 خلل  و  ناموزونی  پیدا  می‌کرد،  زندگی  به  صو‌رت‌کنونی  و  به  شکل  امروزی‌که  با  آن  آشنائیم  و  هم‌اهنگ  و  همساز  با  زندگی  انسان  است  نمی‌بود.

و  امّا  انسان  خودش  اگر  بدان  بنگریم  شگفتیها  در  او  می‌بشم‌.  مثلا  قیافه  برازنده‌ای  و  سیمای  زیبائی‌که  دارد  او  را  در  میان  همه جانداران  منحصر  به  فرد  نموده  است‌.  انسان  از  لحاظ  دستگاه‌های  بدنی  ظریف  و  دقیقی‌که  دارد  -  دستگاه‌هائی  که  وظائف  خود  را  ساده  و  آسان  انجام  می‌دهند  -  جای  شگفت  است‌.  هماهنگي  موجود  در  میان  هستی  ازانسان  و  در  میان  شرائط  و  ظروف  همگانی  جهان‌که  بدو  اجازه  می‌دهد  زنده  بماند  و  در  وسط  جهان  آن‌گونه‌که  هست‌بت  حرکت  بکند  و  به  تلاش  وکوشش  بپردارد،  مایه  شگفت  است‌.  گذشته  از  اینها  ویژگی  بزرگي  که  انسان  دارد  و  انسان  را  خلیفه  یزدان  در  زمین  ساخته  است‌،  و  او  را  مجهز  ساخته  است  به  وسائل  و  ابزار  اولیه  خلافت‌،  یعنی  عقل  و  تماس  روحانی  با  چیزی  که  در فراسوی  شکلها  و  عرضها  است‌،  جای  شگفت  است‌.

«  وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ».
و  شما  را  شکل  بخشید  و  شکلهایتان  را  زیبا  بیافرید.  

در  باره  هر  اندام  کوچكي‌،  و  بلکه  در  برابر  هر  سلولی  از  سلولهائی‌که  در  پیکره  دقیق  و  شگفت  انسان  است‌،  حیران  و  سرگشته  می‌مانیم‌.

برای  این  دقّت  و  ظرافت  شگفت  و  شگرف  فک  انسان  و  شیوه  قرارگرفتن  دندانها  در  آن  را  فقط  از  نظر  مادی  و  آن‌گونه  که  محسوس  است‌،  مثال  می‌زنیم‌.  فک  انسان  آن‌گونه  دقیق  و  ظریف  است‌که  اگر  چیزی  به  اندازه  یک  به  توان  ده  میلیمتر  روی  لثه  بیفتد  یا  روی  زبان  قرار  بگیرد،  بر  لثه  و  بر  زبان  سنگینی  می‌کند.  اگر  چیزی  به  همین  اندازه  روی  دندانی  قرار  بگیرد،  دندانهای  بالا  و  پائین  را  بر  آن  می‌دارد  روی  هم  بیفتد  و  آن  را  بجوند  و  ریزه  ریزه  و  آسیاب‌ کنند!  قرارگرفتن بر گی  همچون  برگ سیگار  میان  دو  فک  بالا  و  پائین  موجب  می‌گردد  آرواره‌ها  فشار  آن  را  احساس  کنند.  نشانه‌های  فشار  بر  آن  برگ  پدیدار  می‌آید،  چون  آرواره‌ها  از  دقت  و  ظرافتی  برخوردارند  به  طورکامل  بر  یکدیگر  می‌افتند  تا  فكها  آن  برگه  را  بجوند  و  آسیاب‌کنند،  برگه‌ای‌که  ستبری  آن  به  اندازه  ستبری  برگ  سیگار  است!

گذشته  از  این‌،  این  انسان  با  دستگاه  وجودیش  آمادگی  آن  را  داردکه  در  این  جهان  زندگی  را  سپری‌کند  .  .  .  چشم  انسان  در  برابر  فرکانسهای  نور  تنظیم  شده  است  به‌گونه‌ای‌که  چشم  بتواند  به  وظیفه  خود  عمل‌کند  و  قادر  به  دیدن  در  زمین  باشد.  گوش  انسان  در  برابر  فرکانسهای  صوتی  تنظیم  شده  است  به‌گونه‌ای‌که‌گوش  بتواند  به  وظیفه  خود  عمل‌کند  و  قادر  به  شنیدن  در  زمین  باشد.  هریک  از  حواس  انسان  یا  هر  عضوی  از  اعضاء  بدن  او  طرح‌ریزی  شده  است  به  گونه‌ای  که  با  جهانی‌که  در  آن  زندگی  می‌کند  و  با  محیطی‌که  برای  آن  آماده  گردیده  است  بتواند  خود  را  تطبیق  دهد  و  زندگی 

را  ادامه  دهد،  و  این  آمادگی  را  نیز  داشته  باشدکه  در  وقت  تغییرظروف  و  شرائط  بتواند  دگرگون  وهماهنگ  و  همآوا  گردد.

انسان  آفریده‌ای  برای  این  جهان  است‌.  آفریده  شده  است  تا  در  جهان  زندگی‌کند،  و  از  جهان  متاثرگردد،  و  در  جهان  تاثیر  بگذارد.  میان  پروژه  و  نقشه این  جهان  هستی  و  میان  وجود  انسان‌،  ارتباط  محکم  و  پیوند  استوار  است‌.  قیامه  و  سیمای  انسان  بدین  شکل  و  شمائل  دارای  ارتباط  و  پیوند  با  محیط  جهانی  است‌که  در  آن  زندگی  می‌کندکه  زمین  و  آسمان  است‌.  بدین  خاطر  قرآن  صورت  انسان  را  در  قرآن  در  خود  آیه‌ای  ذکر  می‌کندکه  در  آن  از  زمین  و  آسمان  سخن  می‌رود  .  .  .  هان!  این  هم  اعجاز  این  قرآن  است‌.

این  اشاره‌های  چکیده  و  مختصر  به  دقت  و  ظرافت  ساختار  یزدان‌،  و  هماهنگی  برقرارکردن  او  در  میان  جهان  و  انسان‌،  بس  است‌.

بگذار  در  برابر  نصوص  قرآنی  ایستادنها  و  نگرشهای  کوتاهی  داشته  باشیم‌:

(اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً ؟  )

خداوند  کسی  است  که  شب  را  برای  شما  آفرید  تا  در  آن  بیاسائید  و  بیارامید،  و  روز  را  روشن  گردانید  (‌تا  در  آن  به  فعالیت  و  کار  و  کوشش  بپردازید)‌.

آسودن  و  آرمیدن  در  شب  برای  هر  جانداری  ضروری  است‌.  مدتی  باید  تاریکی  باشد  تا  در  آن  سلولهای  زنده  بیاسایند  و  بیارامند،  و  بعد  از  آن  در  روشنائی  و  نور  به  تلاش  وکوشش  بپردازند  و  فعالیت  خود  را  دوباره  بیاغازند.  تنها  خواب  برای  حـصول  این  آسودن  و  آرمیدن  بسنده  نیست‌.  بلکه  باید  شبی  باشد،  و  لازم  است  تاریکی‌ای  باشد.  زیرا  سلول  زنده  پیوسته  در  برابر  روشنی  و  تابندگی  مستمر  و  بر  دوام  قرار  می‌گیردکه  تا  اندازه‌ای  سر  به  خستگی  و  فرسودگی  می‌کشد  و  بافت‏های  سلول  به  سبب  آن  تلف  می‌شوند  و  از  میان  می‌روند،  چراکه  بافتها  به  بهره  مورد  نـیاز  خود  از  آسودن  و  آرمیدن  نرسیده‌اند.

« وَالنَّهَارَ مُبْصِراً »  .

 و  روز  را  روشن  گردانید.  

تعبیر  سخن  با  واژه  «مُبْصِر»‌ که  به  معنی  (‌بینا)  است‌،  تعبیر  تصویرپردازی  و  مشخصی‌سازی  است‌.  انگار  روز  زنده‌ای  است‌که  بینا  است  و  می‏‎بیند.  و  انگارکه  مردمان  هم  در  آن  بینا  می‌گردند  و  می‌بینند.  این  هم  صفت  غالبی  برای  واژه  «مُبْصِر» است‌.

گشت  وگذار  و  آمد  و  شد  شب  و  روز  بدین  منوال  و  بر  این  روال  نعمتی  است  و  در  لابلای  آنها  نعمتها  است‌.  اگر  یکی  از  شب  و  روز  سرمدی  می‌شد،  و  نه  تنها  سرمدی  بلکه  يكی  از  آن  دو  چند  برابر  درازای  فعلی  به  طول  می‌کشید،  حیات  از  میان  می‌رفت‌.  پس  جای  تعجب  نیست  اگر  پیاپی  آمدن  شب  و  روز  مقرون  به  ذکر  فضل  و  لطفی  شودکه  اکثر  مردمان  شکر  آن  را  بجای  نمی‌آورند:                                 .

«إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ »‌.

خداوند  نسبت  به  مردم  فضل  و  کرم  دارد،  ولیکن  بیشتر  مردم  شکرگزاری  نمی‌کنند.

بر  این  دو  پدیده  جهانی  پیرو  مـی‌زند.  بدین‌گونه‌:  آن  کس‌که  شب  و  روز  را  آفریده  است  او  معبود  است  و  سزاوار  چنین  نام  بزرگی  است‌:                  

«ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ؟  »  .

آن  (‌که  دهنده  نعمتها  است‌)  الله‌،  پروردگار  شما،  و  آفریدگار  همه  اشیاء  است‌،  و  جز  او  معبودی  نیست‌.  پس  چگونه  (‌از  عبادت  او)  برگردانده  می‌شوید  و  (‌از  حق‌)  به  کدام  سو  منحرف  گردانده  می‌شوید؟‌.

واقعاً  جای  تعجب  است‌،  مایه  شگفت  است‌که  مردمان  دست  خدا  را  در  همه  چیز  ببینند،  و  بدانندکه  او  آفریدگار  هر  چیزی  است‌.  آن