ن  را  پوسته‌ای  از  صخره‌سنگها  فراگرفته  است‌.  پیرامون  اکثر  صخره‌سنگها  را  آب  احاطه‌کرده  است‌.  دور  و  بر  هردوی  صخره‌سنگها  و  آب  را  لایه‌ای  از  هوا  دربرگرفته  است‌.  این  لایه  هوا  طبقه  ستبری  ازگاز  است‌،  و  بسان  دریا  ژرفاها  دارد.  ما  آدمیزادگان‌،  و  حیوانات  و  نباتات  در  این  ژرفاها  زندگی  می‌کنیم  و  به  سبب  آن  چیزی‌که  در  آن  است  در  آرامش  بسر  می‏بریم.
از  اکسیژن  هوا  نفسهایمان  را  برمی‌گیریم  و  تنفس  مي‌کنیم‌.گیاهان  پیکره  خود  را  ازکربن  هوا،  و  بلکه  از  اکسید  کربن  هوا  ترتیب  می‌دهند،  همان  چیزی‌که  شیمیدانان  آن  را  دی  اکسیدکربن  می‌نامند.  گیاه  پیکر  خود  را  ازکربن  می‌سازد.  ماگیاه  را  می‌خوریم‌،  و  حیوانی  را  می‌خوریم‌که  ازگیاه  تغذیه  می‌کند.  و  ازگیاه  و  حیوان  بدن  خود  را  مـی‌سازیم‌.  ازگازهای  هوا  نیتروژن‌،  یعنی  ازت  مانده  است‌.  ازت  را  برای  رقیق  کردن  اکسیژن  استشمام  می‌کنیم  تا  از  نفسهایمان  نسوزیم‌.  بخار  آب  مانده  است‌.  بخار  آب  برای  مرطوب  کردن  هوا  است‌.گازهای  دیگری  در  هوا  است‌.  مقدار  این  گازها  اندک  است‌.  از  قبیل‌:  آرگون‌،  هلیوم‌،  نئون‌،  و  جز  اینها  .  .  .گاز  دیگری  ئیدروژن  است‌.  این‌گاز  چه‌بسا  از  بقایای  آفرینش  نخستین  زمین  برجای  مانده  باشد»‌.[4]  موادی‌که  آنها  را  می‌خوریم‌،  و  موادی‌که  در  زندگی  خودمان  از  آنها  استفاده  می‌کنیم  -  اقوات  بیشترین  قسمت  آنها  در  شکمها  مصرف  می‌گردند  -‌ همه  آنـها  مرکب  از  عنصرهای  اصلی  هستند،  عنصرهائی‌که  زمین  آنها  را  در  درون  خود  یا  در  فضای  خود  دارد.  برای  مثال‌،  این  شکر  .  .  .  شکر  چیست‌؟  شکر  مرکب  ازکربن  و  ئیدروژن  و  اکسیژن  است‌.  ما  متوجه  شدیم‌که  آب  از  ئیدروژن  واکسیژن  ترکیب  شده  است  .  .  .  به  همین  ترتیب  است  هر  چیزی‌که  از  خوردنی  و  نوشیدنی‌،  و  یا  پوشیدنی  و  ابزار  و  ادوات‌،  مورد  بهره‌برداری  قرار  می‌دهیم  .  .  .  همه  آنها  مرکب  از  عناصر  این  زمین  هستند  و  در  آن  به  ودیعت‌گذاشته  شده‌اند  .  .  .

همه  اینها  به  چیزی  از  برکات  و  به  چیزی  از  تقدیر  اقوات  اشاره  دارند  .  .  .  در  چهار  روز  از  مراحل  زمانی  طولانی  پیدایش  یافته‌اند  .  .  .  آنها  روزهای  خدایند.  مقدار  و  اندازه  آنها  را  جز  خدا  نمی‌داند.

(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ . فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ).
سپس  اراده  آفرینش  آسمان  کرد،  در  حالی  که  دود  (‌گونه‌،  و  به  شکل  سحـابیها  در  گستره  فضای  بی‌انتهاء  پراکنده‌)  بود.  به  آسمان  و  زمین  فرمود:  چه  بخواهید  و  چه  نخواهید  پـدید  آئید  (‌و  شکل  گیرید)‌.  گفتند:  فرمانبردارانـه  پدید  آمدیم  (‌و  به  همان  صـورت  درآمده‌ایم  که  اراده  فرموده‌ای‌)‌.  آنگاه  آن  را  به  صورت  هفت  آسمان  در  دو  روز  به  انجام  رساند،  و  در  هر  آسمانی  فرمان  لازمه‌اش  را  صادر  (‌و  نظام  و  تدبیر  خاصی  مقرر)  فرمود  (‌و  مخلوقات  و  موجودات  متناسب  با  آنجا  را  آفرید)‌.  آسمان  نزدیک  را  با  چراغ‌های  بزرگی  (‌از  ستارگان  درخشان  و  تابان‌)  بیاراستیم  و  (‌آن  را  کاملاً  از  آفات  و  استراق  سمع  شیاطین‌)  محفوظ  داشتیم‌.  این  (‌امور  مذکوره‌،  اعم  از  آفرینش  جهان  هستی  و  دوران  شکل‌گیری  و  نظم  دقیق‌،  برجوشیده  از)  برنامه‌ریزی  خداوند  بسیار  توانا  و  بس  آگاه  است‌.  (‌استواء‌)‌که  مصدر  فعل  «‌استوی‌«  است  در  اینجا  به  معنی  قصد  است‌.  قصدکردن  از  جانب  خدای  بزرگوار،  مراد  توجه  و  اراده  نمودن  است‌.  واژه  «‌ثُمّ‌:  سپس‌،‌گاهی  برای  ترتیب  زمانی  نیست‌،  و  بلکه  برای  ارتقاء  معنوی  

است‌.[5]  «‌السماء‌»‌:  آسمان‌.  از  لحاظ  ذهن  و  شعو‌ر،  به  جایگاه  بالاتر  و  والاتر  می‏‎گویند.

(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ )  .

سپس  اراده  آفرینش  آسمان  کرد،  در  حالی  که  دود  (‌گونه‌،  و  به  شکل  سحابیها  در  گستره  فضای  بی‌انتهاء  پراکنده‌)  بود.

اعتقاد  بر  این  است که  پیش  از  آفرینش  ستارگان‌،  چیزی  وجود  داشته  است‌که  آن  را  سحابی  می‌گویند.  این  سحابی‌گاز  بوده  است  .  .  .  یعنی  دود.

«‌سحابیها  -‌ چه  روشن  و  چه  تیره  -‌ گاز  و  غبار  موجود  در  آن‌،  آثار  باقیمانده  آفرینش  ستارگان  بوده  است  و  بس.  نظریه  آفرینش  چنین  است‌:‌کهکشان  ازگاز  و  غبار  تشکیل  گردیده  است‌.  از  انباشته  شدن  گاز  و  غبار،  ستارگان  تشکیل  شده‌اند.  مقداری  از  گاز  و  غبار  مانده  است‌.  از  این  باقيمانده‌گاز  و  غبار  در  این  کهکشان  فراخ  باقی  مانده  است‌.  گاز  و  غبار  باقیمانده  برابر  است  با  مقدارگاز  و  غباری‌که  ستارگان  از  آن  تشکیل  گردیده‌اند.  پیوسته  ستارگان  از  این  بخش  گاز  و  غبار  برجای  مانده‌،  با  نیروی  جاذبه  به  سوی  خود  می‌کشند،  و  آسمان  را  خوب  ازگاز  و  غبار  جارو  می‌کنند.  ولیکن  این  جاروکنندگان  هرچندکه  تعدادشان  به  صورت  وحشتناکی  فراوان  است‌،  ولی  نسبت  به‌گستره‌هائی‌که  باید  آنجاها  را  جاروکنند،  کم  و  اندک  هستند»‌.[6]

این  سخن  چه  بسا  درست  باشد،  چون  نزدیک‌ترین‌گفته  به  مدلول  و  مفهوم  حقیقت  قرآنی  است‌:

(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ ).

سپس  اراده  آفرینش  آسمان  کرد،  در  حالی  که  دود  (‌گونه‌،  و  به  شکل  سحابیها  در  گستره  فضای  بی‌انتهاء  پراکنده‌)  بود.

آن  گاه  اندکی  در  جلو  این  حقیقت  هراس انگیز  می‌ایستیم‌:  

« فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ »‌.

به  آسمان  و  زمین  فرمود:  چه  بخواهید  و  چه  نخواهید،  پدید  آئید  (‌و  شکل  گیرید)‌.  گفتند:  فرمانبردارانه  پدید  آمدیم  (‌و  به  همان  صورت  درآمده‌ایم  که  اراده  فرموده‌ای‌)‌.

اشاره  شگفتی  به  فرمانبرداری  این  جهان  از  قانون  یزدان‌،  و  به  تماس  حقیقت  این  جهان  با  آفریدگار  خود  است‌،  تماسی  که  تماس  اطاعت  از  فرموده  خدا،  و  تسلیم  اراده  و  مشیت  او  شدن  است‌.  در  این  صورت  هیچ  چیزی  جز  انسان  در  میان  نیست  مگر  این‌که  با  خواست  خود  در  برابر  قانون  هـمگانی  خداکرنش  می‏‎برد  و  از  آن  فرمانبردارانه  اطاعت  می‌کند،  مگر  انسان  که  در  برخی  از  اوقات  وادار  به‌کرنش  بردن  و  اطاعت‌کردن  از  قانون  همگانی  خدا  می‌شود.  انسان  قطعاً  در  برابر  این  قانون  هـمـگانی  الهی‌کرنش  و  فرمان  می‏‎برد.  او  نمی‌تواند  از  دائره  آن  بیرون  رود.  انسان  سپر  بسیارکوچكي  در  گردونه  این  جهان  بس  بزرگ  و  سترگ 