‌آیدکه  شنیده  می‌شود.  این  است‌که  انسان  مومن‌کار  و  بار  خود  را  به  شنوای  بینائی  موکول  می‌کند  و  حواله  می‌داردکه  سرپرستی  او  را  بر  عهده  می‌گیرد  و  او  را  از  آنچه  می‌شنود  و  می‏‎بیند  مصون  و  محفوظ  می‌دارد.

آن‌گاه  پرده  برمی‏دارد  از  وضعیت  حقیقی  انسان‌که  در  این  جهان  بزرگ  دارد،  و  پرده  برمی‏دارد  از  ناچیزی  انسان  با  مقایسه  او  با  برخی  از  آفریده‌های  یزدان‌که  قابل  دیدن  برای  مردمان  است‌،  و  همین  که  بنگرند  بزرگی  و  ستبری  آنها  را  درک  و  فهم  می‌کنند،  و  وقتی  که  از  حقیقت  آنها  مطلع  شوند  بر  فهم  و  شعور  خود  می‌افزایند:                       

(لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)  .

قطعاً  آفرینش  آسمانها  و  زمین  (‌از  عدم  در  آغاز  خلقت‌)  بسی  دشوارتر  است  از  آفرینش  مردمان  (‌در  پایان  این  جهان  برای  شروع  زندگی  در  آن  جهان‌)  ولیکن  بیشتر  مردمان  (‌که  کفار  و  مشرکانند  چنین  چیزی  را  درست‌)  نمی‌دانند.

آسمانها  و  زمین  در  معرض  دید  انسان  هستند  و  آنها  را  می‏‎بیند،  و  می‌تواند  خود  را  با  آنها  مقایسه‌کند  و  بسنجد.  ولیکن  وقتی‌که  «‌بداند»  حقیقت  نسبت‏ها  و  فاصله‌ها  و  حقیقت  حجمها  و  نیروها  را،  از  تکبر  و  خودبزرگ‌بینی  خود  پائین  می‌آید  و  سر  فرود  می‌آورد،  و  خـویشتن  راکوچک  و  ناچیز  می‏‎بیند  تا  بدانجاکه  از  کوچكي  وناچیزی  خـود  چه  بسا  عقل  و  هوش  خود  را  از  دست  بدهد.  مگر  این‌که  آن  عنصر  آسمانی  را  به  یاد  بیاوردکه  خدا  آن  را  در  او  به  ودیعت‌گذاشته  است‌،  و  به  خاطر  آن  خدا  او  راگرامی  و  بزرگوار  فرموده  است‌.  تنها  این  عنصر  آسمانی  است‌که  انسان  را  در  برابر  عظمت  این  جهان  هولناک  و  عظیم‌،  برجا  و  سرپا  نگاه  می‌دارد.  نگاه‌گذ‌رائی  به  آسمانها  و  زمین  برای  این  درک  و  فهم  بسنده  خواهد  بود.

این  زمینی‌که  روی  آن  زندگی  می‌کنیم‌،‌کره کوچکی  از  کرات  منظومه  شمسی  است‌.  زمین  سه  میلیونم  بخش  از  بخشهای  تابع  خورشید  است‌!  و  حجم  زمین‌کم‌تر  از  یک  میلیونم  حجم خورشید  است‌!

این  خورشید  هم  يكی  از  حدود  صد  میلیون  خورشیدی  است  که  درکهکشان  نزدیک  به  ما  است‌،  کهکشانی  که  ما  جزو  آن  هستیم‌.  انسانها  تا  به  امـروز  حدود  صد  میلیون  از  این  کهکشانها  را  کشف  کرده  است‌![1]  این  کهکشانها  در  فـضای  بس  فراخ  دور  و  برکهکشان  راه  شیری  پراکنده‌اند  وکمی  مانده  است‌که  کهکشان  ما  در  این  فضای  بیکران‌گم  و  سرگردان  شود!

چیزی  که  انسانها  کشف  کرده‌اند  گوشه  ناچیز  وکوچکی  است  که  در  ساختار  عظیم  هستی  قابل  ذکر  نیست!  امّا  جهان  مکشوف  با  وجود  ناچیزی  وکوچ‌،  هراس‌انگیز  و  فراخ  است  و  تنها  به  تصور  درآوردن  آن  سرها  راگیج  و  ویج  می‌کند.  مسافت  میان  ما  و  میان  خورشید  حدود  نود  و  سه  میلیون  مایل  است‌.  خورشیدکه  در  راس  خانواده  ستاره زمین  کو‌چک  ما  است‌،  بلکه  خورشید  -  بنا  به  ارجح  اقوال  -  ماد‌ر  این  زمین‌کوچک  است‌،  و  زمین  ما  از  آغوش  مادرش  مسافت  چندانی  دور  نشده  است‌،  این  مسافت  نود  و  سه  میلیون  مایل  است  و  بس   و  امّاکهکشان  ما  -  یعنی  کـهکشان  راه  شیری  -‌که  خورشید  جزو  آن  است‌،  قطر  آن  حدود  صد  هزار  میلیون  سال  نوری  است  .  .  .  سال  نوری  یعنی  فاصله‌ای‌که  شش  صد  میلیون  مایل  است!  چراکه  سرعت  نور  صد  و  هشتاد  و  شش  هزار  مایل  در  ثانیه  است‌!

نزدیک‌ترین  کهکشان  از  میان  کهکشانهای  دیگر  به  کهکشان  ما  حدود  هفت  صد  و  پنجاه  هزار  سال  نوری  فاصله  دارد.

بار  دیگر  می‌گوئیم  این  مسافتها  و  فاصله‌ها  و  این  حجمها  چیزی  است  که  دانش  ناچیز  انسانها  توانسته  است  آنها  را  کشف  کند.  دانش  انسانها  خودش  معترف  است‌که  آنچه  راکه  کشف‌کرده  است  تکه‌ها  و  بخشهای  کوچ  در  میان  این  جهان  عریض  و  طویل  است‌ا

یزدان  سبحان  می‌فرماید:

«‌فلق  الس‌وات  و  الارض  آگ  من  خلق  الناس.  و  لکن‌آکـرالثاس‌لایغلمون‌«‌.   

-  قطعا  آفرینش  آسمانها  و  زمین  (‌از  عدم‌،  در  آغاز  خلقت‌)  بسی  دشوارتر  است  از  آفرینش  مردمان  (‌در  پایان  این  جهان  برای  شروع  زندگی  درآن  جهان‌)  ولیکن  بیشتر  مردمان  (‌که  کفار  و  مشرکانند  چنین  چیزی  را  درست‌)  نمی‌دانند.

برای  قدرت  خدا  بزرگتر  وکوچکتر،  و  مشکل‌تر  و  آسانتر  وجود  ندارد.  او  آفریدگار  همه  چیز  است‌،  و  همه  چیز  را  با  واژه‌ای  آفریده  است  .  .  .  این  اشیاء  و  چیزها  است‌که  در  سرشت  خود  جلوه‌گر  می‌آیند،  و  بدانگونه  می‌نمایند  که  مردمان  بدان  آشنایند  و  آنها  را  می‌سنجند  و  اندازه‌گیری  می‌نمایند  .  .  .  انسان‌کجا  و  این  جـهان  هولناک‌کجا؟  تکّبر  انسان‌،  در  میان  این  همه  آفریده‌های  بزرگ  انسان  را  به‌کجا  می‌رساند؟
(‌ وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ)  .
آنان  که  چشمانشان  (‌از  دیدن  حق‌)  کور  است‌،  با  آنان  که  (‌حق  را)  می‌بییند،  یکسان  نیستند.

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ)  .  
و  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  نیکو  کرده‌اند  با  کسانی  که  بدکار  و  بزهکارند  یکسان  نیستند.

چه  بینا  می‏‎بیند  و  می‌داند،  و  قدر  و  قیمت  خود  را  می‌شناسد،  وگردن  نمی‌افرازد  و  سرکشی  نمی‌کند،  و  باد  به  غبغب  نمی‌اندازد  و  خود  را  پفیده  نمی‌کند  و  تکّبر  نمی‌ورزد  و  عظمت  نمی‌فروشد.  چون  او  می‏‎بیند  و  درک  می‌کند.  ولی  شخص‌کور  نمی‏بیند،  و  مکان  خود  را  نمی‌داند،  و  نسبت  خود  را  با  اشیاء  پیرامـون  خویش  تشخیص  نمی‌دهد.  این  است‌که  در  سنجش  ذات  خودش  و  در  سنجش  چیزهای  دور  و  برش  به  خطا  می‌رود،  و  بر  اثر  سنجش  نادرست  در  اینجا  و  آنجا  دست  و  پا  می‌زند  و  افتان  و  خیزان  می‌رود.  همچنین  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  شایسته  کرده‌اند  بسان  بزهکاران  و  بدکاران  نیستند  و  یکسان  بشمار  نمی‌آیند.  کسانی‌که  ایمان  آورده‌اند  وکارهای  شایسته  کرده‌اند  دیده‌اند  و  شناخته‌اند  و  لذا  زیبا  سنجیده‌اند  و  نیک  ارزیابی  نموده‌اند.  وی  بزهکاران  و  بدکاران‌کور  و  نادانند  و  لذا  کار  بد  می‌کنند  .  .  .  هر  چیزی  را  بد  انجام  می‌دهند،  و  با  هر  چیزی  بد  می‌کنند.  با  خویشتن  بد  می‌کنند.  با  مردمان  بد  می‌کنند.  و  قبل  از  هر  چیز  در  درک  و  فهم  ارزش  خود  و  ارزش  چیزهای  پیرامون  خود  بد  می‌کنند.  در  مقایسه  خود  با  اشیاء  پیرامون  خود  به  خطا  می‌روند.  پس  در  این  صورت‌کور  هستند  .  .  .  امّـاکوری  ایشان‌کوری  دلهایشان  است‌!

(  قَلِيلاً مَّا تَتَذَكَّرُونَ)

امّا  شما  (‌بر  اثر  خودخواهی  و  زشتکاری‌)  کمتر  پند  می‏گیريد  (‌و  متوّجه  حقیقت  می‌شويد)‌.

اگر  یادآور  می‌شدیم  می‌د