 صرف نظر کردن از آنان صحبت می‌شود، و زمانی با دروغگو نامیدن موکدانه‌، از ایشان سخن می‌رود:

(بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ).

(‌چنین نیست که ایشان می‌انگارند و قرآن را افسانه‌سرائیها و دروغگوئیهای پیشینیان قلمداد می‌نمایند) بلکه برای ایشان حق را آورده‌ایم (‌که قرآن است و قانون آئینی است که وسیله سعادت دنیا و آخرت همگان است‌) و آنان قطعا دروغگویند (‌در این که قرآن را اساطیر و اکاذیب گذشتگان می‌گویند)‌.

آن‌گاه روند قرآنی موارد دروغگوئی ایشان را برمی‌شمرد:

(مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ).

خداوند نه فرزندی برای خود برگرفته است و نه خدائی با او (‌انباز) بوده است‌. 

سپس دلیل رد ادعای ایشان را ذکر می‌کند، و پوچی و محال بودن چیزی را به تصویر می‌کشدکه در عقیده ایشان است‌:

(إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ).

چرا که اگر خدائی با او می‌بود، هر خدائی به آفریدگان خود می‌پرداخت‌.

هر خدائی به آفریده‌های خود می‌پرداخت‌، و برابر قانون خاص خویش امور آفریده‌های خویشتن را اداره می‌کرد و راه می‏‎برد. آن وقت برای هر جزئی از جهان هستی قانون ویژه‌ای می‌بود، یا برا‌ی هرگروه و دسته‌ای از آفریده‌ها قانون ویژه‌ای می‌بود که با قانون همگانی نمی‌خواند، قانون همگانی‌ای که حاکم بر کل کیهان است‌.

(وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ).

و هریک از خدایان (‌برای توسعه قلمرو حکومت خود) بر دیگری برتری و چیرگی می‌جست (‌و نظام عالم از هم گسیخته می‌شد و جهان هستی به تباهی می‌کشید)‌. هر خدایی می‌خواست بر دیگری چیره شود و دائره سلطه و قدرت و فرمانروائی خود را در جهان توسعه دهد، جهانی که جز با قانون واحدی‌، و اداره امور واحدی‌، و تدبیر و تقدیر واحدی‌، باقی و منظم و پایدار و برقرار نمی‌ماند.

هیچ‌یک از این شکلها و صورتها اصلا در جهان وجود ندارد، جهانی که وحدت ساختارش بر وحدت آفریدگارش گواهی می‌دهد، و وحدت قانونش شاهد بر وحدت اداره کننده‌اش است‌. هر جزئی و هر چیزی در گستره جهان هستی‌، هماهنگ و همآو‌ا با جزء‌های دیگر است و برخوردی و کشمکشی و نابسامانی و پریشانی میان هیچ جزئی از اجزاء جهان وجود ندارد.

(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).

خدا والاتر و بالاتر از آن چیزها (‌و یاوه‌سرائیهائی‌) است که ایشان (‌خدای را بدانها وصف و در باره او) می‌گویند.

(عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ).

خدا از پنهان و آشکار (‌همه آفریدگان‌) آگاه است (‌و سرتاسر هستی در قبضه قدرت او است و نیازی برای اداره جهان به فرزند و شریک و کمک این و آن ندارد)‌. برای غیر خدا آفریده‌ای نیست تا بدان بپردازد، و جز خدا از آن آگاه باشد.

(فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ).

او پاک و دور از آن چیزهائی است که ایشان شریک (‌خداوند جهان‌) می‏‎گردانند.

*
در این حد و مرز، روند قرآنی از خطاب و جدال و حکایت حال مشرکان می‌پردازد، و به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌رو می‌کند و بدو دستور می‌دهد به پروردگار خود روی آورد و توجه‌کند. به خدا پناه ببرد از این‌که از زمره این‌گونه مردمان مشرک شود، اگر خدا برایش مقدر فرموده است‌که پیاده شدن و محقق‌گردیدن عذابی را مشاهده‌کندکه ایشان را بدان بیم داده است و از فرارسیدن آن ترسانده است‌. همچنین از اهریمنان خود را در پناه یزدان دارد. تنور خشم درونش فوران نکند، و از چیزی‌که می‌گویند دلتنگ نشود:

(قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. وَإِنَّا عَلَى أَنْ نُرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ. ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ. وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ. وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ).

بگو: پروردگارا! اگر چیزی (‌را از عذاب‌) که بدان وعده داده می‌شوند، (‌در دنیا بر سر آنان بیاوری‌، در حالی که من در میانشان باشم و) به من بنمائی‌، پروردگارا! مرا از زمره کافران مگردان (‌و همراه ایشان معذب منما)‌. ما قطعا می‌توانیم آنچه را که بدیشان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم‌، (‌و تو را محفوظ و بر آنان پیروز گردانیم. لذا به یاری ما و پیروزی خود مطمئن باش‌. به کار دعوت خویش ادامه بده و خصال‌) بد (‌ایشان‌) را با (‌خصال‌) نیک (‌خود) و (‌سخنان‌) نامطلوب (‌آنان‌) را با بهترین (‌منطق‌) پاسخ بگو. ما کاملا از چیزهائی که (‌درباره تو و دعوت تو) می‏‎گویند، آگاهیم. (‌در عین حال خود را به خدا بسپار) و بگو: پروردگارا! خویشتن را از وسوسه‌های اهریمنان (‌و تحریکات ایشان به انجام گناهان‌) در پناه تو می‌دارم‌. و خویشتن را در پناه تو می‌دارم از این که با من (‌در اعمال و اقوال و سائر احوال‌) گرد آیند (‌و مرا از تو غافل نمایند)‌.

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) دور و محفوظ از این است‌که یزدان او را با مردمان ستمکاره قرار دهد، بدان هنگام‌که عذاب دردناک گریبانگیرشان می‌شود، و آنچه بدان وعده داده می‌شوند پیاده و محق می‌گردد. ولیکن این دعا بیانگر محافظت و مراقبت بیشتر است‌، و به‌کسانی تعلیم می‌گرددکه بعد از او پای به جهان می‌گذارند، خویشتن را از انتقام یزدان ایمن ندانند، و پیوسته بیدار و هوشیار باشند، و همیشه خود را در پناه خدا دارند. خدا می‌تواند عذابی راکه به مشرکان وعده داده است‌، در زمان حیات پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آن را نازل و پیاده‌کند:

(وَإِنَّا عَلَى أَنْ نُرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ).

ما قطعا می‌توانیم آنچه را که بدیشان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم‌، (‌و تو را محفوظ و بر آنان پیروز گردانیم. لذا به یاری ما و پیروزی خود مطمئن باش‌.

خدا برخی از چیزهائی راکه بدیشان وعده داده بود، در جنگ بدر به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) نشان داد. سپس آن را در فتح‌ عظیم مکه‌ نیز بدو نمود.

در زمان نزول این سوره‌که یک سوره مکی است‌، برنامه دعوت این بودکه بدی را با نیکی پاسخ دهند، و صبر و شکیبائی‌کنند، تا فرمان یزدان در رسد ... همه چیز هم به خدا واگذار است و هرچه دستور دهد، همان خواهد شد:

(ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ).

(‌به کار دعوت خویش ادامه بده و خصال‌) بد (‌ایشان‌) را با (‌خصال‌) نیک (‌خود) و (‌سخنان‌) نامطلوب (‌آنان‌) را با بهترین (‌منطق‌) پاسخ بگو. ما کاملا از چیزهائی که (‌درباره تو و دعوت تو) می‌گویند، آگاهیم.

پناه بردن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به خدا از تحریکات و وسوسه‌های اهریمنان - در حالی که او معصوم و محفوظ است - باز هم جنبه هوشیاری و بیداری بیشتر و تقوا و پرهیزگاری زیادتر دارد. باید بیشتر به خدا پناه برد و خویشتن را در پناه او داشت‌. گذشته از این‌، این امر تعلیم و آموزشی است‌که