اد  می‌کنم‌،  بنگرکه  در  باره  آنها  نظرت  چیست‌.  شاید  تو  برخی  از  آنها  را  پذیرفتی  .  .  .  پیغمبر  خدا  (ص)  فرمود:

(قل یا أبا  الولید  أسمع  )  ٠
«‌ای ابو الولـيد بگو، می‌شـوم‌»‌.

عتبه  گفت‌:  ای  برادرزاده‌ام‌!  اگر  تو  از  این  چیزی‌که  با  خود  آورده‌ای  مقـصودت  مال  و  دارائی  است‌،  از  اموال  و  دارائیهای  خود  آن  اندازه  برایت  جمع  می‌کنیم  و  به  تو  می‌دهیم  تا  ثروتمندترین  ما  خواهی  شد.  اگر  هم  از  این  کار  مرادت  ریاست  است‌،  تو  را  بر  خود  رئیـس  می‌کنیم  و  هیچ‌کاری  را  بدون  فرمان  تو  انجام  نمی‌دهیم‌.  اگر  نیز  منظورت  فرمانروائی  و  شاهی  است‌،  تو  را  بر  خود  فرمانروا  و  شاه  می‌کنیم‌.  اگر  هم  جن  به  پیش  تو  می‌آید  و  او  را  می‌بینی  و  نمی‌توانی  او  را  از  خود  برانی،  ما  پزشکانی  را  دعوت  می‌کنیم‌،  و  در  این  راه  اموالی  راکه  داریم  خرج  مينمائیم  تا  تو  را  از  دست  او  می‌رهانیم‌.  چه‌بسا  جن  بركسی  غالب  می‌شود  تا  وقتی‌که  مداوا  می‌گردد  و  از  دست  او  نجات  داده  می‌شود  .  .  .  و  سخنان  دیگری‌که‌گفته  است  .  .  .  پیغمبر  خدا  (ص)‌گوش  به  سخنان  عتبه  فراداشته  بود  و  چیزی  نفرمود  تا  او  خاموش  گردید.  آن‌گاه  فرمود:

(أفر‌غت یا أبا  ا‌لولید؟  ).
«‌ای  ابو  ولید  آیا  تمام  شدی‌«
عتبه‌گفت‌:  بلی.  پیغمبر  (ص)  فرمود:
«فاستمع  منّي  »‌.
«‌پس  از  من  بشـو»‌.
عتبه‌گفت‌:  چنین‌کنم  .  .  .  فرمود:

(بسم الله الرحمن الرحيم .حم . تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ . كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ . بَشِيراً وَنَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ) .

به  نام  خداوند  بخشنده  مهربان‌.  حا.  میم‌.  (‌این  کتابی  است  که‌)  از  طرف  خداوند  بخشایشگر  مهرورز  نازل  شده  است‌.  کتابی  است  که  آیات  آن  تفصیل  و  تبیین  شده  است  (‌و  واضح  و  روشن  گشته  است‌.  یعنی‌)  قرآن  که  به  زبان  عربی  است‌،  برای  قومی  (‌فهم  معانی  آن  آسان‌)  است  که  اهل  دانش  باشند.  قرآن  بشارت‌دهنده (‌مومنان  به  نعمتهای  فراوان  و  جاویدان‌)  و  ترساننده (‌کافران  به  عذاب  دردناک  و  سرمدی  یزدان‌)  است‌.  ولی  (‌تشویق  و  تهدید  قرآن  در  دل  متعصبان  لجوج  بی‌اثر  است‌)  و  اکثر  آنان  (‌از  حق  و  حقیقت‌)  رویگردانند  و  این  است  که  (‌روح  شنوائی  و  پذیرائی  حقائق  را  از  دست  داده‌اند  و  گوئی  که  کرند  و)  هیچ  نمی‌شنوند.

سپس  پیغمبر  (ص) ‌به  قرائت  بقیه  آیات  این  سوره  ادامه  داد  و  آنها  را  بر  عتبه  خواند.  وقتی‌که  عتبه  گوش  می‌کرد،  ساکت  و  خاموش‌گوش  بدان  آیات  می‌داد،  و  دستهایش  را  بر  پشت  خودگرفته  بود  و  بر  آنها  تکیه  زده  بود.  به سخنان  پیغمبر  (ص)‌گوش  می‌داد  تـا  فرموده‌هایش  به  آیه  سجده  در  همین  سوره  رسید  و  سجده  برد.  سپس  گفت‌:

(‌قد  سمعت  یا أبا الولید  ما  سمعت  فأنت  و  ذاک  )‌.

«‌ای  ابو  ولید  شنیدی  آنچه  راکه  شنیدی‌،  این  تو  و  این  آن  (‌خواهی  بپذیر  و  خـواهی  نپذیر)‌.

عتبه  برخاست  و  به پیش  یارانش  برگشت.  یارانش  به  یکدیگرگفتند:  به خدا  سوگند  می‌خوریم  ابو  ولید  با  چهره‌ای  به  سویتان  برگشته  است  که  جدای  از  چهره‌ای  است‌که  با  آن  از  پیشتان  رفته  است‌.  وقتی  که  عتبه  در  کنارشان  نشست‌گفتند:  ای  ابو  ولید  چه  به  دنبال  داری  و  خبر  چیست‌؟  گفت‌:  آنچه  به  دنبال  دارم  و  از  آن  بـاخبر  گردیده‌ام  این  است  به  خدا  سوگند  سخنی  را  شنیده‌ام‌که  هرگز  همانند  آن  را  نشنیده‌ام‌.  به  خدا  همچون  سخنی  سحر  نیست‌،  و  شعر  هم  نیست‌،  و  غیبگو‌ئی  نیز  نیست‌.  ای‌گروه  قریشیان  از  من  اطاعت‌کنید  وكار  را  به  من  واگذارید  .  .  .  میان  این  مرد  و  میان  آنچه  در  صدد  آن  است  راه  را  بازگذارید  و  رهایش  سازید.  به  خدا  سوگند  سخنی  راکه  من  از  او  شنیده‌ام  خبری  به  دنبال  دارد.  اگر  عربها  بدو  دسترسی  پیداکنند  و  نابودش‌کنند،  توسط  دیگران  از  شر  او  رهائی  یافته‌اید.  اگر  هم  بر  عربها  پیروز  شود،  حکو‌مت  و  فرمانروائی  او  حکو‌مت  و  فرمانروائی  شما  است‌،  و  عزت  و  عظمت  او  عزت  و  عـظمت  شـما  است‌،  و  شما  خوشبخت‌ترین  مردمان  در  سایه  او  خواهید  بود  .  .  .گفتند:  به  خدا  سوگند  ای  ابو  ولید  او  با  زبانش  تو  را  جادوکرده  است!  عتبه  گفت‌:  این  رای  و  نظر  من  بود،  هرچه  به  نظرتان  رسیده  است  انجام  دهید.بغوی  در  تفسیر  خودحدیثی  را  با  استنادی‌که  دارد  و  آن  را  از  محمّد  پسر  فضیل‌،  و  او  آن  را  از  اجلح  -‌که  پسر  عبدالله  کندی  کوفی  است  -  ابن‌کثیرگفته  است‌:  تا  اندازه‌ای  ضعیف  به  حساب  آمده  است  -  و  اجلح  آن  را  از  زبال  پسر  حرمله،  و  او  آن  را  از  جابر  پسر  عبدالله  (رض)‌کرده  اسث‌.  تا  ميرسد  به‌:

(  فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ)  ٠

اگر  (‌مشرکان  مکه  از  پذیرش  ایمان‌)  رویگردان  شدند،  بگو:  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقه  عاد  و  ثمود  می‌ترسانم‌.

عتبه  دست  بر  دهان  پیغمبر  (ص)گذاشت‌،  و  او  را  به  صله  رحم  سوگند  داد،  و  به  میان  اهل  و  عیال  خود  برگشت  و  بیرون  نیامد  و  به  پیش  قریشیان  برنگشت،  و  از  ایشان‌کناره‌گیری  نمود  و  خود  را  در  منزل  زندانی  کرد.  .  .تاآخر.  .  .

بعدهاکه  در  این  باره  با  عتبه  سخن‌گفتند،‌گفت‌:

(‌دست  بر  دهانش‌گذاشتم  و  او  را  به  صله  رحم  سوگند  دادم‌که  دست  بردارد  و  بس  کند.  شما  که  می‌دانید  محمّد  وقتی‌که  چیزی  راگفته  است  دروغ  نگفته  است‌.  من  ترسیدم‌که  عذاب  را  بر  شما  نازل‌گرداند  .  .  .)‌.

این  تصویری  از  تاثیر  همچون  تهدید  و  بیمی  از  دهان  پیغمبر  خدا  (ص)  بر  دل  مردی  است‌که  ایمان  نیاورده  است‌!  به  ترک  این  روایت  نمی‌گوئیم  پیش  از  این‌که  توقف‌کوتاهی  در  جلو  سیمای  پیغمبر (ص) و  ادب  و  اخلاق  بزرگوارانه  و  آرامش  دل  با  ایمان  او  نداشته  باشیم.  او  به  عتبه  گوش  می‌دهد  و  عتبه  این  اندیشه‌های  کوچک  و  پیشنهادهای  بی‌ارزش  را  به  عرض  مبارکش  می‌رساند.  در  حالی  که  دل  پیغمبر  (ص)  به  چیزی سرگرم  است‌که  بسی  والاتر  و  بزرگتر  از  اینها  است‌.  وقتی‌که  این  اندیشه‌ها  و  پیشنهادهای  چندش‌آور  و  مایه  نفرت  مطرح  می‌شود،  پیغمبر(ص)‌ شکیبایانه  آنها  را  می‌شنود،  و  بزرگوارانه  بدانها  گوش  فرامی‌دارد،  و  آرام  و  متین  و  مهربانانه  می‌نشیند،  و  از  عتبه  نمی‌خواهدکه  زودتر  این  اندیشه‌ها  و  پیشنهادها  را  بگوید  و  بدانها  پایان  دهد.  وقتی  هم  عتبه  سخن  رابه  پایان  ميبرد،  آرام  و  خویشتن  نگاهدار  و  محترمانه  بدو  می‌فرماید:
(أفر‌غت یا أبا  ا‌لولید؟  )  .
«‌ای  ابو  ولید  آیا  سخنانت  به  پایان  آمد؟‌»
عتبه  می‌گوید:  بلی  .  .  .  پس  بدو  می‌فرماید:

«فاستمع  منّي  »‌.
«‌پس  به  من‌گوش‌کن  و  از 