الله الرحمن الرحيم .حم.  .  .  )  .  این  سیمائی  است‌که  به  دل  شوکت  و  حرمت‌،  یقین  و  اطمینان‌،  مودّت  و  محبّت،  می‌اندازد  .  .  .  بدین  خاطر  بود  که  دلهای  شنوندگان  خود  را  جذب  می‌کرد  و  بر  آنها  چیره  می‌گردید  .  .  .  دلهای  شنوندگانی‌که  نخست  قصد  تمسخر  او  را  داشتند،  و  یا  پیشاپیش‌کینه  او  را  به  دل  می‌گرفتند،  و  بعد  به  خدمتش  می‌رفتند!

درود  و  مرحمت  خدا  بر  او  باد  .  .  .  خداوند  بزرگوار  راست  فرموده  است‌:

( الله‌أعلم‌ حیث  يجعلُ  رسالتهُ  )  .

خداوند  بهتر  می‌داند  که  (‌چه  کسـی  را  برای  پیامبری  انتـخاب  و)  رسالت  خویش  را  به  چه  کسی  حوالت  می‌دارد.   (‌انعام‌/124)  

پس  از  این‌ توقف‌کوتاه  به  نص  قرآن  مجید  برمی‌گردیم‌: 

 (  فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ ...)‌.

این  هم  چرخش  وگردشی  بر  محلهای  هلاک  شدن  و  نقش  زمین‌گردیدن‌گذشتگان  است‌که  پس  از  چرخش  و  گردش  در  آسمانها  و  زمین  به  میان  می‌آید.  چرخش  و  گردشی  است  که  دلهای  خودبزرگ‌بین  را  از  دیدن  محلهای  هلاک‌گردیدن  و  نقش  زمین  شدن  مستکبرین‌،  به  لرزه  وتکان‌درمی‌اورد:

(إِذْ جَاءتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ)  .

زمانی  (‌صاعقه  گریبانگیر  قـوم  عاد  و  ثمود  شد)  که  پیغمبران  از  پیش  رو  و  پشت  سر  (‌و  از  هر  سو  و  جهات  دیگر)  به  نزدشان  آمدند  (‌و  به  عناوین  مختلف  و  به  شیوه‌های  گوناگون  پندشان  دادند  و  ارشادشان  کردند  و  گفتند:‌)  جز  خدا  را  پرستش  نکنید.

این  سخنی  است‌که  جملگی  پیغمبران  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند،  و  بنیاد  هر  آئینی  بر  آن  استوارگردیده  است‌.

(قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ).

 پاسخ  دادند  که‌:  اگر  خدا  می‌خواست  پیغمبرانی  روانـه  دارد،  فرشتگانی  را  (‌به  عنوان  پیغمبر)  فرو  می‌فرستاد  (‌نه  انسانهائی  مانند  خود  ما)‌.  ما  قطعاً  به  آن  چیزهائی  باور  نداریم  که  با  خود  آورده‌اید.

این  شبهه  تکراری‌ای‌که  به  هر  پیغمبری‌گفته  شده  است‌.  هیچ  پیغمبری  نمی‌تواند  انسانها  را  مخاطب  قرار  دهد  و  با  ایشان  به  سخن  بپردازد  مگر  این‌که  خودش  انسان  باشد.  ایشان  را  بشناسد  و  آ‌نان  او  را  بشناسند.  در  او  سرمشق  واقعی  خود  را  بیابند،  و  او  را  الگوی  خویش  بکنند.  او  همان  رنج  و  دردی  را  بچشد،  و  با  همان  مسائل  و  قضایائی  روبرو  بشودکه  ایشان  می‌چشند  و  با  آنها  روبرو  می‌شوند.  امّا  عاد  و  ثمودکفرشان  را  در  حق  پیغمبرانشان  اعلان  و  اعلام‌کـردند،  بدان  علت  که  پیغمبران  انسان  بودند  و  فرشته  نشدند،  آن‌گونه  که  ایشان  پیشنهاد  می‌کردند!

تا  بدینجا  سرنوشت  عاد  و  ثمود  را  رویهم  خلاصه  می‌کند  وگرد  می‌آورد،  چون  هر  دوگروه  عاد  و  ثمود  سرنوشت  یگانه‌ای  داشته‌اند.  چه  هم  اینان  و  هم  آنـان  کارشان  به  صاعقه  کشیده  است  و  آذرخش  آسمان  دمار  از  روزگارشان  برآورده  است‌.  سپس  داستان  هریک  را  تا  اندازه‌ای  از  همدیگر  جدا  می‌سازد:

(فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً ).

و  امّا  قوم  عاد  در  زمین  به  ناحق  بزرگی  فروختند  (‌و  مغرورانه‌)  گفتند:  چه  کسی  از  ما  قدرت  بیشتری  دارد؟‌.  حق  این  است  که  بندگان  در  برابر  یزدان  کرنش  برند،  و  در  زمین  خودبزرگ‌بینی  نکند  و  بزرگی  نفروشند.  آنان  با  مقایسه  با  عظمت  مخلوقات  خدا،‌کیستند  و  چیستند؟  آنان  همانهائی  هستند  که  هستند.  آفریده‌های  کوچک  انسان  نامی  درگستره  هستی  هستند  و  بس.  لذا  هرگونه  تکبری  در  زمین  به  ناحق  است  و  نادرست  می‏‎باشد.  آنان  تکبر  ورزیدند  و  مغرور  شدند  وگول  خوردند.  

(  وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً ؟)  .

گفتند:  چه  کسی  از  ما  قدرت  بیشتری  دارد؟‌.

این  یک  احساس  دروغین  است  که  طاغیان  و  یاغیان  دارند.  احساس  می‌کنندکه  نیروئی  در  زمین  وجود  ندارد  که  در  برابر  نیروی  ایشان  بایستد.  آنان  فراموش  ميکنند:

  (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً). 

 مگر  آنان  نمی‌دانستند  خداوندی  که  ایشان  را  آفریده  است  از  آنان  نیرومندتر  است‌؟‌.

این  چیز  ابتدائی  آشکار  و  مساله  ساده  روشنی  است  .  .  .  کسی‌که  در  اصل  ایشان  را  آفریده  است‌،  از  آنان  قدرت  بیشتری  دارد.  زیرا  او  است  که  این  مقدار  قدرت  مـحدودی  را  هـم  که  دارند  بدیشان  داده  است  و  در  وجودشان  سرشته  است‌.  امّا  طاغیان  و  یاغیان  چنین  چیزی  را  یاد  نمی‌کنند،  و  بلکه  آن  را  فراموش  می‌کنند: 

 «  وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ »  .

آنان  (‌بر  اثر  این  پندار  بی‌اساس‌)  پیوسته  آیه‌های  ما  را  انکار  می‌کردند  و  نمی‌پذیرفتند.

بدان  هنگام  که  آنان  زور  بازوان  خود  را  در  این  صحنه  به  نمایش  می‌گذارند،  و  از  بزرگی  و  عظمت  خود  دم  می‌زنند،  ناگهان  صـحنه بعدی  در  آیه  بعدی  می‌آغازد،  صحنه‌ای‌که  محل  هلاک  و  نقش  زمین  شدن  را  نشان  می‌دهد  و  مناسب  با  این  خودپسندی  پست  و  رسواگرانه  است‌:

‌«‌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا »‌.

سرانجام  باد  تند  و  پرصدا  و  سخت  سردی  را  در  روزهای  شومی  به  سویشان  وزان  کردیم‌،  تا  عذاب  خوار  و  پست‌کننده‌ای  در  زندگی  همین  دنیا  بدیشان  بچشانیم‌.

این‌گردباد  و  طوفان كج  و  ویجی  است‌که  هر  چیزی  را  با  خود  جارو  می‌کند  و  می‏‎برد،  و  سخت  سرد  است‌.  در  روزهای  شوم  و  بدی  وزیدن‌گرفته  است‌.  خواری  و  رسوائی  را  در  زندگی  دنیا  به  وجود  آورده  است‌،  خواری  و  رسوائی‌ای‌که  سزاوار  متکبرانی  است  که  به  خود  مـی‌بالند  و  بر  بندگان  فخرفروشی  می‌کنند  و  می‌نازند.

این  تازه  در  زندگی  این  جهان  است  .  .  .  آنان  در  آخرت  به  حال  خود  رها  نمی‌شوند.  بلکه‌:

(وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ)  . 

 (‌تازه  این  عذاب  دنیا  است‌)  و  عذاب  آخرت  خوار  و  پست‌کننده‌تر  (‌از  عذاب  دنیوی  ایشان‌)  است‌.  و  آنان  اصلاً  (‌از  سوی  کسی‌)  یاری  و  کمک  نمی‌شوند.

(وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى) .

و  امّا  قوم  ثمود،  ما  ایشان  را  رهنمود  کردیم  (‌و  راه  خیر  و  راه  شر  را  بدیشان  نمودیم‌)  و  آنان  کوردلی  (‌و  گم