شان  ما  صد  هزار  میلیون  سال  نوری  است!  چه  بسا  مراد  از  آسمان  چیزی  جز  این  هم  باشد،  چـیزی  از  چیزهائی‌که  واژه  آسمان  می‌تواند  بر  آن  منطبق‌گردد.  در  آن  ستارگان  و  سیارگانی  هستندکه  بسان  چراغها  در  جلو  دیدگان  ما  می‌درخشند.

(‌حفظاً )‌:  نگاهداری‌.  مراد  حفظ  از  شیاطین  است  .  .  .  همان‌گونه‌که  در  جاهای  دیگری  از  قرآن  مفاهیمی  دال  بر  این  معنی  آمده  است  .  .  .  ما  نمی‌توانیم  در  باره  شیاطین  چیز  زیادی  را  بگو‌ئیم‌،  و  بیش  از  اشاره‌های  گذرائی  را  بیان  بداریم‌که  در  قرآن  آمده‌اند.  این  اشاره‌ها  ما  را  بس  است‌.  

(  ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ)  .

این  (‌امور  مذکوره‌،  اعم  از  آفرینش  جهان  هستی  و  دوران  شکل‌گیری  و  نظم  دقیق‌،  برجوشیده  از)  برنامه‌ریزی  خداوند  بسیار  توانا  و  بس  آگاه  است‌.

  آیا  اینها  را  مقدر  و  مقرر  و  اندازه‌گیری  می‌کند،  و  سراسر  هستی  را  نگاهداری  می‌نماید،  و  همه  جهان  را  می‌گرداند  و  می‌چرخاند  و  اداره  کند،  کسی  جز  خداوند  چیره  و  نیرومند  و  توانا؟  و  جز  خداوند  بسیار  آگاه  و  مطلع  از  موارد  و  مصادر  نظام  هستی‌؟

*
بعد  از  این  چرخش  وگردش  جهانی  شگفت‌انگیز،  موضع  کسانی‌که‌کفر  می‌ورزند  و  خدا  را  نمی‌پذیرند  و  برای  او  انبارها  قرار  می‌دهند  چگ‌نه  خواهدبود؟  وقتی  که  آسمانس‌و  زمین  به  پروردگارشان  عرض  می‌کنند:

« أَتَيْنَا طَائِعِينَ »‌.
فرمانبردارانـه  پدید  آمدیم  (‌و  به  همان  صورت  درآمده‌ایم  که  اراده  فرموده‌ای‌)‌.
آخر  این  مورچه  کوچک  درمانده  انسان  نام  که  روی  زمین  می‌لغزد  و  حرکت  می‌کند،  چگونه  با  تکبر  و  بیشرمی  خدا  را  انکار  می‌کند؟

( فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ (13) إِذْ جَاءتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ (14) فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ (15) فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ (16) وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (17) وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ ).

اگر  (‌مشرکان  مکه  از  پذیرش  ایمان‌)  رویگردان  شدند،  بگو :  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقه  عاد  و  ثمود  می‌ترسانم‌.  زمانی  (‌صاعقه  گریبانگیر  قوم  عاد  و  ثمود  شد)  که  پیغمبران  از  پیش  رو  و  پشت  سر  (‌و  از  هر  سو  و  جهات  دیگر)  به  نزدشان  آمدند  (‌و  به  عناوین  مختلـف  و  به  شیوه‌های  گوناگون  پندشان  دادند  و  ارشادشان  کردند  و  گفتند:‌)  جز  خدا  را  پرستش  نکنید.  پاسخ  دادند  که‌:  اگر  خدا  مـی‌خواست  پیغمبرانی  روانه  دارد  فرشتگانی  را  (‌به  عنوان  پیغمبر)  فرو  می‌فرستاد  (‌نه  انسانهائی  مانند  خود  ما)‌.  ما  قطعاً  به  آن  چیزهائی  باور  نداریم  که  با  خود  آورده‌اید.  و  امّا  قوم  عاد  در  زمین  به  ناحق  بزرگی  فروختند  (‌و  مغرورانه‌)  گفتند:  چه  کسی  از  ما  قدرت  بیشتری  دارد؟  مگر  آنان  نمی‌دانستند  که  خداوندی  که  ایشان  را  آفریده  است  از  آنان  نیرومندتر  است‌؟‌!  آنان  (‌بر  اثر  این  پندار  بی‌اساس‌)  پیوسته  آیه‌های  ما  را  انکار  می‌کردند  و  نمی‌پذیرفتند.  سرانجام  باد  تند  و  پرصدا  و  سخت  سردی  را  در  روزهـای  شومی  به  سویشان  وزان  کردیم‌،  تا  عذاب  خوار  و  پست‌کننده‌ای  در  زندگی  همین  دنیا  بدیشان  بچشانیم‌.  (‌تازه  این  عذاب  دنیا  است‌)  و  عذاب  آخرت  خوار  و  پست‌کننده‌تر  (‌از  عذاب  دنیوی  ایشان‌)  است‌.  و  آنان  اصلاً  (‌از  سوی  کسی‌)  یاری  و  کمک  نمی‌شوند.  و  امّا  قوم  ثمود،  ما  ایشان  را  رهنمود  کردیم  (‌و  راه  خیر  و  راه  شـر  را  بدیشان  نمودیم‌)  و  آنان  کوردلی  (‌و  گمراهی‌)  را  بر  هدایت  (‌و  رهنمود  الهی‌)  ترجیح  دادند،  و  لذا  به  سبب  کارهائی  که  می‌کردند،  صاعقه  عذاب  خوارکننده‌ای  ایشان  را  فروگرفت.  وکسانی  را  که  مومن  ومتقی  بودند  نجات  دادیم  (‌و  از  عذاب  درامان  و  از  دست  کفار  متکبر  رهائی  بخشیدیم‌)‌.

این  تهدید  و  بیم  هراسناک  و  هراس‌انگیزی‌که  می‌فرماید:

« فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ  »  .  

بگو:  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقه  عاد  و  ثمود  می‌ترسانم‌.

مناسب  با  زشتی‌گناه  و  پلشتی  بزه،  و  با  خودبزرگ‌بینی  و  تکبری  است  که  مشرکان  می‌ورزیدند،  و  در  سرآغاز  این  سوره  حکایت  گردیده  است‌.  همچنین  مناسب  با  انحراف  و  کجروی‌ای  است  که  کفار  آدمیان  در  کاروان  بزرگی  مرتکب  می‌شده‌اندکه  پیش  از  این  تهدید  و  بیم  بیان  شده  است‌.

ابن‌اسحاق  داستانی  از  این  تهدید  و  بیم  را  روایت  کرده  است  وگفته  است‌:  یزید  پسر  زیاد  از  محمّد  پسرکعب  قرظی  نقل  نموده  است‌که  اوگفته  است‌:  برایم  نقل  شده  است‌،  عتبه  پسر  ربیعه‌که  رئیسی  بود،  روزی  در  مجلس  قریشیان  نشسته  بود،  و  پیغمبرخدا  (ص)  تک  و  تنها  در  مسجدالحرام  نشسته  بود،  عتبه  رو  به  قریشیان  کرد  وگفت‌:  ای‌گروه  قریشیان  آیا  برنخیزم  و  به  پیش  محمّد  بروم  و  با  او  سخن  بگویم  و  چندکاری  را  بدو  پیشنهاد  بکنم.  بدان  امیدکه  برخیها  را  بپذیرد  و  يكی  از  آنها  راکه  بخواهد  بدو  بدهیم  و  از  ما  دست  بکشد؟  -  این  وقتی  بودکه  حمزه  (رض)  ایمان  آورده  بود  و  دیدند  یاران  و  پیروان  پیغمبر  (ص)  فزونی  می‏یابند  و  افزایش  پیدا  می‌کنند.گفتند:  بلی  ای  ابو  ولید،  بلند  شو  و  به  پیش  او  برو  و  با  وی  سخن  بگو.  عتبه  خاست  و  به  پیش  پیغمبر  خدا  (ص)  رفت  و  درکنارش  نشست  و  بدو  گفت‌:  ای  برادرزاده‌ام!  تو  می‌دانی  در  میان  ما  چه  مکانت  و  منزلتی  داری‌.  جزو  عشیره  ما  هستی  و  از  حسب  و  نسب  والائی  برخورداری.  توکار  بزرگی  را  برای  قوم  خود  آورده‌ای‌،  و  با  آن  میانشان  تفرقه  افکنده‌ای‌.  خردهایشان  را  بیخردی  قلمداد  کرده‌ای‌،  و  از  خدایانشان  عیبجوئی  نموده‌ای  و  دینشان  را  ننگین  دانسته‌ای‌.  آئینشان  را  نمی‌پذیری  و  بدان  گردن  نمی‌نهی‌،  آئینی‌که  پدران  و  نیاکانشان  بر  آن  بوده‌اند  و  بر  آن  رفته‌اند.  از  من  بشنو  تا  چه  می‌گویم‌.  من‌کارهائی  را  به  تو  پیشن