‌شود:

(فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ ).

در  آب  بسیار  داغ  برافروخته  و  سپس  در  آتش  تافته  می‌گردند.

‌(‌ يُسْجَرُونَ)‌ [5]  به  معنی  بسته  می‌شوند  و  محبوس  می‌گردند،  همان‌گو‌نه‌که  سگها  را  می‌بندند  و  محبوس  می‌کنند.  (‌یعنی  ساجور  را  به  گردنشان  می‌اندازند  که  چوب  وکنده  است‌)‌.  یعنی  مکان  را  برایشان  پر  از  آب  داغ  و  آتش  شعله‌ور  می‌سازند.  کار  و  بارشان  بدینجا  می‌کشد.  در  آن  حال  و  احوالی‌که  به  هـمچون  عذاب  خوارکننده‌ای  گرفتارند،  سرکوفت  زدن  و  سرکوب  کردن  و  خوار  داشتن  و  به  تنگنا  انداختن  و  به  رنج  افکندن‌،  بدیشان  رو  می‌کند:

(ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ : أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ مِن دُونِ اللَّهِ؟ ).  

آنگاه  بدیشان  می‌گویند:  آن  چیزهائی  را  كه  انباز  خدا  می‌کردید  (‌و  می‌پرستیدید)  کجایند؟  (‌همان  انبازهائی  که‌)  غیر  از  خدا  (‌می‌پرستیدید)‌.

آنان  پاسخ  می‌دهند  بسان  گول  خورده‌ای  که  گول  خوردنش  روشن  و  آشکارگردد،  و  ناامید  و  حسرت‌زده  شود:

(قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَيْئاً) . 

 میگویند:  از  ما  نهان  شده‌اند  و  هدر  رفته‌اند.  بلکه  اصلاً  ما  قبلاً  (‌در  دنیا)  چیزی  را  که  ارزش  و  مقامی  داشته  باشد  (‌نپرستیده‌ایم‌.  چیزهائی  را  که  پرستش  می‌کرده‌ایم  اوهام  و  خیالاتی  بیش  نبوده‌اند)‌.

از  ما  نهان  شده‌اند،  و  راهی  به  سوی  ایشان  نمی‌شناسیم‌،  و  آنان  هم  راهی  به  سوی  ما  نمی‌شناسند.  همه  آنها  گمانها  و  گمراهیها  بوده‌اند!

به  دنبال  پاسخ  نومیدانه  و  رنج‌آوری  که  می‌دهند،  پیرو  همگانی  درمی‌رسد:

(كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكَافِرِينَ ).

خدا  این  چنین  کافران  را  سرگشته  می‌سازد.

سپس  واپسین  نکوهش  و  سرزنش  متوجه  ایشان  می‌گردد:

(ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ).

 این  (‌عذابی  که  در  آن  هستید)  به  سبب  شادمانیهای  ناپسند  و  بیجائی  است  که  (‌در  برابر  اموال  دنیا)  در  زمین  می‌کردید  (‌تا  بدانجا  که  اموال  دنیا،  اهوال  آخرت  را  از  یادتان  برده  بود،  و  به  انجام  معاصی  و  گناهانتان  کشانده  بود)  و  نیز  به  سبب  نازشها  و  بالشهائی  است  که  (‌در  برابر  انجام  بزهکاریها  و  زشتکاریها)  می‌نمودید  (‌و  ارتکاب  معاصی  واقدام  به  اذیت  وآزار  دیگران  را  نشانه قوت  و  قدرت  و  عظمت  خود  می‌دیدید.  به  کافران  دستور  داده  می‌شود)  از  درهای  دوزخ  داخل  شوید  و  جاودانه  در  آنجا  بمانید.  جایگاه  متکبران  چه  بد  جایگاهی  است‌. 

 ای  خدای  فریادرس!  در  این  صورت  به  غلها  و  زنجیرها  کشاندن‌کجا  بوده  است‌،  و  آب‌گرم  و  آتش‌کجا؟  چنین  به  نظر  می‌آیدکه  اینها  مقدمه  ورود  به  جهنم  برای  همیشه  ماندن  در  آنجا  است‌.

(فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ)  .

جایگاه  متکبران  چه  بد  جایگاهی  است‌.

از  تکبر،  چنین  خواری  و  رسوائی  برخاسته  است  و  پدیدار  آمده  است‌.  و  این  تحقیر  سزای  خودبزرگ‌بینی  است‌!

*
در  برابر  این  صحنه‌،  صحنه  خواری  و  پستی  و  عذاب  و  عقاب  وحشتناک‌،  و  جدال  و  ستیز  با  آیات  خدا،  و  تکبر  باد  به  غبغب  انداخته  و  در  سینه‌ها  پفیده  و  آماسیده‌،  در  برابر  این  صحنه  و  این  عاقبت‌،  روند  قرآنی  به  پیغمبر  خدا  (ص)‌رو  می‌کند  و  او  را  سفارش  می‌نماید  به  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  تکبر  و  جدالی‌که  می‌ورزند،  و  در  هر  حال  و  احوالی  یقین  و  اطمینان  داشته  باشد  به  وعده  حق  خدا،  چه  در  قید  حیات  خود برخی  از  چیزهائی  را  بدو  نشان  دهدکه  به  مشرکان  وکافران  وعده  داده  است‌،  و  یا  خدا  جان  او  را  بگیرد  و  به  سوی  خود  برگرداند،  و  سرپرستی  کار  و  بارش  را  برعهده‌گیرد.  چه  همه  کارها  به  خدا  حواله  می‌شود  و  بدو  برمی‏گردد،  و  بر  پیغمبر  ابلاغ  رسالت  و  پیام  باشد  و  بس.  آنان  به  سوی  خدا  برمی‌گردند  و  او  می‌داندکه  با  ایشان  چه  می‌کند:

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ)٠ 

 (‌ای  محمّد!  شکیبا  باش‌،  وعده خدا  حق  است  (‌و  عذاب  را  گریبانگیر  کفار  می‌سازد)‌.  این  عذابی  را  که  ایشان  را  بدان  وعده  داده‌ایم‌،  یا  قسمتی  از  آن  را  به  تو  می‌نمایانیم  (‌و  در  روزگار  حیات  تو  انجام  می‌پذیرد)  یا  این  که  تو  را  می‌میرانیم  و  (‌تو  آن  را  نخواهی  دید.  چه  آن  را  ببینی  و  چه  آن  را  نبینی  مهم  نیست‌.  چرا  که‌)  به  سوی  ما  برگردانده  می‌شوند.

در  اینجا  در  برابر  نگرشی  می‌ایستیم  و  آن  را  ورانداز  می‌کنیم  که  سـزاوار  تدبر  و  تفکر  ژرف  است‌.  بدین  پیغمبری‌که  دچار  اذیت  و  آزار  و  تکذیب  و  تکبر  و  کینه‌توزی  دیگران  است‌،‌گفته  می‌شود  چیزی  که  مفهوم  آن  این  است‌:  وظیفه  خود  را  انجام  بده  وكار  خود  را  بکن  و  بایست  و  فراتر  از  آن  مرو.  چه  نتائج‌کار  مربوط  به  تو  نیست  و  هرچه  بادا  باد.  حتی  تسکین  دل  خودش  نیز  در  دست  او  نیست‌.  بدین  صورت  که  پیاده  شدن  برخی  از  وعده‌های  خدا  را  در  باره  منکران  تکذیب‌کننده  در  قید  حیات  خود  ببیند  و  دلی  خنک‌کند.  بلکه  او  را  نسزدکه  دلش  را  آویزه  همچون‌کاری‌کند!  او  بایدکار  بکند  و  بس.  وظیفه  خود  را  انجام  بدهد  و  برود.  نتائج‌کار  و  مشاهده  فرجام  بد  متکبران  و  تکذیب‌کنندگان  بدو  واگذار  نشده  است  و  بیرون  از  حوزه  وظیفه  او  است‌.  این  قضیه‌،  از  دائره  مسوولیت  او  بیرون  است‌.کارکلاً  به  خدا  واگذار  است‌،  و  خدا  آنچه  را  که  بخواهد  به  انجام  می‌رساند.

وای  خدا!  عجب  منزلت  و  مرتبت  والائی!  چه  تربیت  کاملی‌که  خدا  اصحاب  این  دعوت  را  با  آن  پرورده  می‌فرماید،  و  این  لطف  و  مرحمت  را  در  حق  شـخص  پیغمبر  (ص)  بزرگوار  خود  جلوه‌گر،  و  به  پیروان  دعوتش  می‌نماید.  کار  سخت  و  دشواری  برای  نفس  بشری  است‌،  این  که  انسان‌کار  بکند  و  به  فر‌جام  آن  ننگرد،  و  بلکه  سر  خودگیرد.  انجام  وظیفه  بکند  و  راه  خود  را  بسپرد و برود  وهرچه  خدا  خواهد  بشود  .  .  .  این  کار  نیاز به  صبر  و  شکیبائی  دارد،  صبر  و  شکیبائی  بر  علائق  شدیدی‌که  دل  انسان  دارد.  دل  انسان  آرزو  دارد  فرجام‌کار  را  با  چشم  سر  ببیند  و  تسکینی  حاصل‌کند.  آیا  به  خاطر  همین  است‌که  در  این  مکان  سوره  چنین  رهنمودی  و  رهنمونی  به  صبر  و  شکیبائی  می‌شود؟  هرچه  هست  رهنمود  و  رهنمون  به  نوعی  از  انواع  به  صبر  و  شکیبائی  است‌،  و  تکرار  رهنمود  و  رهنمون  پیشین  نیست‌.  صبر  و  شکیبائی  تازه‌ای  خواسته  می‌شود  که  بسی  سخت‌تر  و  ناگوارتر  از  صبر  و  شکیبائی  بر  اذ