ه  با  شدت  و  حدت  جلو  دلهایشان  را  می‌گرفتند  و  با  دلهایشان  به  پیکار  برمي‌خاستند!

(إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلا رَجُلا مَسْحُورًا).

آن  زمان  كه  ستمکاران  (‌کفرپيشه‌،  نهانی  به  یکدیگر)  می‏‎گویند  (‌اگر  شما  دوستان  هم‌عقیده  ما  از  او  پیروی  کنید)  جز  از  مرد  جادوشده‌ای  پیروی  نمی‌کنید  (‌که  جادوگران  در  عقل  و  هوش  او  رخنه  کرده  و  آن  را  مختل  ساخته‌اند)‌.

این  سخن  خودش  در  لابلای  خویش  دلیل  متاثر  شدنشان  از  قرآن  را  دارد.  آنان  در  دل  خود  قرآن  را  فراتر  از  این  می‌دیدندکه  سخن  انسان  باشد.  چراکه  آنان  چیزی  را  در  آن  احساس  می‌کردندکه  غیر  بشری  بود،  و  فرولغزیدن  آهسته  و  آرام  آن  را  به  اذهان  و  حواس  خود  احساس  می‌کردند،  وگوینده  قرآن  را  به  سحر  و  جادو  نسبت  می‌دادند،  و  این  شگفتیهای‌گفتارش  را  و  این  امتیازگفته‌اش  را،  و  این  تفوق  و  برتری  نظم  و  نظام  سخنش  را  به  سحر  و  جادو  برمی‌گرداندند.  معتقد  بودند  که  محمّد  (ص)‌از  خود  چیزی  نمی‌گوید،  و  بلکه  از  روی  سحرو  جادو  سخنی  می‌گویدکه  با  نیروی  سحر  و  جادو  توانی به‌گفته  خود  می‌دهدکه  جدای  از  توان‌گفتار  انسانها  است‌!  اگر  انصافی  داشتند  می‌گفتند: قرآن  از  سوی  یزدان  آمده  است‌،  و  ممکن  نیست  این  را  انسانی  از  پیش  خود  بگوید،  و  ممکن  نیست  آفریده  دیگری  از  آفریدگان  یزدان  آن  را  ازپیش  خو‌د  بگو‌ید.   .

(انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأمْثَالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلا).

بنگر  چگونه  برای  تو  مثلها  می‌زنند  و  (گاه  کاهن‌،  گاه  مجنون‌،  وقتی  شاعر،  و  زمانی  ساحر  میگویند.)  از  این‌رو  آنان  گمراه  گشته  و  نمی‌توانند  راهی  (‌به  سوی  حق‌)  پیدا  کنند.

تو  را  بسان  جادوگران  قلمداد  می‌کنند،  ولی  تو  جادوگر  نیستی‌.  بلکه  تو  فقط  پیغمبر  هستی‌.  ایشان‌گمراه  گردیده‌اند  و  راهیاب نشده‌اند،  و  سرگشته  گردیده‌اند  و  راه  درستی  را  پيدا  نکرده‌اند  تا  آن  را  طی‌کنند،  راهی‌که  به  سوی  هدایت  رود،  و  موضعگیری‌ گمان‌برانگیز  ایشان  را  توجیه ‌کند.

**
این  است  سخن  آنان  درباره  قرآن‌،  و  درباره  پیغمبر  (ص)‌که  قرآن  را  بر  ایشان  می‌خواند.  همچنین  ايشان  رستاخیز  را  دروغ  و  نادرست  می‌شمارند،  و  به  آخرت  نیز  ایمان  ندارند:

(وَقَالُوا: أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا قُلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا قَلِيلا)

و  (‌اینان  و  منکران  دیگر  رستاخیز)  می‌گویند:  آیا  هنگامی  که  ما  استخوانی  (‌پوسیده‌)  و  تکه‌هائی  خشکیده  (‌و  از  هم  پاشیده‌)  شدیم‌،  مگر  دیگرباره  آفرینش  تازه‌ای  خواهیم  یافت  (‌و  زندگی  دوباره‌ای  پیدا  خواهیم  کرد؟‌!)‌.  بگو:  شما  سنگ  باشید  (‌که  به  هیچوجه  قابلیت  پذیرش  حیات  را  ندارد)  و  یا  آهن  باشید  (‌که  از  سنگ  محکم‌تر  است‌)‌،  یا  این  که  (‌جز  آن  دو)  چیز  دیگری  باشید  که  در  نظرتان  (‌از  اینها  هم‌)  سخت‌تر  است  (‌و  از  قابلیت  پذیرش  حیات  دورتر،  باز  خدا  می‌تواند  به  پیکرتان  جان  بدمد  و  به  زندگی  مجدد  بازگرداند.  آنان  شگفت‌زده‌)  خواهند  گفت  چه  کسی  ما  را  بازمی‌گرداند؟  بگو:  آن  خدائی  که  نخستین  بار  شما  را  آفرید.  پس  از  آن‌،  سرهایشان  را  به  سویت  (‌به  عنوان  استهزاء  تکان  می‌دهند  و  می‌گویند:  چه  زمانی  این  (‌معاد)  خواهد  بود؟  بگو:  شاید  که  نزدیک  باشد.  (‌این  بازگشت  به  حیات  مجدد)  روزی  خواهد  بود  که  خدا  شما  را  از  گورهایتان  (‌برای  گردهمائی  در  محشر)  فرامی‌خواند  و  شما  (‌فرمان  او  را)  با  حمد  و  سپاس  پاسخ  میگوئید  و  گمان  می‌برید  که  (‌در  دنیا)  جز  مدت  اندکی  ماندگار  نبوده‌اید.

مساله  رستاخيز،  مورد  جد‌ال  طولانی  ميان  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم و مشرکان  بوده  است‌.  قرآن  مجید  بسیاری  از  این‌گونه  جدالها  را  دربرگرفته  است‌.  هرچند  که  این  مساله  ساده  و  روشن  است  برای‌کسانی‌که  سرشت  حيات  و  ممات  را  پیش  چشم  می‌دارند،  و  سرشت  رستاخیز  و  همایش  همگان  را  درنظر  می‌گیرند.  قرآن  مجید  این  مساله  را  در  این  پرتو  بارها  عرضه‌کرده  است‌.  امّا  مردمان  آن  را  با  این  وضوح  و  با  این  سادگی  تصور  نمی‌کردند.  تصور  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  به  دنبال  فرسودگی  و  فوت  و  فنائی‌که  بر  پیکرها  و  لاشه‌ها  چیره  می‌گردد،  بسی  مشکل  می‌نمود:

« وَقَالُوا: أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا ؟»  .

و  (‌اینان  و  منكر‌ان  دیگر  رستاخیز)  می‌گویند:  آیا  هنگامی  که  ما  استخوانی  (‌پوسیده‌)  و  تکه‌هائی  خشکیده  (‌و  از  هم  پاشیده‌)  شدیم‌،  مگر  دیگرباره  آفرینش  تازه‌ای  خواهیم  یافت  (‌و  زندگی  دوباره‌ای  پيدا  خواهیم  کرد؟‌!)‌.

این  هم  بدان  علت  بودکه  آنان  نمی‌اندیشیدندکه  ایشان  اصلا  زنده  نبوده‌اند  و  بعد  زندگی  پیداکرده‌اند  وحیات  یافته‌اند.  پیدایش  واپسین  آخرت  مشکل‌تر  و  دشوارتر  از  پیدایش  نخستین  دنیا که  نیست‌.گذشته  از  این‌،  برای  قدرت خدا  چيزی  مشکل‌ترودشوارترازچيزی  وجود  ندارد،  و  ابزارآفرینش  در  هر  چیزی  یکی  است‌،  و  آن  این  است‌:

«‌کن  فیکو‌ن  »‌.

باش!  پس  می‌شو‌د..  (‌بقره/117،  آل ‌عمران‌/‌47 و  ٥٩،  انعام‌/ ‌73‌...).

پس  در  این  صورت برای  یزدان  یکسان  است  چیزی‌که  ساده  یا  مشکل  برای  مردمان  است‌.  وقتی‌که  اراده  الهی  بخواهد  چیزی  پدیدارگردد،  آن  چیزبه  محض  خواست  خدا  پدید  می‌آید.

پاسخ  شگفت  مردمان  ازاين‌ کار یزدان  این  چنين  است‌:

« قُلْ : كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ»

بگو:‌شما  سنگ  باشید  (‌كه‌به  هیچ‌وجه  قابلیت  پذیرش  حیات  را  ندارد)  و  یاآهن  باشید (‌که  از سنگ  محکم‌تر  است‌)‌،  یا  این  كه  (‌جزآن  دو)  چیزدیگری  باشیدکه  در  نظرتان  (‌از  اینها  هم‌)  سخت‌تر  است  (‌و  از  قابلیت  پذیرش  حیات  دورتر،  بازخدا  می‌تواند  به  پپکرتان  جان  بدمد  و  به  زندگی  مجدد  بازگرداند.  آنان  شگفت‌زده‌)  خواهند  گفت  چه  کسی  ما  را  بازمی‌گرداند؟‌.

در  استخوانهای  سالم  و  استخو‌انهای  فرسوده  و  خشکیده  بوی  انسان  بودن  به  مشام  می‌رسد  و  یادی  از  حیات  می‌رود.  ولی  آهن  وسنگ  دورتر  از  حیات  می‌نماید.  این  است‌که  بدیشان‌گفته  می‌شود:  سنگ  باشید  و  یا  آهن  یا  موجود  ومخلوق‌دیگری‌ک