 قدرت  مردان  آئینی  گرفتار  آمده‌اند  -  همان‌گونه‌که  در  تاریخ‌کلیسای  قرون  وسطی  رخ  داده  است  -  بدین  جهت  آنان  می‌خواهند  از  همچون  سیطره  و  قدرتی  نجات  پیداکنند،  درنتیجه  افراط  می‌کنند  و  خدای  کلیسا  را  به‌کلیسا  برمی‌گردانند،  خدائی‌که  انسانها  به  نام  او  پرستش می‌شوند!

در  دنیا  اسباب  و  علل  دیگری  نیز  وجود  دارد  .  .  .  به  هر  حال  منطق  فطرت  از  همچون  جدال  و  ستیزی‌گریزان  است‌،  و  به  حقیقت  ثابتی  معترف  و  مقرّ  است‌که  در  دل  هستی  است‌،  و  در  فراسوی  هر  جدال  و  ستیزی‌،  آیات  خدا  گویای  آن  است‌.

*
در  پایان‌،  این  آهنگ  نیرومند  واپسین  درمی‌رسد:

(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ . فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون . فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ . فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ)  .

آیا  در  زمین  به  سیر  و  سیاحت  نپرداخته‌اند  تا  ببینند  سرنوشت  کسانی  که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند  به  کـجا  کشیده  است  (‌و  کارشان  به  کجا  انجامیده  است‌؟‌)  آنان  که  از  اینان  نیرومندتر  و  دارای  آثار  بیشتری  در  زمین  بوده‌اند،  ولی  چیزهائی  که  فراچنگ  آورده  بودند  ایشان  را  (‌از  عذاب  خدا)  رهائی  نداد  و  بدیشان  سودی  نبخشید.  هنگامی  که  پیغمبران  آیه‌های  روشن  و  دلائل  آشکاری  برای  ایشان  می‌آوردند،  به  دانش  و  معلوماتی  که  خودشان  (‌در  باره مظاهر  دنیا)  داشتند  خوشحال  و  شادان  می‌شدند  و  (‌بدان  اکتفاء  می‌نمودند  و  علوم  و  معارف  وحی  آسمانی  را  به  بازیچه  و  تمسخر  می‏گرفتند،  و  سرانجام‌)  عذابی  که  توسط  انبیاء  از  آن  بیم  داده  می‌شدند  و  ایشان  مسخره‌اش  می‌دانستند،  آنان  را  دربر  می‏‎گرفت.  هنگامی  که  عذاب  شدید  ما  را  می‌دیدند،  می‌گفتند:  به  خدای  یگانه  ایمان  داریم  و  انبازهائی  را  که  به  سبب  آنها  مشرک  بشمار  می‌آمده‌ایم  نمی‌پذیریم  و  مردود  می‌شماریم‌.  امّا  ایمانشان  به  هنگام  مشاهده  عذاب  شدید  ما،  بدیشان  سودی  نرسانیده  است  و  نفعی  به  حالشان  نداشته  است‌.  این  سنت  و  شیوه  همیشگی  خدا  در  مورد  بندگان  بوده  است  و  کافران  بدان  هنگام  زیانبار  شده‌اند.  (‌چـرا  که  سرمایه  وجود  خود  را  در  بیراهه‌ها  هدر  داده‌اند  و  حاصلی  جز  گناه  و  رسوائی  و  عذاب  دردناک  خدائی  فراهم  نساخته‌اند)‌.

محلهای  هلاک  شدن  و  نقش  زمین‌گشتن‌گذشتگان‌،  در  تاریخ  بشری  فراوان  است‌.  برخیها  هنوز  آثارشان  حکایت  از  داستانشان  دارد،  و  برخیها  روایتهای  زبان  به  زبان،  داستانشان  را  محفوظ  نگاه  داشته  است‌،  یا  اوراق  وکتابها  آن  را  مصون  نموده  است  و  برجای  داشته  است‌.  قرآن  مجید  در  موارد  بسیاری  دلها  را  بدان  آثار  و  جايگاه‌ها  توجه  می‌دهد،  چرا  که  در  این  آثار  و  جایگاه‌ها  دلايلی  بر  حقائق  ثابت  و  ماندگاری  در  خط  سیر  بشری  و  در  مسیر  تاریخ  انسانها  است‌.  گذشته  از  این‌،  تاثیر  بسزائی  و  ژرفی  در  نفس  انسان  دارد،  و  در  آن  سخت  تاثیر  می‌گذارد.  قرآن  مجید  فطرت  را  مخاطب  قـرار  می‌دهد  با  چیزی‌که  نازل‌کننده  این  قرآن  بهتر  می‌داند.  او  با  حقیقت  فطرت  آشنا  است‌،  و  محلهای  ورود  و  خروج  فطرت  را  خوب  می‌داند،  و  درهای  فطرت  را  می‌شناسد،  درهائی‌که  باید  زده  شود  تا  بازگردد  و  بگشاید.  برخی  از  این  درها  با  آشناکردن  ضربه  خفیفی  بدان  باز  و  گشوده  می‌شود،  و  برخیها  بعد  از  آشنا  کردن  ضربه‌های  بسیاری  باز  وگشوده  می‌گردد،  آن  درهائی‌که  بر  دل  صاحبان  آنها  توده‌هائی  افتاده  است  و  زنگ  انبوهی  نشسته  است‌!

در  اینجا  از  ایشان  پرسش  می‌کند،  و  آنان  را  بر  سر  حال  و  نشاط  برای  سیر  و  سیاحت  در  زمین  می‌آورد،  و  از  ایشان  می‌خواهد  با  چشمان  باز،  و  با  حس  و  شعور  آماده  و  آگاه‌،  و  با  دل  بینا،  به  مسافرت  بپردازند،  تا  بنگرند  و  ببینند  و  وراندازکنند  و  بیندیشند  در  باره  چیزی‌که  پیش  از  ایشان  بوده  است‌،  و  چیزی‌که  آنان  هم  در  مسیر  

جریان  آن  قرار  دارند،  و  چه  بسا  همین  چیز  بر  سرشان  بیاید:

« أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ؟  »‌.

آیا  در  زمین  به  سیر  و  سیاحت  نپرداخته‌اند  تا  ببینند  سرنوشت  کسانی  که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند  به  کجا  کشیده  است  (‌و  کارشان  به  کجا  انجامیده  است‌؟‌)‌.

پیش  از  این  که  بیان  دارد  که  این  عاقبت  چگونه  بوده  است‌،  حال  و  احوال‌کسانی  را  به  تصویر  می‌کشد  که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند،  و  حال  و  احوال  اینان  را  با  آنان  برابر  می‌دارد  تا  سنجش  و  ارزیابی  به  تمام  وکمال  انجام  گیرد،  و  عبرت‌کامل  و  شامل  دست  دهد:

(‌ أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ).                      

آنان  که  از  اینان  نیرومندتر  و  دارای  آثار  بیشتری  در  زمین  بوده‌اند.

بیشتر  بوده‌اند،  و  نیرو  و  قدرت  بیشتر  داشته‌اند،  و  آبادانی  بیشتری  را  پدید  آورده‌اند.  از  جمله  چنین  کسانی‌،  نسلها  و  ملتهائی  بوده‌اند  که  پیش  از  عربها  می‌زیسته‌اند.  خدا  داستان‌کثرت  و  قوت  و  عمران  بتی  از  آنان  را  برای  پیغمبر  خود  (ص)  روایت  فرموده  است‌،  و  از  بعضیها  سخن  به  میان  نیاورده  است‌.  عربها  داستان  زندگی  برخی  از  آنان  را  می‌دانستند  و  ازکنار  آثار  باستانی  ایشان  می‌گذشتند.

« فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ »‌.

ولی  چیزهائی  که  فراچنگ  آورده  بودند  ایشان  را  (‌از  عذاب  خدا)  رهائی  نداد  و  بدیشان  سودی  نبخشید.  نه  قوت  و  نه‌کثرت  و  نه  آبادانی  و  نه‌کاخ‌،  ایشان  را  مصون  نکرد  و  نجات  نداد. 

 اینها  همان  چیزهائی  بودندکه  بدانها  می‌نازیدند  و  خویشتن  را  بزرگ  می‌دیدند،  و  سرمست  آنها  می‌شدند  وگول  آنها  را  می‌خوردند.  بلکه  اینها  باعث  اصلی  بدبختی  آنان  بودند،  و  سبب  هلاک  ایشان  شدند:

(فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ)  .

هنگامی  که  پیغمبرانشان  آیـه‌های  روشن  و  دلائل  آشکاری  برای  ایشان  می‌آوردند،  به  دانش  و  معلوماتی  که  خودشان  (‌در باره  مظاهر  دنیا)  داشتند  خوشحال  و  شادان  می‌شدند  و  (‌بدان  اکتفاء  می‌نمودند  و 