 علوم  ومعارف  وحی‌آسمانی  را  بـه  بازیچه  و  تمسخر  می‌گرفتند)‌.

دانش  - ‌بدون  ایمان  -  بلا  است‌،  بلائی‌که‌کور  می‌کند  و  به  طغیان  و  سرکشی  می‌کشاند.  چراکه  این  نـوع  دانش  نمادین  و  علم  ظاهری  تولید  غرور  و  سرمستی  می‌کند.  چون  دارنده  همچون  علم  و  دانشی‌گمان  می‏‎برد  با  چنین  علم  و  دانشی  بر  نیروهای  سترگی  حاکمیت  دارد  و  فرمانروائی  می‌نماید،  و  مقدرات  و  مقدورات  زیادی  را  در  تصرف  دارد.  بدین  هنگام  خود  را  از  منزلت  و  مکانت  خویش  بالاتر  و  فراتر  می‌برد!  و  مسافتهای  فراخ  و  چیزهای  زیادی  راکه  نمی‌داند  فراموش  می‌نماید،  آن  مسافتها  و  چیزهائی‌که  در  این  جهان  موجود  هستند،  و  او  هیچگونه  سلطه  و  قدرتی  بر  آنها  ندارد.  بلکه  بدانها  احاطه  ندارد،  و  بلکه  هیچ  آگاهی  از  آنها  ندارد  مگر  آگاهی  سطحی  و  نمادین‌.  با  وجود  این  باد  به  غبغب  می‌اندازد  و  خویشتن  را  باد  می‌کند  و  بیش  از  حقیقتی‌که  هست  خویشتن  را  بالا  و  والا  می‏‎گیرد.  علم  و  دانشش  او  را  به  بازیچه  می‌گیرد  و  سبک  می‌دارد،  و  نادانیش  را  از  یادش  می‏‎برد.  اگر  چنین  انسانی  آنچه  راکه  در  این  جهان  می‌داند  مقایسه‌کند  و  بسنجد  با  آنچه‌که  در  این  جهان  نمی‌داند،  و  آنچه  راکه  بر  آن  در  این  جهان  توانائی  دارد  مقایسه‌کند  و  بسنجد  با  آنچه‌که  در  این  جهان  بر  آن  توانائی  ندارد  حتی  از  درک  و  فهم  راز  آن  هم  عاجز  و  درمانده  است‌،  ازکبریاء  و  عظمت  خود  پائین  می‌آید،  و  از  شادی  و  فرس‌که  او  را  به  بازیچه  می‌گیرد  و  سبک  می‌دارد  می‌کاهد.

اینان  با  علم  و  دانشی  که  داشته‌اند  شاد  و  سـرمست  گشته‌اند،  و  کسانی  را  به  تمسخرگرفته‌اند  و  مورد  استهزاء  قرار  داده‌اند  که  ایشان  را  به  چیزهای  فراسوی  

علم  و  دانششان  تذکر  داده‌اند  و  یادآوری  کرده‌اند:

(وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون) .

و  (‌سرانجام‌)  عذابی  که  توسط  انبیاء  از  آن  بیم  داده  می‌شدند  و  ایشان  مسخره‌اش  می‌دانستند،  آنان  را  دربر  می‏‎گرفت.

هنگامی‌که  عذاب  سخت  خدا  را  می‌دیدند،  روبندشان  فرو  می‌افتاد،  و  می‌دانستند  تا  به‌کجا  غرور  داشته‌اند  و  چه  اندازه  گول  خورده‌اند،  و  بدانچه  انکارش  می‌کردند  اعتراف  می‌نمودند،  و  وحدانیت  خدا  را  مـی‌پذیرفتند  و  بدان  اقرار  می‌کردند،  و  انبارها  و  معبودهای  جز  خدا  را  باور  نمی‌داشتند،  ولیکن  مهلت  و  فرصت  توبه‌کردن  و  برگشتن  ویکتاپرستی  را  پذیرفتن  بسر  رسیده  است  و  از  دست  بشده  است‌:

(فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ . فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا)  ٠

هنگامی  که  عذاب  شدید  ما  را  می‌دیدند،  می‌گفتند:  به  خدای  یگانه  ایمان  داریم  وانبازهائی  را  که  به  سبب  آنها  مشـرک  بشـمار  می‌آمده‌ایم  نمی‌پذیریم  و  مردود  می‌شماریم‌.  امّا  ایمانشان  به  هنگام  مشاهده عذاب  شدید  ما،  بدیشان  سودی  نرسانیده  است  و  نفعی  به  حالشان  نداشته  است‌.  

این  بدان  خاطر  است‌که  قانون  و  سنت  خدا  بر  آن  جاری  است‌که  بعد  از  پیدا  شدن  و  پدید  آمدن  عذاب  شدید  خدا  توبه  پذیرفته  نگردد  و  پشیمانی  سودی  نداشته  باشد.  چه  توبه  و  پشیمانی  بدین  هنگام  توبه  و  پشیمانی  جزع  و  فزع  است‌،  نه  توبه  و  پشیمانی  ایمان‌:

‌(  سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ )  .

این  سنت  و  شیوه  همیشگی  خدا  در  مورد  بندگانش  بوده  است‌.

قانون  و  سنت  خدا  ثابت  و  بردوام  و  ماندگار  است  و  سستی  و  پریشانی  نمی‌شناسد  و  دگرگون  نمی‌شود  و  از  راه  راست  به‌کژراهه  نمی‌افتد  و  نمی‌رود.

(  وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ)  .

و  کافران  بدان  هنگام  زیانبار  شده‌اند.  (‌چرا  که  سرمایه  وجود  خود  را  در  بیراهه‌ها  هدر  داده‌اند  و  حاصلی  جز  گناه  و  رسوائی  و  عذاب  دردناک  خدائی  فراهم  نساخته‌اند)‌.

درکنار  این  صحنه  ناگوار  و  نابهنجار،  صحنه  عذاب  شدید  خداکه  تکذیب‌کنندگان  را  دربر  می‌گیرد،  و  در  کنار  صحنه  تکذیب‌کنندگان‌که  دارند  کمک  می‏‎طلبند  و  جزع  و  فزع  کنند،  و  اقرار  و  اعتراف  و  تسلیم  و  اطاعت  خود  را  اعلان  و  اعلام  می‌دارند،  این  سوره  پایان  می‌گیرد.  درنتیجه  این  خاتمه  با  فضا  و  سایه  روشن  و  موضوع  اصلی  سوره  هماهنگ  و  همآوا  می‌گردد.

در  لابلای  این  سوره‌،  مسائل  و  قضایای  عقیده‌ای  را  دیدیم  و  بررسی‌کردیم  که  سوره‌های  مکی  بدانها  می‌پردازند.  از  قبیل‌:  قضیه  توحید  و  یکتاپرستی‌،  و  قضیه  رستاخـیز  و  زندگی  دوباره،  و  قـضیه  وحی  .  .  .  ولیکن  اینها  موضوع  برجسته  این  سوره  نبود.  بلکه  آنچه  برجسته  بود  پیکار  حق  و  باطل،  و  مبارزه  ایمان  وکفر،  و  رویاروئی  اصلاح  و  طغيان  بود.  سیماهای  پیکار  و  مبارزه  (‌شخصـیّت  سوره‌)  را  ترسیم  می‌کرد،  و  نشانه‌های  ممتاز  آن  را  در  میان  سوره‌های  قرآن  نشان  می‌داد.

*اینگو‌نه  درباره  چیزی  که  قران  در  حق  دلهایشان‌کرده  است  با  یکدیگر  به  راز  و  نیاز  می‌نشستند  و  تآثیر  ان  را  به  گوش  یکدیگر  می‌خواندند.  سپس  برای‌گوش  ندادن  به  قران  ترفند  و  دسیسه‌بازی  می‌کردند.  امّا  دیگرباره  تحت  تاثیرقرآن  قرار  می‌گرفتند  و  برميگشتند،  و  باز  هم  به  راز  و  نیاز  و  پچ پچ  می‌نشستند،  تا  ان  زمان‌که  برای  بازنگشتن  پیمان  می‌بندند  تا  خویشتن  را  از  این  قرآن  دور  نگاه  دارند،  قرآنی‌که  جذاب  است  و  دلها  و  خردها  را  به  سوی  خود  می‌کشد  ...  از  انجاکه  عقیده  توحیدی  و  یگانه‌پرستی‌ای‌که  این  قران  بر  ان  دور  می‌زد،  مکانت  و  منزلت  ایشان  را  و  امتیازات  و  افتخارات  آنان  را  تهدید  می‌کرد،  از  قرآن  می‌گریختند:

« وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا ؟»  .

هنگامی  که  پروردگارت  را  در  قرآن  به  یگانگی  یاد  می‌کنی  (‌و  خدایان  پنداری  ایمان  را  همراه  با  او  نام  نمی‌بری‌)  پشت  کرده  و  می‌گریزند  (‌تا  صدای  توحید  را  نشنوند)‌.

از  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  می‌گریزند،  سخنی‌که  موقعیت  اجتماعی  ایشان  را  تهدید  میكر‌د،  موقعیتی‌که  بر  اوهام  و  انگاره‌های  بت‌پرستی  و  بر  آداب  و  رسوم  جاهلیت  استوار  بود.  آخر  بزرگان  قریش  زرنگ‌تر  از  این  بودندکه  پوچی  و  یاوگي  عقائدشان  بر  ایشان  مخفی  بماند،  و  درستی  و  استواری  اسلام  را  نشناسند.  آنان  داناتر  و  آگاه‌تر  از  این  بودندکه‌گفتار  استوار  قرآن  را  تشخیص  ندهند  و  والائی  و  ارج  و  امتیاز  قرآن  از  دیدگانشان  پنهان‌گردد.  آنان  همان‌کسانیندکه  نمی‌توانستند  خويشتن  را  ازگوش  فرادادن  به  قرآن  و  متاثر شدن  از  آن  بازدارند،  هر‌چند