ار  رزق  و  روزی  می‌دهد.

مرد  مومن  این  را  بر  آنان  زشت  می‌شمارد که  او  ایشان  را  به  سوی  نجات  و  رستگاری  بخواند،  ولی  ایشان  او  را  به  سوی  آتش  دوزخ  دعوت‌کنند.  بر  آنان  می‌توپد  و  فریاد  بر  می‌آورد:

(وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ).

ای  قوم  من‌!  چه  خبر  است‌؟  من  شما  را  به  سوی  نجات  و  رستگاری  می‌خوانم‌،  شما  مرا  به  سوی  آتش  دوزخ  می‌خوانید؟‌!.

آنان‌که  او  را  به  سوی  آتش  دوزخ  نخوانده‌اند،  و  بلکه  او  را  به  سوی  شرک  دعوت‌کرده‌اند.  امّا  چه  فرقی  میان  دعوت  به  سوی  شرک‌،  و  میان  دعوت  بـه  سوی  آتش  دوزخ  است‌؟  آتش  دوزخ  بسی  نزدیک  و  بسیار  نزدیک  است‌.  در  آیه  بعدی  دعوتشان  را  با  دعوتش  مقایسه  می‌کند  و  به  رشته  سخن  می‌کشد:

(تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ).

مرا  فرامی‌خوانید  تا  خدا  را  باور  ندارم‌،  و  انبازی  برای  او  قرار  دهم  که  اطلاعی  از  آن  نداشته  و  (‌دلیل  و  برهانی  از  کتابهای  آسمانی  بر  صحت  معبود  بودنش  سراغ‌)  ندارم‌.  در  حالی  که  من  شما  را  به  سوی  (‌پرستش  خداوند)  باعزت  و  بامغفرت  فرامی‌خوانم‌.

میان  این  دو  نوع  دعوت  فاصله  زیاد  و  فرق  بسیاری  است‌.  دعوت  او  از  ایشان  روشن  و  آشکار  و  راست  و  روان  است‌.  او  ایشان  را  به  سوی  خـداوند  باعزت  و  بامغفرت  فرامی‌خواند.  آنان  را  به  سوی  معبود  یگانه‌ای  دعوت  می‌کند،  معبود  یگانه‌ای‌که  آثارش  بر  صفحه  هستی  بر  یگانگی  و  وحدانیت  اوگواهی  می‌دهد،  و  زیبایی‏‏ها  ساختارش‌گواه  بر  قـدرت  و  عظمت  او،  و  بیانگر  تقدیر  و  تدبیر  و  اندازه‌گیری  و  سنجش  او  است‌.  مرد  مومن  ایشان  را  به  سوی  یزدان  جهان  می‌خواند  تا  آنان  را  بیامرزد،  و  یزدان  سبحان  بر  آمرزش  ایشان  توانا  است‌،  و  آمرزش‌گوشه‌ای  از  فضل  وکرم  او  است‌:  

« الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ »  ٠

خداوند  باعزت  و  بامغفرت‌.

امّا  آنان  او  را به  سوی  چه  چیزی  فرا ميخوانند؟  ایشان  او  را  به  سوی‌کفر  و  خدانشناسی  دعوت  می‌کنند.  او  را به  سـوی‌کفر  از  راه  شرک  دعوت  می‌کنند.  او  را  فرا می‌خوانندکه  چیزی  را  شریک  و  انباز  خدا  کندکه  هیچ  اطلاعی  بر  صـحت  آن  ندارد،  و  آنـچه  در  باره  شریک  و  انباز  می‌گویند  جز  ادعا  و  خیالبافیها  و  چیستانها  نیست!

بدون  این‌که  شک  و  تردیدی  به  خود  راه  دهد  بیان  می‌دارد  که  این  شریکها  و  انبارها  هیچ  کاره‌اند  وکاری  از  آنها  ساخته  نیست‌.  نه‌کاری  در  دنیا  و  نه  امری  در  آخرت  از  دست  ایشان  برمی‌آید.  بازگشت  همگان  تنها  به  سوی  یزدان  یگانة  جهان  است‌.  آن  کسانی‌که  در  ادعاء  خود  اسراف  و  زیاده‌روی  می‌کنند  و  از  حد  درمی‌گذرند  اهل  آتش  دوزخ  خواهند  بود:  

 (لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ )  .

قطعاً  چیزهائی  که  مرا  به  سوی‌آنها  فرامی‌خوانید،  نه  در  دنیا  دعوتی  دارند  و  نه  در  آخرت‌.  (‌در  دنیا  دیده  یا  شنیده  نشده  است  که  بتها  پیغمبرانی  را  به  سوی  مردم  فرستاده  باشند  تا  ایشان  را  توسط  انـبیاء  بـه  پـرستش  خود  دعوت  کنند  و  بدین  وسیله  حق  الوهیت  داشته  باشند،  و  در  آخرت  هم  كسی  را  برای  دادگاهی  و  حسـابرسی  خویش  به  سوی  خود  نمی‌خوانـند)  و  بازگشت  ما  در  آخرت  تنها  به  سوی  خدا  است  و  بس‌.  و  (‌باید  بدانید  که‌)  اسرافکاران‌،  دوزخی  و  همدم  آتشند. 

 بعد  از  این  بیان  روشن  فراگیر  در  باره  حقائق  اصلی  عقیده‌،  دیگر  چه  چیز  می‌ماند؟  مرد  مومن  این  حقائق  اصلی  عقیده  را  رو  در  روی  فرعون  و  فرعونیان  بدون  پچ‌پچ  نبودن  و  منگ‌منگ‌کردن  اظهار  داشت‌،  در  صورتی‌که  پیش  از  آن  ایمان  خود  را  پنهان  می‌کرد  و  پوشیده  می‌داشت‌،  امّا  حالا  این  چنین  روشن  و  قاطعانه  ایمان  خود  را  اظهار  و  اعلان  می‌دارد،  دیگر  چه  می‌ماند؟  چیزی  جز  این  نمی‌ماندکه‌کار  خود  را  به  خدا  حواله  دارد.  او  سخنی  راگفته  است‌که  با  آن  دل  و  درون  خویش  را  آسوده  نموده  است‌.  او  فرعون  و  فرعونیان  را  تهدید  کرده  است  و  بیم  داده  است  و  بدیشان‌گفته  است  که  آنان  سخن  او  را  به  یاد  خواهند  آورد  در  جایگاهی‌که  یادآور  شدن  در  آنجا  سودی  نمی‏‎بخشد،  و كار  و  بار  به  طورکلی  به  خدا  واگذار  است‌:

 (فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ).

به  زودی  آنچه  من  به  شما  میگویم  به  خاطر  خواهید  آورد  (‌و  به  صدق  گفتار  من  پی  خواهید  برد)‌.  من  کار  و  بار  خود  را  به  خدا  وامی‌گذ‌ارم  و  حواله  می‌دارم‌.  خداوند  بندگان  را  می‌بیند  (‌و  پندار  و  گفتار  و  کردارشان  را  می‌پاید)‌.

مجادله  وگفتگو  پایان  می‌گیرد،  و  حال  این  که  مومن  خاندان  فرعون  سخن  حق  را  بر  صفحه  درون  زمان  نگاشته  است  و  جاودانه‌اش  کرده  است‌.

*

روند  قرآنی  حلقه‌های  داستان  را  از  این  به  بعد  خلاصه  می‌کند.  از  آنچه  میان  موسی  و  فرعون  و  بنی‏اسرائیل  گذشته  است‌،  تا  به  جایگاهی‌که  غرق  و  نجات  می‌رسد.  در  آنجا  می‌ایستد  تا  «‌تکه‌هائی‌«  پس  از  این  واپسین  موقعیت  بنگارد،  و  به  بعد  از  حیات  اشارتی  دارد:

(  فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ . النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ. وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِّنَ النَّارِ . قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ . وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِّنَ الْعَذَابِ .قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ)  .

(‌خاطرنشان  ساز)  زمانی  را  که  در  آتش  دوزخ  (‌دوزخیان‌)  با  همدیگر  به  کشمکش  و  پرخاشگری  می‌پردازند.  ضعفاء  (‌یعنی  پیروان  دنیوی‌)  به  مستکبران  (‌یعنی  روسای  دنیوی‌)  می‌گویند:  ما  پیروان  شما  بودیم‌،  آیا  (‌هم‌اینک  ای  سردمداران‌)  بخشی  از  عذاب  را  بجای  ما  پذیرا  می‌کردید  و  به  گردن  می‏گیرید؟  مستکبران  (‌پاسخ  می‌دهند  و)  می‌گویند:  ما  